آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۲۲ اسفند ۱۳۹۶

نگاه ۶۰

طنزپژوهی


نورالدین زرین کلک و کیهان بچه‌ها | قسمت چهارم


پیش از این گفتیم که نورالدین زرین کلک، انیماتور، تصویرگر، خوشنویس، داستان نویس و شاعر، پس از رسیدن به سن دبیرستان وارد دانشکده افسری شد و پس از پایان دانشکده افسری در رشته داروسازی دانشگاه تهران قبول شد و به آنجا رفت. زرین کلک  عنصر طنز را در همه کارهایش اعم از تصویرسازی، انیمیشن و نوشتن و سرودن دارد. وی دو تصمیم مهم را پیش از بیست سالگی اجرا کرده بود، درس خواندن در رشته داروسازی و ورود به ارتش.  پس کار سوم را هم بسرعت شروع کرد و به نقاشی که علاقه زیادی داشت پرداخت. یکی از اولین جاهایی‌که با آنجا کار کرد، کیهان بچه‌ها بود.

 

 

نورالدین در نوجوانی به مدرسه نظام رفت

 

نورالدین در کنار همدوره‌ای‌ها در میدان تیر

 

 

اولین روزهای کیهان بچه ها

در میان مشاوران مصباح زاده، صاحب روزنامه کیهان، که غالبا از نخبگان فرهنگی کشور بودند، مهدی سمسارزاده دو ویژگی داشت، نخست اینکه جز تجربیات فراوانی که در حوزه مطبوعات داخل ایران و بخصوص کیهان به دست آورد، برای تحصیل در رشته مطبوعات به فرنگ رفت و با دانشی که از آنجا به دست آورد، نوآوری‌های فراوانی در مطبوعات ایران کرد. دوم اینکه او نیز مانند زرین کلک به موازات کار هنری و فرهنگی در دانشکده داروسازی دانشگاه تهران حضور داشت. مدتی در آنجا تحصیل می‌کرد و همزمان با زرین کلک در دانشگاه تهران استادیار بود، و همو بود که زرین کلک را دعوت کرد تا برای کار به کیهان بچه هایی که تازه یکی دو سال بود تاسیس شده بود برود.

 

 

نورالدین اولین جایزه زندگی‌اش رادریافت کرد

 

 

تقریبا از بچه‌هایی که در ششم دی ۱۳۳۵ که اولین شماره کیهان بچه‌ها منتشر شد، هشت ساله شده بودند، تا چندین نسل بعد، کیهان بچه‌ها از بهترین خاطره دوران کودکی دو سه نسل است. قطع کیهان بچه‌ها شانزده سانت در ۲۱ و نیم سانت بود و در ۳۲ صفحه منتشر می‌شد. جعفر بدیعی وقتی ناشر مجله بازی بود، پیشنهاد انتشار هفته‌نامه‌ای برای بچه‌ها را داده بود، بعدها عباس یمینی شریف، یکی از خوشنام‌ترین تولیدکنندگان محتوا برای کودکان، مشاور کیهان بچه‌ها شد. هر دو آنان معلم بودند که پیشنهاد کیهان بچه‌ها را به مصباح زاده‌ای دادند که عاشق ایده‌های تازه بود. آنها در اولین شماره انگیزه خودشان را برای انتشار کیهان بچه‌ها « وسیله‌ای برای وقت گذرانی و پرکردن ساعت‌های فراغت کودکان» معرفی کردند.

 

 

 

 

بدرالدین برادر نورالدین زرین کلک در آن روزها ده یازده ساله بود، یک روز در خانه نقاشی زیبایی از فردوسی را دیده بود که نورالدین آن را کشیده است، آن را برداشته بود و در امتحان نقاشی به عنوان کار مدرسه‌اش تحویل داده بود. معلم نقاشی به او نمره بیست داده بود و به او گفته بود: « فکر نکن من خرم، این نقاشی کار تو نبود، من هم نمره بیست دادم، ولی به تو ندادم، به نقاش آن نمره دادم. بدرالدین گفته بود که نقاش برادرش نورالدین است و آن استاد به او گفته بود که به برادرت بگو پنج شنبه آینده بیاید کافه نادری و کارهایش را هم بیاورد.

 

زرین کلک در میان معلمان مدرسه نظام و دانشکده افسری

 

زرین کلک تقریبا از همان شماره‌های اول کیهان بچه‌ها طرح روی جلد این مجله هفتگی را می‌کشید. در همان شماره اول کیهان بچه‌ها نوشته شده بود: « بالاخره رأی دادند که یک مجله برای بچه‌ها منتشر کنیم و آن را از داستان‌های شیرین و بازی‌های خوب و معماها و جدول‌های تفریحی و مطالب دیگری که دوست دارند، پرکنیم و آن را طوری بسازیم که همه شما در موقع بیکاری با آن سرگرم شوید …بچه‌ها باید بدانید که این مجله مال شما و برای شماست. هر بچه‌ای باید خودش را جزو نویسندگان این مجله بداند. هر چه داستان و معما و بازی بلد هستید برای ما بفرستید.»

 

 

زرین کلک پس از پایان دبیرستان وارد دانشگاه تهران شد

 

 

وقتی جعفر بدیعی پیشنهاد کرد کیهان بچه‌ها در ۵۰۰۰ نسخه منتشر شود، همه چنان به او نگاه کردند که انگار او حرف عجیبی زده است، در سال ۱۳۳۵ تیراژها آنقدر زیاد نبود که مجله‌ای ۵۰۰۰ نسخه بفروشد، چیزی هم به نام کتاب کودک وجود نداشت که بازار مشخصی داشته باشد، آن پنج هزار نسخه در همان یکی دو روز اول نایاب شد، ناچار شدند همان هفته چاپ دوم را با همان تیراژ پنج هزار تایی به بازار بفرستند، هنوز به یک سال نرسیده بود که تیراژ کیهان بچه‌ها به پانزده تا بیست هزار نسخه می‌رسید و همه نسخه‌های آن فروخته می‌شد، بچه‌ها منتظر می‌ماندند که کیهان بچه‌ها برسد و تند و تند داستانهای مصور و دنباله‌دارش را بخوانند. بعد از شش سال تیراژ کیهان بچه‌ها از ۵۰ هزار نسخه هم بیشتر شد و این رقم در تاریخ مطبوعات ایران تا آن زمان بی‌سابقه بود.

 

نورالدین می‌خواست پزشکی بخواند، اما داروسازی خواند و انیماتور شد

 

جعفر بدیعی وقتی با زرین کلک روبرو شد، دانست که این پسر جوان توانایی‌های بسیاری دارد.  نورالدین به زودی نقاش روی جلدهای کیهان بچه‌هایی شد که هر هفته هزاران کودک چشم انتظار رسیدن شماره جدیدش بودند. « در کیهان بچ‌ ها تصویرسازی می‌کردم. یکسالی بود، کمتر یا بیشتر. من روی جلد کیهان بچه‌ها را می کشیدم. سال ۱۳۳۸ بود و سال  چهارم دانشکده بودم» یکی از افراد دیگری که با زرین کلک در کیهان بچه ها کار می کرد، کورس سرهنگ زاده بود، نامش در جاهایی به عنوان مدیر کیهان بچه‌ها آمده است. ولی به گفته نورالدین کار او صفحه آرایی مجله بود. جوان سیرجانی دوست داشتنی که همسن زرین کلک بود، مدتی مانند برادر با او کار می‌کرد. بعدها کورس سرهنگ زاده خواننده سرشناسی شد و بعضی آثارش مانند ترانه « زهره»، « آسمون» و « شبگرد» شهرت بسیاری پیدا کرد.

 

 

بچه‌ها هر هفته منتظر بودند که ببینند « فونابیو و شیر» که توی جنگلهای آفریقا گیر کرده بودند، چه سرنوشتی پیدا کردند، « سندباد» به جای حساس‌اش رسیده بود، « تارزان» می‌خواست رودست بخورد، « ابومسلم» داشت می‌رفت جنگ و از همه مهم‌تر « قصه‌های من و بابام» بود که یکی از جذاب‌ترین داستانهایی بود که سالها در کیهان بچه‌ها منتشر می‌شد. زرین کلک خیلی زود جای خودش را پیدا کرد. کیهان بچه‌ها چیزی بیشتر از یک مجله بود، برای کودکان ایرانی که انگار از خواندن داستان‌های خودشان محروم بودند و همیشه باید ارتباط شان با داستان و قصه را با گلستان و بوستان آغاز می‌کردند، کیهان بچه‌ها یک اتفاق تازه بود. تصاویر روی جلد مجله جز در یک مقطع که به کودکان و نوجوانان، یا شخصیت‌های ورزشی و هنری اختصاص داشتند، مربوط به یکی از داستان‌های داخل مجله بود. قیمت کیهان بچه‌ها در اولین شماره‌ها ۵ ریال بود.

هنوز سه ماه از عمر کیهان بچه‌ها نگذشته بود که موسسه رقیب کیهان، یعنی اطلاعات، مجله‌ای مشابه به نام «اطلاعات کودکان» به صاحب امتیازی « عباس مسعودی» منتشر کرد، و تولید آن هم موفق بود و از نظر جذابیت دست کمی از کیهان بچه‌ها نداشت، اما به نظر می‌رسید که بچه‌ها کیهان بچه‌ها را انتخاب کرده بودند، بالاخره اطلاعات کودکان بعد از ۸۱ شماره تغییر نام و محتوا دارد و تبدیل به مجله « اطلاعات دختران و پسران» شد و کیهان بچه‌ها همچنان بی‌رقیب به کارش ادامه داد. پنج ماه بعد از انتشار اولین شماره کیهان بچه‌ها مجله «تهران مصور کوچولوها» هم با صاحب امتیازی عباس والا با همان تعداد صفحه و قیمت منتشر شد، ولی پس از ۴۹ شماره، آن مجله نیز متوقف شد و کیهان بچه‌ها بدون رقیب به کارش ادامه داد.

زرین کلک حالا دیگر ۲۳ ساله بود، صبح‌ها در داروخانه ارتش کار می‌کرد و عصرها به کیهان بچه‌ها سر می‌زد، دستش توی جیبش می‌رفت و نقشی متفاوت در زندگی خانواده بازی کرده بود. مجید زرین کلک برادرش معتقد است از این دوره نورالدین به نوعی خانواده را اداره می‌کرد، و بخصوص در زندگی خواهرش سوسن که در سال ۱۳۳۴ به دنیا آمده بود و تازه پنج ساله شده بود و مجید که دندان‌های شیری‌اش افتاده بود و به دبستان می‌رفت، نقش مهمی بازی می‌کرد. نورالدین خوش معتقد است که این نقش را او و شمس الدین آغاز کردند و بعد توسط ناصر و بدرالدین که از همان آغاز جوانی مشغول کار شدند، ادامه داده شد. هر کدام از بچه‌ها به محض اینکه کاری پیدا می‌کردند، بلافاصله بخشی از هزینه‌های خانه را عهده دار می‌شدند. در همان سال، و در کیهان بچه‌ها بود که مردی به سراغ زرین کلک آمد و از او خواست تا با سازمان کتابهای درسی همکاری کند. دوازده سال قبل نورالدین در مدرسه علیه اصفهان، اولین کتاب درسی دست ساز خودش را ساخته بود و حالا داشت می‌رفت تا یکی از تصویرسازان کتاب برای همه دانش آموزان کشور شود.

در همان روزها که کیهان بچه‌ها توجه مردم را جلب کرده بود، تورج فرازمند که تحصیلات خود را در پاریس انجام داده بود و به ایران بازگشته بود، اطلاعات جوانان را برای موسسه رقیب یعنی اطلاعات در سال ۱۳۳۷ راه انداخته بود. ایرج پزشکزاد که از پاریس با فرازمند رفیق شده بود، با سفارش او شروع به نوشتن پاورقی تاریخی خودش با عنوان « ماشاء الله خان در بارگاه هارون الرشید» کرد. بعدها پزشکزاد گفت که به دلیل اصرار فرازمند آن پاورقی را شروع کرد، اما پس از آن از داستان خوشش آمد و آن را ادامه داد. در اولین شماره « اطلاعات جوانان» این پاورقی شروع شد. زرین کلک جوان هم در همان مجله تصویرسازی می‌کرد. مجله چندین شماره با موفقیت بیرون آمد، اما مدیریت اطلاعات تصمیم گرفت که کشتیبان را سیاستی دیگر بیاید و به همین دلیل حسن صدر حاج سیدجوادی طی کودتایی بافرجام به عنوان جانشین فرازمند بر تخت نشست و پزشکزاد و زرین کلک از آن مجله تبعید شدند.