آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


سخیداد هاتف
کتابچه‌ی عقلاطون | چهل و هفتم | نامه‌ی علمای دینی افغانستان به ایمان‌باختگان

    درود بر شما!   نامه‌ی‌تان رسید. چرا این‌قدر بسم الله و رحمه الله و این چیزها داشت؟ نمی‌توانید با ما مثل آدم حرف بزنید؟   ما ابتدا نمی‌خواستیم به نامه‌ی‌تان جواب بدهیم. ولی انصافا دل‌مان به حال‌تان سوخت. گفتیم یک مشت ابله خاک […]

سخیداد هاتف
کتابچه‌ی عقلاطون | چهل و ششم | نامه‌یی به علمای بزرگوار دینی افغانستان
سخیداد هاتف
کتابچه ی عقلاطون| چهل و پنجم | من و امام موسی علیه السلام
سخیداد هاتف
کتابچه‌ی عقلاطون | چهل و چهارم | جامعه‌شناسی نعره
سخیداد هاتف
کتابچه‌ی عقلاطون | چهل و سوم | میهمان خداییم

      ماه مبارک رمضان، ماه ضیافت الله، فرا می‌رسد و همه‌ی ما به این میهمانی شکوهمند دعوت هستیم. از آنجا که خداوند عظیم الشان یکسره لطف و مهربانی است، میهمانی ایشان یک ماه تمام برگزار است. البته خداوند چون خداوند است، میهمانی‌اش هم […]


سخیداد هاتف
کتابچه‌ی عقلاطون | چهل و دوم | سیر تحول تشناب در شیرآباد

  تاریخ پنج هزار ساله داشتن هم خوب است و هم بد. خوبی‌اش این است که وقتی نان نداشتی، خانه‌ات سرد بود، سوراخ جورابت از بغداد دیده می‌شد، همسایه‌ات زور می‌گفت، سر گاوت در دیگ بند مانده بود و تا صبح از خانه‌ات بیرون می‌آمدی […]


سخیداد هاتف
کتابچه‌ی عقلاطون| چهل و یکم | گزارش به چاقان و لاغران

  من در پاریس زندگی می‌کنم. این شهر همه‌ی آن چیزهایی را که شایسته‌ی اسم پاریس باشد، دارد. مردمان این شهر خیلی خوب‌اند. همه چیزش مرا راضی می‌کند. مخصوصا غذاهایش.غذاهایش از بهشت آمده‌اند. تنها جایی که در این جهان برای من عزیزتر از پاریس است، […]


سخیداد هاتف
کتابچه‌ی عقلاطون | چهلم |عجله کار شیطان است

  پیش‌نهادی دارم: در کتابچه‌ی عقلاطون طنز زیاد خوانده‌ایم. چه طور است به مناسبت پانزدهم شعبان، زادروز حضرت مهدی موعود آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، همه‌ی ما ادای احترامی بکنیم به آن حضرت. از تمام فضایل دیگر ایشان که بگذریم، این واقعیت […]


سخیداد هاتف
کتابچه‌ی عقلاطون | سی و نهم | آنانی که از پشت خنجر زدند(۳)

در سال ۱۳۶۷ شمسی، دولت ایران برای زدودن زبان دری از پهنه‌ی گیتی یک طرح هشتاد و پنج میلیون دالری را به کمپنی مرسدس بنز در آلمان پیشنهاد کرد. بر اساس این طرح شرکت مرسدس بنز باید ماشین تایپی می‌ساخت که وقتی در آن کلمات […]


سخیداد هاتف
کتابچه‌ی عقلاطون | سی و هشتم | آنانی که از پشت خنجر زدند (۲)

محمد کاظم کاظمی هرچند هوشی سرشار در حد نبوغ داشت، اما هر بار که به مرکز خوره‌ی هنری می‌رفت و از او می‌پرسیدند که چه‌گونه به آنجا رسیده، می‌گفت: ” رفیقم با بایسکل خود مرا به این جا رساند”. هرچه به او می گفتند بایسکل […]