آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۱۵ فروردین ۱۳۹۷

مهیار خاوری‌نژاد

طنز روز


پروانه یا دهان‌بند؟ مسئله این است!


 

 

 

 

 

در حینِ مطالعه‌ی مفادِ لایحه‌ی نظام رسانه‌ای، به ناگاه چهره‌ی آقاجان در چند سالِ پیش برایم تداعی شد. یادم می‌آید آن روز آقاجان با روبدوشامبر روی کاناپه‌ی سلطنتی‌اش پا روی پا انداخته بود و در حالی‌که روزنامه می‌خواند و به سیگارِ برگش پُک می‌زد، دم‌به‌دم افسوسی جان‌سوز می‌خورد. (البته همان‌طور که پی بردید، خواستم در شروع کمی سینمایی‌اش کرده باشم و در واقع، آقاجان بر طبقِ عادتِ همیشگی‌، زیرپوشی آبی و پیژامه‌ای راه‌راه به تن داشت و پای بساطِ منقل به مخده‌اش تکیه داده بود.)

بله، داشتم عرض می‌کردم؛ همان‌طور که آقاجان پای منقل افسوسِ جانسوزش را می‌خورد، مجری تلویزیون از طرحِ هدفمندیِ یارانه‌ها و تاثیرش در روندِ کاهش اختلافِ طبقاتی خبر می‌داد. آقاجان که دیگر صدای جز و وزِ افسوسش در آمده بود و دود از سرش بلند می‌شد با حالتی بُراق از من خواست تا بروم کنار بساطِ افسوس خوردنش بنشینم.

البته از آنجا که بنده اصلا اهل افسوس و این حرف‌ها نبودم در ابتدا امتناع کردم امّا سرانجام با اصرارهایش مجابم کرد و دستش را رفاقت‌طور و دوتا داداش‌گونه روی شانه‌ام گذاشت و گفت:«ببین پسرم! می‌خواهم بهت درسِ زندگی بدهم»  طبقِ معمول منتظر بودم چند عدد چوب از روبدوشامبرش دربیاورد و از بنده بخواهد آن‌ها را بشکنم و درسِ اتحاد و برادری بگیرم، اما خدا رو شکر خبری از این حرف‌ها نبود و این بار با حالتی سعدی‌گونه فرمود :« فریبِ سه چیز را مخور، اول رفیق بد که سخت خوب است، دوم زغالِ خوب که مرغوب است و سوم حرفِ خوب که محبوب است.»

گفتم آقاجان اولی و دومی‌اش را فهمیدم اما سومی‌اش من را عجیب در فکر فرو کرد. آقاجان دستِ درایت به منقلِ افسوسش برد و گفت:« ببین! می‌گوید هدفمندیِ یارانه‌ها باعث کاهشِ اختلافِ طبقاتی می‌شود، اما چیزی که در عمل اتفاق می‌افتد، افزایشِ آن است، اصلا یارانه به تریاک می‌ماند، یک بست که بگیری دیگر نمی‌‌توانی ازش دست بکشی، یک بار که بهت نرسد خمار می‌شوی، استخوان درد می گیری و به یک نخود… ببخشید، به یک ریال هم رضایت می‌دهی، هر چقدر هم گرانی بیاید دلت به همان یک ریال خوش است.»

البته آن‌روزها به دلیل خامی و بی‌تجربگی، چنین اظهاراتِ پیشگویانه‌ی آقاجان را به جنسِ افسوس و میزان ناخالصی‌اش حواله دادم تا اینکه سرانجام به صحت و سقم‌شان پی بردم. اما چیزی که باعثِ تداعیِ چهره‌ی آقاجان در آن هیبتِ سینمایی‌اش شد، ماده‌ی چهارمِ لایحه‌ی نظامِ رسانه‌ای بود که یکی از اهدافِ این لایحه را «حمایت از آزادیِ بیان» تعریف می‌کرد و اگر آقاجان حضور داشت، بی‌شک صدای جز و وزِ افسوسش را به آسمان می‌رفت.

البته لایحه‌ی نظام رسانه‌ای خوبی‌هایی هم دارد، یکی از آنها برچیده شدنِ بساطِ ممیزی و سانسور است، به این طریق که برطبقِ این لایحه، روزنامه‌نگاران و خبرنگاران مجاب می‌شوند پروانه‌ی روزنامه‌نگاری دریافت کنند و برای این مهم باید از طرفِ نهادهای دولتی و قضایی تایید صلاحیت شوند و روزنامه‌نگارانِ تایید صلاحیت شده باید متعهد شوند پایشان را کج نگذارند، وگرنه پروانه‌شان باطل گردیده و فرد خاطی از کار بی‌کار می‌شود. البته خبرها حاکی از این مهم است که برای رفاه و سهولتِ کار روزنامه‌نگاران، قرار شده پروانه‌ی مذکور به شکل دهانبند تولید و به متقاضیان عرضه شود. روحانی متشکریم!

برای مثال فرض بفرمایید مسئولی که نباید اختلاس می‌کرد، به ناگاه مرتکب اختلاس شده است، خب انسان جایزالخطاست، آیا یک روزنامه‌نگار باید پایش را کج بگذارد و همه جا جار بزند که فلان‌کس دزد است؟ خیر! همه‌ی جامعه، اعم از روزنامه‌نگاران، خبرنگاران، طنزنویسان و کارتونیست‌ها باید با سعه‌ی صدر و تأسی بر لایحه‌ی نظامِ رسانه‌ای این خبر را رفع و رجوع فرموده و با سکوت‌شان فردِ خاطی را تنبیه و خجل کنند، در غیر این صورت پروانه‌شان باطل خواهد شد. (البته فکر می‌کنم منطقی‌اش این است که حتی‌الامکان هیچ مسئولی دست به کارهای بودار نزند تا اهلِ رسانه هم دیگر نتوانند خبرهای بودار تولید کنند و پروانه‌شان باطل شود!)

بگذریم، در آخر باید این نوید را بدهم که از این پس همه‌ی خبرنگارها و روزنامه‌نگاران، آزادیِ بی‌قید و شرط دارند تا کامران نجف‌زاده، ایمانِ مرآتی، حسینی‌بای و حمید معصومی‌نژاد-رم باشند و همه رسانه‌ها هم می‌توانند در آزادی کامل، بیست و سی بشوند، انا لله و انا الیهِ راجعون.