آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


حمید شریف
یوزپلنگ‌های گمنام امام زمان

  به گزارش معاونت برخورد قوّه قضاییه با کره زمین، زنی که قصد داشت با ورود به طبقه فوقانی ورزشگاه ثامن شهر مشهد با عملیات هلی‌بُرد به آیت‌الله علم‌الهدی تجاوز کند قبل از عملیات شوم خود دستگیر و روانه زندان شد. قاضی این پرونده در […]

حمید شریف
  یادداشتهای آقا شکیب | هشت | شبهای گلبندک
حمید شریف
طنّازی‌های دیپلماتیک نظام
حمید شریف
قتل مادرشوهر حمید ماهی‌صفت توسط کارگر اخراجی چسب جهندم
حمید شریف
پاشیدن بر خلاف جریان آب در رودخانه تایمزلاین

    امسال سیزده مرداد یهویی به مناسبت سالگرد عاشقیت سعید در دایی جان ناپلئون، «روز عشق مذگان تابستانی» اعلام شد و همه کاربران اینترنت به صورت ضربدری یکدیگر را دعوت به عنف کردند که عاشقانه‌ترین فیلمی که دیده‌اند و ماتحت تاثیر آن قرار گرفته‌اند […]


حمید شریف
مالیخولیای انقلاب و توطئه منحوس پشت و رو کردن امام

      این عکس و توضیح را کانال رسمی محمود احمدی‌نژاد در تلگرام منتشر کرده است. من در این تصویر «پرده»ای را می‌بینم که «پشت» آن مهر روح‌الله‌الموسوی‌الخمینی است. آیا آقای احمدی‌نژاد قصد پشت و رو کردن امام و انحراف انقلاب را دارد؟ چرا […]


حمید شریف
ژن خوب، مسواک بد و تاپاله گاو

  خوانندگان عزیز، در برهه حساس کنونی، توجه شما را به دو داستان آموزنده در مهندسی ژنتیک جلب می‌کنیم. هرگونه تشابه اسامی و مکان‌ها اتفاقی است.   داستان اول – ژن خوب و مسواک بد   یک روز شخصی در حال عبور از پاریس، بیلبورد […]


حمید شریف
یادداشتهای آقا شکیب | هفت | لوک مست

  هر سال تیرماه که می‌آد با بچه‌ها می‌شینیم پشت کنکور. راه می‌افتیم تو خیابون گل‌چرخ می‌زنیم. ماموره می‌آد برخورد می‌کنه می‌گه: اینجا تجمع نکنید. می‌گیم: جناب سروان ما اومدیم هواخوری، نظر که نباختیم به ناموس مردم. می‌گه: وقت هواخوری تمومه برگردید تو بند. مادرم […]


حمید شریف
مونولوگ‌هایی برای مام وطن | دو | عنتر کیف!

  اودده ویچه، یک روستای کوچک در نزدیکی صوفیه پایتخت بلغارستان است که بیشترین تعداد عنتر سرخ‌مو را در جهان دارد. این عنترها آنقد زیادند که دولت بابت شکار آنها جایزه تعیین کرده است. مردم از پوست آنها کیف و کفش درست می‌کنند و یکی […]


حمید شریف
یادداشتهای آقا شکیب | شش | به عشق آتیه

    بچه‌ که هستم، جخ چهل رو رد کردم، هر غروب تابستون آتیه می‌آد می‌شینه لب باغچه، رو می‌کنه به گلا، شروع می‌کنه بی‌صدا ور رفتن. هر غروب تا سحر، خواهش التماس‌اش می‌کنم که رو نشون بده. می‌گم: قبول! ما مهره‌ای در دست تو. […]



1 2 3 6