آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


ابراهیم نبوی
شعر طنز امروزی ایران | نود و پنجم | فرهاد زارع کوهی

    شهر موش‌های پرآوازه در خانه جا گذاشته روحش را مانند آبشار که کوهش را کوه عذاب جاشده در کیفش! مثل پلنگ، چنگ می‌اندازد بر کتف کوه تا که بینبازد با سرنوشت صخره و سیزیفش تابوت کیست این کتب انبوه بر دوش یارهای دبستانی؟ […]

ابراهیم نبوی
شعر طنز امروزی ایران | قسمت نود و سوم | سیده محبوبه بصری
ابراهیم نبوی
شعر طنز امروزی ایران | قسمت نود و دوم | میثم بهاروند
ابراهیم نبوی
شعر طنز امروزی ایران | نود و یکم | محمد بهروزی
ابراهیم نبوی
شعر طنز امروزی ایران | قسمت نودم | علی کریمی کلایه

      بلدوزر در محله فقرا     زندگی دور مرگ می‌چرخید باد در دست برگ می‌چرخید دورِ اجساد شهر جنگ زده صلح با ساز و برگ می‌رقصید     عمرشان بیشتر شود اُمَرا قطع می‌شد سر همه اُسَرا راه می‌رفت بلدوزر سمتِ خانه‌های […]


ابراهیم نبوی
شعر طنز امروز ایران | هشتاد و نهم | طیبه افشاری

      دو مشت گندم و زهری کشنده   در ابتدا قفسی از پرنده‌ام دادند دو مشتِ گندم و زهری کشنده‌ام دادند به انتظار بهشتی که وعده‌ام دادند   « نشسته‌ام که چگونه تمام خواهم شد»   به خوشه خوشه‌ی گندم شراب می‌بینم بهشتِ […]


ابراهیم نبوی
شعر طنز امروزی ایران | هشتاد و هشتم | امین پهلوانزاده

      زنگ تفریح بعد زنگ حساب   شنبه‌ها زنگ اولش تاریخ فکر و ذهن منو به هم می‌زد زنگ دوم معلم دینی از یه دنیای دیگه دم می‌زد     زنگ سوم تموم ثانیه‌هاش فکر یه عشق ناتموم بودم     روز یکشنبه، […]


ابراهیم نبوی
شعر طنز امروز ایران | هشتاد و هفتم | محمدرضا طباطبایی

    انجمن شاعران سردرفم   قسم به دیو سپیدی که فارغ از بند است قسم به درد که اندازه‌ی دماوند است     قسم به تیر تفنگ و قسم به تیغ تبر قسم به ترکشِ جامانده در نگاه پدر     قسم به روضه‌ی […]


نگاه ۶۰
جواد مجابی طنزنویس روزنامه نگار

پیشتر گزارش‌های تصویری از زندگی جواد مجابی طنزنویس بزرگ ایرانی را خواندید. در گزارش امروز فعالیت‌های روزنامه نگاری او را معرفی می‌کنم.   جواد مجابی در سال ۱۳۳۴ با انتشار چند مقاله سیاسی و اجتماعی و چند شعر در نشریه صدای قزوین کار مطبوعاتی‌اش را […]


ابراهیم نبوی
شعر طنز امروزی ایران | قسمت هشتاد و ششم | جواد کاظمینی

      سفر را تلوتلو بخورم به پاس گریه که می‌کرد چشمهایم را عوض نکردم با تخت خواب جایم را     ورق شدم که بچسبم به میز تحریرش زنی که هر چه نوشتم گرفته به …!     سوال کردم و چند استخوان […]