آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


مجله‌ی حلزون
بمباران سوریه در حال خوردن کیک شکلاتی

بمباران سوریه در حال خوردن کیک شکلاتی کاری از پرهام قبادی  

مجله‌ی حلزون
« نگم بقایی رو، نگم؟ نگم؟»
مجله‌ی حلزون
زنده باد بهار، زنده باد ایران
مجله‌ی حلزون
شوخی شهرستانی دقیقه نودی
محسن نامجو
روزنامه‌ی خاطرات «…السلطنه» | قسمت دهم

  صبح نیت کرده بودم حمام بروم. تامل که نمودم، ملتفت شدم که نروم تمیزتر می‌مانم. نرفتم. همانطور آب نکشیده حضور شاه شرفیاب شده زمین بوس کردم. دهان مبارک را باز نموده آنچه فحش فاحش بود نثار چاکر و اهل بیت چاکر نموده با لگد […]


محسن نامجو
روزنامه‌ی خاطرات «…السلطنه» | قسمت نهم

  دیشب ابدا خواب نکردم. از بابت اهل خانه نگرانی کلی دارم. تا حال که خبر از سلامتی نداده‌اند. خدای تعالی حفظ فرماید. نماز خوانده، نان پنیر و هندوانه شریف آباد خورده، چرت رفتیم. بیدار که شدم دیدم اردو کربلاست. پرسیدم چه شده؟ جلودار عرض […]


محسن نامجو
روزنامه‌ی خاطرات «…السلطنه» | قسمت هشتم

    صبح « طولوزان» و « شازده ریش کوتاه» با « موچول خان» چادر من آمدند. بنا داشتند صبحانه را با من صرف کنند. پنج قران مایه رفته ده عدد ماهی ابتیاع کردم. آشپز را گفتم ماهی را خوب برشته نماید. بی‌شعور آبدار پخت. […]


دالشین -
خفاش شب

فیلم‌های یک دقیقه‌ای، داستان- فیلم‌های کوتاه حلزون است. این داستان را همکار ما دالشین نوشته است و آن را برای شما منتشر می‌کنیم.    


محسن نامجو
روزنامه خاطرات «…. السلطنه» | قسمت هفتم

    امروز باید حضرات را راه بیندازم. ابدا احوال ندارم. بیرون که آمدم به‌قدری جمعیت بود که دیوانه شدم. هر طور بود راه افتادم. درشکه آوردند. چون به تعجیل آورده بودند، دهنه اسب شکسته بود. اسب خواستم. دیدم یک پای حیوان بی‌نعل است. روی […]