آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۷

ابراهیم نبوی

طنزپژوهی


شعر طنز امروز ایران| قسمت دویست‌ونودویکم | سمیه جلالی


 

 

 

سبزینه‌های خیس چشمت

این شهر با آن کوچه‌هایش در تو حل می‌شد

وقتی که تنهایی تمامت را بغل می‌شد

وحشی‌ترین آمیزه‌های خواب و بیداری

روی دو پلکت نطفه‌هایی از دُمَل می‌شد

 

اندام باریک خیابان از تو رد می‌شد

شب با تمام مهربانی با تو بد می‌شد

ابری‌ترین حالات ممکن در جهانِ تو

سبزینه‌های خیسِ چشمت را بلد می‌شد

 

تو گریه را می‌کردی و دیوارهای ترس

با سایه‌های بی‌نشانت رقص را می‌کرد

سیگار بعدِ هق هقت بر شانه‌های شهر

روی لبِ خشکیده‌ات هی پا به‌پا می‌کرد

 

توی خودت سُر می‌خوری تا مرز خاموشی

مثلِ جنونِ بی سرانجامِ همآغوشی

خیس از عرق،اما تنت سگ لرزه‌های دی

تو باز هم از روی لج خود را نمی‌پوشی

 

وقتی که می‌بندی دو پلکت را به روی هم

اندازه‌ی حجم جهانت باز تنهایی

باید بخوابم…خواب دنیای فراموشی‌ست

امشب نمی‌خواهم بنوشم قهوه و چایی