آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


موسی ظفر
زاغ‌نامه کابل | بیست‌وهشتم | خدا، وطن، وظیفه+لایک

  شعار اردوی ملی افغانستان است، “خدا، وطن، وظیفه”. احتمالاً علت اصلی تلفات بالا در اردوی ملی افغانستان هم همین شعار است. آدم نباید اسم خدا را شامل شعار کند. درست است که خداوند گوش ندارد، ولی می‌شنود. هر باری که شش‌صد سرباز افغان یک‌جایی […]

موسی ظفر
زاغ‌نامه کابل | بیست‌وهفتم | کیم جونگ اون دستیار خود را کشت
موسی ظفر
زاغ‌نامه کابل | بیست‌وششم | کمپاین #نامت_را_بگیر_نامم_را_بده
موسی ظفر
زاغ‌نامه کابل | بیست‌وپنجم | معجزه پوف
موسی ظفر
زاغ‌نامه کابل | بیست‌وچهارم | احسن‌الخالقین دالری

    در عیدی که گذشت، اکثر دوستان فیس‌بوکی من عکسی از خود و اهل خانه‌شان را در لباس جدید درکنار دسترخوان پر از میوه و کلوچه در رسانه‌های اجتماعی منتشر کردند. وقتی اهل خانه می‌گویم، منظورم پسر و دختر دوستان است، نه زن‌شان. ما […]


موسی ظفر
زاغ‌نامه کابل | بیست‌وسوم | پسر نوح کی بود؟

  یکی از پسرهای نوح کنعان نام داشت که خیلی زبان‌دراز و بی‌تربیت بود. اگر پسر کسی دیگر بود، حتماً می‌گفتم یک پدرلعنت محض بود، اما چون پسر آقای نوح است، چیزی نمی‌گویم. هیچ شیطنتی در جهان نبود که کنعان انجام ندهد. از همان اول […]


موسی ظفر
زاغ‌نامه کابل | بیست‌ودوم |KFC در کابل

  اگر قرار باشد میان مک‌دونالد و کی اف سی یکی را انتخاب کنم، من غذای کی اف سی را ترجیح می‌دهم. دلیلش را نمی‌دانم ولی یک‌رقم احساس می‌کنم که مک‌دونالد یک شرکت یهودی است که هرهفته به مسلمان‌ها پول می‌دهد تا در عراق و […]


موسی ظفر
زاغ‌نامه کابل | بیست‌ویکم | بهشت افغانستان چگونه است؟ (قسمت دوم و پایانی)

  همین که به بهشت افغانستان داخل می‌شوید، دو نفر آدم ریش‌دار با لباس‌های مرتب و صورت نورانی، یکی به نمایندگی از شورای علمای شیعه و دیگری به نمایندگی از شورای علمای سنی به استقبال شما می‌آیند. کاسه آبی به شما می‌دهند تا خستگی شما […]


موسی ظفر
زاغ‌نامه کابل | بیستم | بهشت افغانستان چگونه است؟ (قسمت اول)

    ملای منطقه ما گوشت خوردن را سنت پیامبر می‌خواند. سینه مرغ را که می‌دید همان حالتی بر او عارض می‌شد که بر ما هنگام دیدن همان ناحیه میا خلیفه و کیم کارداشیان. قسمت گوشتالوی ران مرغ را با نوک انگشت نشان می‌داد و […]


موسی ظفر
زاغ‌نامه کابل | نوزدهم | اولین انتخابات در سایکوبیا (قسمت پایانی)

      بالاخره انتظار به پایان رسید. قرار بود فردا اولین انتخابات در سایکوبیا برگزار شود. تب وتاب انتخاباتی کاملاً نمایان بود. هرکسی سعی می‌کرد دیگری را به دین خودش دعوت کند. شایعه پرداخت پول در برابر رای نیز بالا گرفته بود، اما هیچ […]