آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۲۲ فروردین ۱۳۹۷

ابراهیم نبوی

طنزپژوهی


شعر طنز امروز ایران| قسمت دویست‌وهفتادوسوم | میلاد منظورالحجه  


 

 

 

 

سکه انداختیم و خط خوردیم

 

یا بزن زیر گوش تاریخم

یا بخوان توی گوش رسوایی‌م

قصه‌ای را که هر دومان بلدیم

لابلای سکوت و لالایی‌م

پدرم راه می‌رود در خواب:

ما دو تا باهمان تنهایی‌م

 

از زمین و زمان عقب ماندیم

فکر کردن به ساعت و تقویم

دستمان زیر تیغ ساطور است

فکر کردن به دولت و تحریم

از درون مرده‌ایم ومی‌خندیم

فکر کردن به مجلس و ترحیم

 

 

زندگی در لجن، محاط به رنج

دوست‌دار محیط زیست شدیم

عشق گردن کلفت‌ها بودیم

دل سپردیم و سر به نیست شدیم

راه رفتیم و کودتا کردیم

درس خواندیم و صهیونیست شدیم

 

دیدبان حقوق بی بشریم

عینک از چشم‌هایمان افتاد

کف قانون کار/ فرمایی

سینه تنگ با دهان گشاد

آخر برج می‌رسیم به هم

ما و مازاد درد مادر زاد

 

سکه انداخت، گفت: شیر آمد

 

گریه می‌کرد در سخنرانی

گوشت را در پیاز می‌خواباند

بچه‌اش را به طرز مشکوکی

با دو چشمان باز می‌خواباند

مچ شیطان خاک بر سر را

با دو رکعت نماز می‌خواباند

 

کاسبی با تم مناسبتی

فکر کردن به ساعت و تقویم

آب را بی دلیل گل کردن

فکر کردن به دولت و تحریم

در فرو دست، قبر ساخت و … پاخت

فکر کردن به مجلس و ترحیم

 

 

با خودش گفت آسمان صاف است

چتر شد چتر شد که خیس شود

از خداوند باردار نشد

خواست همبستر رئیس شود

با خودش چاه نفت را برداشت

تا که ویزای انگلیس شود

 

ظهر ها زیر برج آزادی

عاشق اعتصاب و عصیان بود

عصرها شاعرانه می‌رقصید

کلت زیر کتش نمایان بود

شب ولی توی خانه‌ای خالی

از خدا… ، از شما چه پنهان بود

 

زندگی سکّه بود، طرح امام