آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۷

موسی ظفر

طنز افغانستان


زاغ‌نامه کابل | هشتادوچهارم | افغانستان یا خراسان؟ مسئله این نیست


 

 

 

در ایران وقتی انتخابات برگزار می‌شود، مردم ناچار هستند از میان بد و بدتر یکی را انتخاب کنند. خوش به حال‌شان. از دو گزینه‌ای که در اختیار دارند حداقل یکش بد است. در افغانستان آدم یک رقم حق انتخاب دارد که نداشتن‌اش بمراتب جان‌فزاتر است. مثلاً ریاست امنیت ملی وقتی کسی را دستگیر می‌کند، دو تا چوب نیم میتره با قطر سه انچ پیش رویش می‌گذارد و ازش می‌پرسد، با کدام یکی درونت را معاینه کنم. در چنین وضعیت متهمین معمولاً دیوان حافظ طلب می‌کنند تا با فال‌ چوب انتخاب کنند. حافظ هم یک منافقی هست که نگو. در سه-چهار فال اول از شراب و پیمانه و زلف یار سخن می‌گوید که هیچ ربطی به چوب ندارد. پس از چند بار الدنگ‌بازی آخرش می‌گوید، حافظ وظیفه تو دعا گفتن است و بس. یعنی دو چوب یک سر مو از هم فرق ندارد، برو لب زیر دندان بگیر.

می‌دانید که این روزها در شیرآباد مسئله نام کشور خیلی داغ است. یک عده بعد از دوصد سال تازه متوجه شده‌اند که به علت تسامح حاکمان قبلی نام افغانستان در باسن مردم حک نشده و لازم است تا باسن‌نگارانِ فعلی این کم‌کاری را جبران کنند. گروه دیگر پس از دو قرن متوجه شده‌ که افغانستان در حقیقت افغانستان نیست، بلکه خراسان است. خراسانیان که از ظرافت‌بینی عجیبی برخوردار هستند کشف کرده‌اند که رنگ بیرق فعلی افغانستان رنگ یک قوم خاص است و از تمام باشندگان شیرآباد نمایندگی نمی‌کند.

برای من مسئله افغانستان و خراسان همان مسئله انتخاب چوب است. هر کدام انتخاب شود نتیجه‌اش پارگی چارراهی حاجی یعقوب است. هیچ یک از این دو نام ظرفیت لازم برای شناساندن ما را ندارد. ما ملت غیور شیرآباد باید نامی داشته باشیم که تا به زبان بیاوریم طرف مقابل خنک شود. برای کشوری که چهار دهه است مورد تجاوز باشندگان خودش قرار می‌گیرد، چه نامی بهتر از “روانستان” است؟ برای مردمی که هر جا مثانه‌شان پر شد می‌شاشند و هر روز در صفحه فیسبوک‌شان عکس جنازه و انتحاری نشر می‌کنند چه اسمی بهتر از “روانی” می‌توان انتخاب کرد؟

می‌دانم قانع نشده‌اید. بگذارید از فایده‌ی این اسم یک مثال بدهم. مثلاً شما در ترمینال میدان‌هوایی دوبی منتظر پرواز بعدی هستید. نشستن روی چوکی سخت است و طبق عادت ملی روی فرش با بغل خوابیده‌اید. برای اینکه ساعت شما تیر شود نصوار می‌کشید و برای سبکی بیشتر جوراب معطر خود را از کفش بیرون می‌آورید و پرازیت شامه‌ای پخش می‌کنید. حوصله ندارید تا تشناب بروید. همین که مزه نصوار کم شد، گوشه فرش را برمی‌دارید و نصوار را سپرد خاک می‌کنید. اینجاست که یکی از نظافت‌چی‌ها یا مسافرین متوجه اخلاق حسنه شما می‌شود و با پیشانی خط‌خطی مزاحم می‌شود. می‌پرسد، “آقا، این چه کار بود تو کردی؟ تو کی هستی؟” حالا به جواب‌ها و عکس‌العمل طرف مقابل دقت کنید. مثلاً شما می‌گویید، “من افغانی هستم”. طرف حتماً داد می‌زند، تف بر سرت، هر چه هستی این گندکاری‌ها را اینجا نکن. پاسخ دوم: شما می‌گویید، “من خراسانی‌ هستم”. بازهم اعصاب کاکا را خراب می‌کنید. حتماً می‌گوید، “گه به آن خورشیدی که نشان ملی شماست؛ برو گمشو دیگر از این کارها نکن”. پاسخ سوم: شما با اندکی فشار می‌گویید، “من روانی هستم”. فکر کنید کاکا چند دقیقه دیگر تاب می‌آورد مقابل شما بی‌ایستد؟ باور کنید نه تنها با شما احساس همدردی می‌کند، که اگر پول داشته باشد برای شما یک ریدبول هم می‌خرد.

کشورهای همسایه اگر تا حال جرات کرده و گاه‌ گاهی با ما چشم به‌چشم شده، دیگر از این کار دست خواهند کشید. کدام کشور حاضر است با “روانستان” و سی ملیون شهروند “روانی” آن مقابل شود؟ از این ناحیه هم بی‌غم می‌شوید. فایده‌های دیگر هم دارد که نمی‌شود همه را اینجا نوشت. دست خود را بالا کنید که برای همین نام یک دعا کنیم. انشاالله به خیر همه ما و شماست.