آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۷

ابراهیم نبوی

طنزپژوهی


شعر طنز امروز ایران |  قسمت دویست‌ونودم | محمدرضانظری(لادون پرند)


 

از آن منبر بیا پایین

نخوان!بیزارم از روضه، نمی‌بینی؟ کَرَم کردی!

چنان اشکم در آوردی که سر تا پا تَرَم کردی

 

جنابِ عشق بی زحمت، از آن مَنبَر بیا پایین

که با این روضه‌ها عمری، بلانسبت خَرَم کردی

 

کبوتر بچه‌ای بودم که دل بستم به دیوارت

نشستم دانه بر چینم که بی‌بال و پَرَم کردی

 

دَرِ سبزی نشان دادی و من ناغافل از طوفان

شقایق وار روئیدم، چه راحت پَر پَرَم کردی!

 

به خاطر داری‌اَم حتما، یَلی بودم برای خود

مریض و زرد و بی‌حال و ضعیف و لاغَرَم کردی

 

مرا آتش زدی دل را، چه مظلومانه سوزاندی

رها کن نیمه جانم را، ببین…خاکسترم کردی

 

به غیر از غصه و حسرت، مگر چیزی نصیبم شد؟

شعارِ وصل می‌دادی، ولی تنها تَرَم کردی

 

نبردم لذت از دنیا و گم کردم جوانی را

چه شبهایی که با یادش، اسیرِ دفترم کردی

 

به جایِ روضه بی‌زحمت مرا قدری تماشا کن

ببین ای حضرتِ والا، چه خاکی بر سَرَم کردی!!