آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۲۲ فروردین ۱۳۹۷

موسی ظفر

طنز افغانستان


زاغ‌نامه کابل | هشتادم| پندنامه سعدی


 

در باب سرشماری هوایی

کریما ببخشای بر حال ما
که ما را شمرده غنی از هوا

بز و گوسفند و سخیداد و من
کنون می‌خرامیم در یک چمن

فریبا و زهرا و سید شهاب
شده در میان مواشی حساب

علی خان بیچاره چون یخ بوده
و وقت شمارش کمی شخ بوده

به تصویر ستلایت افتاده مار
از این رو شده یک خزنده شمار

شکایت نبود ار یکی-دو نفر
پس و پیش می‌شد با کره خر

به جان عزیزِ تو ای دادرس
دو-سه قریه رفته به جُمل مگس

تو ای کردگارِ غنی و عطا
بگو تیم آمار کرده خطا

به حق حبیب‌ات کم و بیش کن
ز گوساله ما را بگیر پیش کن

 

خطاب به نفس

چهل سال عمر عزیزت گذشت
نشینی به toilet هنوزم چو تشت

همه با هوا و هوس ساختی
دوصد شرط بر “بارسا” باختی

مکن تکیه بر تیم ناپایدار
زند گول دو و خورد سه و چار

 

در مدح کریم

دلا هر که بنهاد خوان کریم
بماند تا قیامت به ران کریم

کریم نامدار جهانش کند
ویا سوی برزخ روانش کند

به مثل کریم هیچ چوتار نیست
که جانزن ز او هیچ تجار نیست

بیلِ برق او را خدا داده است
کمی پول دیگر جدا داده است

تقی‌ی ورا کرده‌ است دیپلمات
نبی‌ی ورا بخشیده مالیات

کمی هم زیاده روی کرده است
که پشتوی او را قوی کرده است

اگر خواهی گردی به مثل کریم
تو درس ات فرا گیر نزد رجیم

 

در صفت تواضع

دلا گر تواضع کنی اختیار
در افغان‌ستان می‌شوندت سوار

تواضع تو را دربدر می‌کند
گرفتار درد کمر می‌کند

تواضع کنی می‌روی بین چاه
در آنجا شود روی آدم سیاه

دلا از تواضع تو پرهیز کن
و پند مرا گوش آویز کن

بزرگی که مهمان نوازی کند
به قرآن سرت بچه‌بازی کند

اگر مولوی وعظ و پندت نمود
یقین کن که آن لحظه بندت نمود

دکاندار کو چای و نانت دهد
به سودای بعدی زیانت دهد

نمودت پولیسی اگر احترام
بدان پیش پایت فکنده‌ست دام

معلم اگر نمره‌ات داد خوب
تقاضا کند چیزی پیش از غروب

تواضع در اینجا فقط چال است
و هر کس بکردش به جنجال است