آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


ابراهیم نبوی
شعر طنز امروز ایران |  قسمت دویست و نود و ششم | سارا سلماسی

در بهت پوتین‌ها   در بهت پوتین‌ها، میان جیغ باتومت هی می‌کشی عطر تنم را توی آغوشت موهای من بی‌روسری افتاده در مشتت این بار هم می‌بازی و یادم فراموشت   می‌بازی و می‌بازمت، این چندمین دست است؟ پا پس بکش از بازی بد نحس […]

ابراهیم نبوی
شعر طنز امروز ایران | قسمت دویست و نود وپنجم | احسان محمدی
ابراهیم نبوی
چگونه هجو در ایران به طنز تبدیل شد؟ | یا شعر نو طنز از کجا به وجود آمد؟ | قسمت سوم
ابراهیم نبوی
شعر طنز امروز ایران |  قسمت دویست‌ونودوچهارم | علی محمدی( شوپی)
ابراهیم نبوی
شعر طنز امروز ایران| قسمت دویست و نود و سوم | حسین محمدی فرد

این راه بجز رهگذر لنگ ندارد؟   دنیای شما شاعر دلتنگ ندارد یک آدم دلداده‌ی یکرنگ ندارد   شهری‌ست در آن سوی جهان، شهر رفاقت با سایه‌ی خود نیز کسی جنگ ندارد   تیمور شدی حاکم خونخواره‌ی بی‌دین این راه به‌جز رهگذر لنگ ندارد   […]


ابراهیم نبوی
ورود هجو به ایران | یا شعر نو طنز از کجا به وجود آمد | قسمت دوم  

      در بخش نخست چیزهایی را گفتیم که بهتر است بروید بخوانید، اما بررسی‌های ما پیش و بیش از هر چیز شامل زبان و ادب فارسی می‌شود، اول به این دلیل که تا قبل از زبان فارسی فقط دو تمدن مهم در دنیا […]


ابراهیم نبوی
شعر طنز امروز ایران | دویست و نود و دوم | رضا جلالی

    به سیاق کهن ( تضمین) تا شکست آیینه؛ دل  آکنده از زنگار شد روزگارم تیره؛ بختم خواب؛ چشمم تار شد سنگ اندازی به راهم جا به جا تکرار  شد ” پله‌ها در پیش رویم یک به یک دیوار شد زیر هر سقفی که […]


ابراهیم نبوی
شعر طنز امروز ایران| قسمت دویست‌ونودویکم | سمیه جلالی

      سبزینه‌های خیس چشمت این شهر با آن کوچه‌هایش در تو حل می‌شد وقتی که تنهایی تمامت را بغل می‌شد وحشی‌ترین آمیزه‌های خواب و بیداری روی دو پلکت نطفه‌هایی از دُمَل می‌شد   اندام باریک خیابان از تو رد می‌شد شب با تمام […]


ابراهیم نبوی
نظریه بیگ جفنگ | یا علل پیدایی شعر نوطنز |  قسمت اول

  ابن خلدون کتابی دارد به نام ” مقدمه” که در آن کتاب به تفصیل در مقدمه کتابی که ظاهرا بین چهار تا بیست و چهار جلد روایت شده است به نام ” تاریخ العبر فی دیوان مبتداء والخبر فی ایام العجم و العرب و […]


ابراهیم نبوی
شعر طنز امروز ایران |  قسمت دویست‌ونودم | محمدرضانظری(لادون پرند)

  از آن منبر بیا پایین نخوان!بیزارم از روضه، نمی‌بینی؟ کَرَم کردی! چنان اشکم در آوردی که سر تا پا تَرَم کردی   جنابِ عشق بی زحمت، از آن مَنبَر بیا پایین که با این روضه‌ها عمری، بلانسبت خَرَم کردی   کبوتر بچه‌ای بودم که […]