آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۷

ابراهیم نبوی

طنزپژوهی


شعر طنز امروز ایران |  قسمت دویست‌ونودوچهارم | علی محمدی( شوپی)


شیره‌کش‌خانه یک مشت  شتربان

 

“مزرع سبز فلک” مثل بیابان شده بود

می‌خزیدم به بهاری که زمستان شده بود

 

شادمان خانه‌ی شیران به دام افتاده

“شیره‌کش‌خانه‌ی یک مشت شتربان” شده بود

 

بت اعظم که به الله دهان کج می‌کرد

جیره پرداز رعایای مسلمان شده بود

 

در سیه فام ترین قسمت شب جان کندم

منت نان به سرم بود که دندان کندم

 

عشق پیدا شد و آتش… همه‌اش مهمل بود

خنده‌ی روی لبم دولت مستعجل بود

 

هر دعایی که نوشتید مرا بدتر کرد

آسمان بازی‌تان عمر مرا پرپر کرد

 

آسمانی که فقط مرگ تماشا کرده

پدرم مرده ، پدرسوخته حاشا کرده

 

در عزاداری من ده پدران رقصیدند

همه‌ی شهر به قبر پدرم خندیدند

 

کل شهر اجنبیِ با هم و در یک وطنند

نارفیقان نمک خورده نمکدان شکنند

 

کربلا شهر من و توست نفهمید کسی

اشک در چشم خدا بود ، نمی‌دید کسی

 

لشکر چوب بدستان جولان می‌دادند

سر ما را به سر نیزه تکان می‌دادند

 

مثل تهران کتک خورده‌ی دود اندر دود

آسمان بعد تو مشغول زمین خوردن بود

 

پکرم مثل زنی نازا در زایشگاه

سقط کردند مرا در کوی دانشگاه

 

بارها سقط شدم آل جهانم را برد

خواستم حرف…ولی گرگ زبانم را خورد

 

خواستم گریه کنم اشک به من می‌خندید

و دهان بر الف و یای سخن می‌خندید

 

مثل فرمانده‌ی‌ کت بسته به چشمم دیدم

پرچمم بر شرف مام وطن می‌خندید

 

بعد چل سال همه قبرنشینان گفتند:

به زمستان مزخرف بهمن می‌خندید

 

 

پ.ن

بس نمانده است که اصطبل بزرگ پدری

شیره کش خانه‌ی یک مشت شتربان بشود

علی اکبر یاغی تبار

 

پ.ن

بر حذر باش از این طایفه پیمان شکنند

میهمانان سر سفره نمکدان شکنند

حسن دلبری