آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


سخیداد هاتف
کتابچه‌ی عقلاطون | بیست و هشتم | مفاخر ویژه‌ی شیرآباد (۱) علامه محمدنبی کوتوال

      از آنجا که سر هر کس که ما دست بگذاریم ترک‌ها، ایرانی‌ها و حتا مردم ایالت بوستون امریکا آن کس را متعلق به خود می‌دانند، ما بر آن شدیم که شماری از مفاخر افغانستان را که ویژه‌ی خود ما باشند، معرفی کنیم. […]

سخیداد هاتف
کتابچه‌ی عقلاطون | بیست و هفتم | لباس نو کنیم
سخیداد هاتف
کتابچه‌ی عقلاطون | بیست و ششم | روح القوانین کابلی
سخیداد هاتف
کتابچه‌ی عقلاطون | بیست و پنجم | مُهر با اپلیکیشن فیس‌بوک
سخیداد هاتف
کتابچه‌ی عقلاطون | بیست و چهارم | نهضت تریاک خواهی در قلب آسیا

  می‌دانیم که خداوند عظیم‌الشان سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی‌دهد مگر آن که نیروهای ناتو در سرنوشت آن قوم دخالت نظامی کند. البته ملت افغان خیلی پیش‌تر از ورود نیروهای ناتو شروع کرده بود به تغییر سرنوشت خود. این تغییر زمانی شروع شد که […]


سخیداد هاتف
کتابچه‌ی عقلاطون | بیست و سوم | پیچیدگی‌های حیات افغانیه

  گفته‌اند انسان موجود پیچیده‌یی است. ولی پیچیده داریم تا پیچیده. یک نوع از این موجودات پیچیده در سرزمین ماست؛ پیچیده در دوازده متر پتو، شش متر مکعب تنبان و سه متر تنبان‌بند. اسمش وطندار است (احتمالا از سلسله وطندارتال‌ها). وطندار ما به حقوق خود […]


سخیداد هاتف
کتابچه‌ی عقلاطون | بیست و دوم | مناظره‌ی خسرو و عبدالحی

  می‌دانیم که خسرو و فرهاد هر دو عاشق شیرین بودند و به خاطر رسیدن به شیرین با هم رقابت می‌کردند. تا اینجایش در تاریخ ادبیات فارسی روشن است. آنچه اکثر مردم در باره‌اش چیزی نمی‌دانند این است که در همان زمان کس دیگری به […]


سخیداد هاتف
کتابچه‌ی عقلاطون | بیست و یکم | پوست مدرنیسم

    بسیاری از مردم جهان و حتا خود مردم افغانستان فکر می‌کنند که این کشور برای رسیدن به این سطح درخشان از تمدن و پیشرفت از همان راهی رفته است که دیگر کشورها رفته‌اند. واقعیت اما آن است که مردم آزاده‌ی ما هیچ لزومی […]


سخیداد هاتف
کتابچه‌ی عقلاطون| بیستم | زیرش قشنگ‌تر است!

  مرحوم حکیم میرفندرسکی می‌گفت:” صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی”. آن مرحوم تا زنده بود کسی را نیافت که معنای این سخن‌اش را به خوبی دریابد. تا حدی تقصیر خودش هم بود. می‌توانست مدتی به افغانستان برود و ببیند که اکثریت مطلق مردم […]


سخیداد هاتف
کتابچه‌ی عقلاطون | نوزدهم | روز زن و اژدها مبارک باد!

  مرد چند بار گهواره‌ی کودک را تکان می‌دهد، اما او از چیغ زدن باز نمی‌ایستد. اعصاب مرد در حد انفجار داغ شده. بر سر پسر هشت ساله‌ی خود فریاد می‌زند: “این ولدالزنا مرا خورد. تو تخم سگ یک دفعه برو ببین مادرت کجا رفته؟”. […]