آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


سخیداد هاتف
کتابچه‌ی عقلاطون| هشتاد و ششم | ترمینولوژی با تخفیف

    در افغانستان هر کس که در حوزه‌های دیگر زندگی سرش به سنگ خورد و ناکام شد، شروع می‌کند به نوشتن تاریخ. اگر در تاریخ نگاری هم توفیقی نیافت، می‌رود به حوزه‌ی تصحیح ترمینولوژی ملی و همانجا می‌ماند. یکی از دوستان ما گلبدین نام […]

سخیداد هاتف
کتابچه‌ی عقلاطون | هشتاد و پنجم | مومنان قرن بیست و امریکم
سخیداد هاتف
کتابچه‌ی عقلاطون| هشتاد و چهارم | سعی کنید به درد بخورید
سخیداد هاتف
کتابچه‌ی عقلاطون| هشتاد و سوم | زندگینامه‌ی آقای هیهات
سخیداد هاتف
کتابچه‌ی عقلاطون | هشتاد و دوم | اسپوتنیک داریم تا اسپوتنیک

      وقتی که در سال ۱۳۳۶ شمسی اتحاد جماهیر شوروی سفینه‌ی فضایی اسپوتنیک را به فضا فرستاد، در افغانستان کسی از این ماجرا اطلاع نیافت. نه این که دولت شوروی سعی کرده باشد این خبر از چشم و گوش افغان‌ها پنهان بماند. اصلا […]


سخیداد هاتف
کتابچه‌ی عقلاطون | هشتاد و یکم | اگر به خانه‌ی من آمدی ساندویچ بیاور

        حتما این شعر پرفروغ را خوانده‌اید: “اگر به خانه‌ی من آمدی برای من ای مهربان! چراغ بیاور و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم…”. من دیروز فکر می کردم که چراغ به چه درد من می […]


سخیداد هاتف
کتابچه‌ی عقلاطون| هشتاد | مسعود مباذربایجانی کیست؟

        عموی من آدم خونگرمی است. هیچ چیز او را به اندازه‌ی “یوغ ستم” عصبانی نمی‌کند. هیچ وقت نشنیده‌ام که در هنگام سخن گفتن از ستم کلمه‌ی ” یوغ” را فراموش کند. در باره ی رفراندوم استقلال اقلیم کردها نیز از همین […]


سخیداد هاتف
کتابچه‌ی عقلاطون | هفتاد و نهم | گرامی‌ترین شما سرگردان‌ترین شماست

        شب محرم پای منبر آخوند نشسته بودیم و آخوند- که آدمی مدرن بود- بر ضد نژادپرستی سخن می‌گفت. می‌گفت که در در قرآن کریم آمده است (نمی‌گفت که خودش که نیامده، حتما آورده‌اند) که معیار در نزد خداوند تقوای شماست. گفته […]


سخیداد هاتف
کتابچه‌ی عقلاطون | هفتاد و هشتم | هر چه می خواهد دل تنگت بمیر!

تا در افغانستان آزادی و دموکراسی نبود، ما سخنانی برای گفتن داشتیم که از نهفتن‌شان دیگ سینه می‌زد جوش. آزادی و دموکراسی که آمد و در قانون اساسی نوشته شد که همه حق دارند هر چه دل تنگ‌شان می‌خواهد بگویند، با دو مشکل دیگر برخوردیم: […]


سخیداد هاتف
کتابچه‌ی عقلاطون | هفتاد و هفتم | محفل آن خواجه نه چیزی است خرد

  چند روز پیش یکی از دوستان زنگ زد و گفت که فلان روز مجلس بزرگداشتی هست به خاطر قدردانی از خدمات استاد محمد ناصر نصرت مورخ بزرگ و مشهور کشور. گفتم معذرت می‌خواهم؛ نمی‌توانم بیایم. گفت حتما بیا. گفتم: ” برادر گل، مطمئن‌ام مجلس […]



1 2 3 9