آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۲۶ اسفند ۱۳۹۶

نگاه ۶۰

طنزپژوهی


زرین کلک بخش انیمیشن کانون را بنا می‌کند| قست ششم


 

یک دوره مهم از زندگی زرین کلک با دو نام پیوند خورده است؛ لی‌لی امیر ارجمند و فرح پهلوی. این دو افرادی بودند که در زندگی نوجوانان ایرانی برای چند نسل تاثیر گذاشتند و یکی از مهم‌ترین سازمان‌هایی که فرح پهلوی تشکیل داد کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ایران بود.

اگر افسانه‌های شگفت انگیز بخش مهمی از فرهنگ ایرانی باشد، یکی از شگفت انگیزترین افسانه‌های ایرانی، ماجرای ازدواج فرح دیبا و محمدرضا پهلوی پادشاه ایران است. فرح دیبا در سن ۲۱ سالگی به همسری مردی ۳۷ ساله درآمد که به هزار دلیل نمی‌بایست با او ازدواج کند. ولی این اتفاق در فاصله‌ای کوتاه رخ داد، فرح پهلوی که در آغاز سال ۱۳۳۷ جزو دانشجویان مخالف شاه ایران در پاریس بود، در آبان سال ۱۳۳۸ ملکه ایران شده بود. اگر زمانی اپوزیسیون باشعورایران برای رسیدن به آرمانهای درست خودش تصمیم می‌گرفت با حکومت ازدواج کند تا بیشترین تغییرات را به نفع آرمانهای بزرگ بشری انجام بدهد، همین کارهایی را می‌کرد که فرح دیبا پس از اینکه ملکه ایران شد، در فاصله ۱۹ سال انجام داد.

 

فرح پهلوی و لی‌لی امیرارجمند در بازدید از کانون، زرین کلک و کیارستمی و صادقی و دیگران

 

فرح پهلوی ملکه ایران می‌شود

فرح پهلوی برای اولین بار در حکومت‌های ایران به شریک حاکم تبدیل شد، منتهی این بار او مهدعلیای حیله‌گری نبود که با بند و بست قدرت را از درون حرمسرا اداره می‌کند. او یک مدیر کامل و تمام وقت بود. فرح پهلوی در چهار حوزه آموزش، بهداشت، رفاه اجتماعی و فرهنگ و هنر مسئولیت پذیرفت و موفق شد موسسات و سازمانهای مهمی را ایجاد کند: برج شهیاد(آزادی)، بنگاه حمایت مادران و نوزادان، انجمن ملی حمایت کودکان، کنگره پزشکی ایران، جمعیت کمک به جذامیان، جمعیت حمایت آسیب دیدگان از سوختگی، جمعیت ملی مبارزه با سرطان، جمعیت طرفداران مرکز طبی کودکان، شورای عالی بهداشت، سازمان ملی انتقال خون ایران، سازمان بهزیستی کشور، انستیتو پاستور، سازمان ملی فولکلور ایران، تالار رودکی(وحدت)، بنیاد فرهنگ ایران، سازمان جشن هنر شیراز، تئاتر شهر، انجمن فیلارمونیک تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، سازمان گفتگوی فرهنگ‌ها، جشنواره توس، انجمن شاهنشاهی فلسفه، دانشگاه فرح پهلوی( الزهرا)، کانون کارآموزی کشور، سازمان پیش آهنگی دختران، آموزشگاه نابینایان رضا پهلوی، دانشگاه فارابی( بخشی از دانشگاه هنر کنونی)، فرهنگستان علوم ایران، شورایعالی پژوهش‌های علمی، جمعیت حمایت کودکان بی‌سرپرست، فدراسیون ورزشی کرولال‌ها، شورایعالی رفاه اجتماعی، سازمان نابینایان کشور، بنیاد فرهنگی گفت و گوی تمدنها، موزه هنرهای معاصر ایران، موزه فرش ایران، موزه رضا عباسی، پارک شاهنشاهی(پارک ملت)، پارک فرح(لاله)، پارک جمشیدیه، ورزشگاه فرح پهلوی( تختی فعلی)، کتابخانه اختصاصی نیاوران، فرهنگسرای نیاوران و یکی از مهم‌ترین کارهای او تاسیس کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ایران بود.

نخستین کارکنان کانون در نخستین روزها

 

تاسیس کانون پرورش فکری که با کمک افرادی مانند لی‌لی امیر ارجمند و فیروز شیروانلو انجام گرفت، عملا به یک معجزه شبیه بود. اینکه در بخش اعظم شهرهای ایران مراکزی ایجاد شود تا کتاب در دسترس کودکان و نوجوانان قرار بگیرد، اینکه صندلی‌ها، میزها و قفسه‌ها متناسب با اندازه و اخلاق کودکان ساخته شود، اینکه کتاب خوب و زیبا و مفید برای کودکان و نوجوانان تولید شود و اینکه کودکان مصرف کننده فرهنگ ملی ایران بشوند. کسی نخواهد دانست که آنانی که کانون را ساختند، تا چه میزان می‌دانستند کاری که می‌کنند چنین نتیجه درخشانی داشته باشد.

کانون به تدریج وارد نمایشگاههای جهانی کتاب شد

 

کانون پرورش فکری یک هیات امنا داشت که چند وزیردر آن حضور داشتند؛ وزیر آموزش و پرورش و وزیر علوم و مدیرعامل شرکت ملی نفت هم در آن برای بودجه شرکت می‌کردند. زرین کلک می‌گوید: «  این روشن بود، منتهی ما هیچ وقت پیگیر این جور مسائل نبودیم. ضمنا انگار آنها دوست نداشتند این چیزها خیلی توی دهان مردم بیافتد. در حالی که برعکس بایدهمه چیز را بروشنی برای مردم تعریف و تبلیغ می‌کردند. تا بعد از اینکه انقلاب شد، انقلابیون تصور نکنند که کانون پرورش یک دستگاه خوشگذرانی بوده که شاه آنجا یخ در بهشت می‌خورده و ملکه  پارتی می‌داده . این تفاوت‌ها را جوان‌هایی که انقلاب کردند نفهمیدند و زیر بار چنین حقایقی نمی‌رفتند. »

 

یکی از نخستین کارهای کانون راه اندازی مدرسه انیمیشن بود. زرین کلک در مدرسه انیمیشن کانون؛ رسول نصرآزادانی، علیمراد، وجیه الله فرد مقدم و اولین دانشجویان اولین مدرسه انیمیشن ایران

 

وجه مهم این مدیریت همین بود که انگار یک باره پهنه نگاه مدیران فرهنگی کشور گسترده‌تر شده و ضریب هوشی‌شان بالاتر رفته است. بقول شاپور بختیار فرح پهلوی نگاه لیبرال دموکراتیک و تا حدی سوسیالیستی را به درون حکومت آورد.  کتاب ” ماهی سیاه کوچولو”ی صمد بهرنگی در حالی توسط کانون منتشر شد، که همه به دنبال به دست آوردنش در بازار سیاه می‌گشتند.

زرین کلک به کانون می‌رود

البته نورالدین زرین کلک که با پشتیبانی کانون برای آموزش انیمیشن به بلژیک رفته بود، پس از پایان درس از بلژیک به ایران برگشت و یکراست به کانون رفت. می‌گوید: « بالاخره، بدون اینکه با فراغت کارها را تمام کرده باشم» و با فرصت کمی که برای جمع و جور کردن و پست کردن وسایل کار و خانه، درست یک روز پس از آخرین لحظه‌های تحویل فیلم « فیلیپو»‌ی صامت، نورالدین بلیت خرید و تنهایی به تهران برگشت و کار جمع و جور کردن اسباب زندگی‌اش را به دوستش دکتر مهدی سپرد.

زرین کلک می‌گوید: « وقتی به تهران رسیدم کانون پرورش تازه مرکز سینمایی‌اش را تاسیس کرده بود. در آنجا با عباس کیارستمی آشنا شدم که در کانون استخدام شده بود تا برایشان فیلم کودکان بسازد.« کیارستمی اصولا گرافیست بود و شاید این را کمتر کسی بداند. تحصیلاتش را در دانشگاه تهران در رشته گرافیک تمام کرده بود. بنابراین از ابتدا فیلمساز نبود، البته سابقه‌ ای درساخت فیلمهای تبلیغاتی داشت. شیروانلو از او خواسته بود تا برای کودکان فیلم بسازد. وقتی آمده بود مشغول تهیه فیلم « نان و کوچه» شده یود. این فیلم در فستیوال بین المللی فیلمهای کودکان و نوجوانان همان سال ۱۳۴۹ برنده جایزه ویژه شد. »

زرین کلک ادامه می‌دهد: « سالی که برگشتم « ناصر تقوایی» فیلم« رهایی»را و بهرام بیضایی فیلم« عمو سبیلو» را می‌ساختند. مرکز سینمایی کانون هنوز خیلی جوان بود، حتی می‌شود گفت نوزاد بود. تا قبل از کیارستمی یعنی تا سال ۱۳۴۸ کانون فیلمی بیرون نداده بود. من سال ۱۳۵۰ برگشته بودم. بلافاصله دفتری به من دادند و من مشغول کار انیمیشن شدم که هیچ ربطی به سابقه و تحصیل داروسازی و ارتش نداشت. وقتی وارد شدم دیدم نفیسه ریاحی هم از بلژیک برگشته است. نفیسه هم به کانون پیوست و از آن زمان همکار شدیم.»

 

 

دانشجویان مدرسه انیمیشن کانون در گردش علمی با استادان، زرین کلک، پرویز کلانتری و هادی شفائیه

کانون تقریبا همه نخبه‌های تصویرسازی کشور و کتاب کودک، نویسندگان کتاب کودک و شاعران، فیلمسازان و انیماتورها را جذب کرده بود. کانون با نوآوری‌هایش البته چندان با مقاومت سلیقه کلاسیک جامعه مواجه نشد، چرا که مشتریان آن کودکان بودند و آنها هم هیچ عادت پیشینی نداشتند و به همین دلیل نوآوری‌های کانون بخوبی توسط جامعه پذیرفته شد، بخصوص اینکه فضای معصومانه کودکان باعث می‌شد همه این نوآوری‌ها با نگاهی مهر آمیز زیباتر دیده شود. نکته مهم دیگر جنبه غیر تبلیغاتی کانون بود. آثار کانون مانند بسیاری از آثار تلویزیونی مهر حکومتی نداشت. و از آن مهم‌تر اینکه تقریبا همه نویسندگان و شاعران همکارش یا مخالف حکومت بودند، یا منتقد آن، هیچ وصله‌ای به کانون نمی‌چسبید.

 

 

در طبقه ششم یعنی بخش سینمایی کانون ابراهیم فروزش در وسط دوبال این طبقه اتاق مدیریت بخش را داشت. در بال شمالی دفتر عباس کیارستمی، زرین کلک و نفیسه ریاحی بود. در بال جنوبی نیز دفتر فرشید مثقالی و علی اکبر صادقی قرار داشت. سومین اتاق بال جنوبی دفتر پرویز نادری و طراحان دیگر بود. زرین کلک می‌گوید: « در آن طبقه تقریبا هر روز با این دوستان ملاقات می‌کردیم و روز به روز بیشتر با هم آشنا و نزدیک می‌شدیم. در کارهای همدیگر مشارکت می‌کردیم.  اگر چیزی لازم داشتم، از بخش سینمایی می‌گرفتم یا بعضی اوقات سئوالاتی را درباره انیمیشن جواب می‌دادم. در آن زمان انیمیشن بطور آکادمیک آموزش داده نمی‌شد. کسی هم اطلاعات آموختنی و آکادمیک در این مورد نداشت. »

تداعی، اولین اثر انیمیشن کانون

وقتی خواستم اولین فیلم انیمیشن کانون را بسازم، دنبال یک داستان یا سوژه مناسب می‌گشتم.  با خودم گفتم به اطرافت نگاه کن و با هر چیزی جلوی چشمت آمد شروع کن. می‌دانستم وقتی سرنخ را بگیرم، دنباله‌اش خود به خود می‌آید. یک تلفن روی میز بود، از همان تلفن شروع کردم. از همان تلفن می‌رفت روی تصاویر مختلفی که یک تداعی معانی بود. فریم آخر فیلم تبدیل شد به دنیایی که داشت دور خودش می‌چرخید، در واقع این فریم آخردر تداعی فریم اول فیلم بعدی من یعنی دنیای دیوانه دیوانه دیوانه است. پایان یک فیلم آغاز فیلم بعدی شد.

 

 

یکی از اتودهای فیلم تداعی

در حقیقت من یک فیلم ساخته بودم از اول تداعی تا زمانی که این چرخش‌ها منجر می‌شد به کره زمینی که در حال گردش بود، بعد همان کره زمین که دنیای دیوانه دیوانه دیوانه ما بود، ادامه پیدا می‌کرد.

این‌طور شد که اولین فیلم من بعد از دانشکده و به عنوان فیلم شخصی در کانون، با ساده‌ترین شکل شروع شد. وقتی درگیر موضوع تداعی شدم، دیدم همینطور دارد ادامه پیدا می‌کند، چون تداعی یک سلسله فکر کردن است که دائم از همدیگر زاییده می‌شود، نمی‌شود خودت را ول کنی و بدون قطب نما از هر طرف که شد بروی. چون وارد هر ذهنیت جدیدی بشوی دهها شکل پیشنهاد می‌شود که سردرگم می‌مانی که کدام یکی را ادامه بدهی. برای همین تصمیم گرفتم خودم را محدود کنم و روی موضوعات روزتمرکز کنم و تصاویر کمیک سیاسی بسازم، فضا هم فقط غربی باشد. یعنی عناصر ایرانی نباشد. به همین دلیل تصاویر و موضوعات همه غربی است، چارلی چاپلین، گلدامایر که نخست وزیر اسرائیل بود، مجسمه آزادی، مجسمه تفکر رودن، یا شخصیت‌ها و مکان‌‌های تاریخی که عموما به غرب مربوط می‌شوند. جز یک ملا و زن چادری که رنگ شرقی داشت و یک پیپ که پیپ در حقیقت نماد و نشانه امیرعباس هویدا بود که در آن زمان نخست وزیر بود.

کانونی ها در یک کنفرانس بین المللی کانون در تهران

درواقع پیچش اکثرمفاهیم و تناقضات در حوزه  سیاست است، مثل تانکی که تبدیل به آفتابه می‌شود، یا متفکری که سیفون می‌کشد و خودش را می‌‌شوید و می‌برد. به هر حال پشت همه اینها مفاهیم طنزآمیز بود. این کار یکی از آن تمرین‌هایی بود که در مدرسه دوست داشتم انجام بدهم ولی فرصتش را نداشتم. در مدرسه هدف آموزش اشکال عادی بود که تبدیل به اشکال دیگری می‌شد از طریق متامورفوز یا دگردیسی. بدیهی است که اگر این تغییر فقط باید متکی به شکل باشد، ممکن است یک زیبایی بی‌‌معنا باشد، اما وقتی من تصمیم گرفتم همین تداعی را در کانون بسازم، این فرصت را پیدا کردم که به موضوع یک نگاه طنز اجتماعی داشته باشم.

 

زرین کلک، همسر و پسرش در جلسه نمایش فیلم تداعی در جشنواره جهانی فیلم تهران

دنیای دیوانه دیوانه دیوانه

فیلم « دنیای دیوانه به شکلی شگفت انگیز با شرایط روز سیاسی جهان ارتباط برقرار می‌کرد. به گفته نورالدین زرین کلک خانم امیرارجمند شبی این فیلم را برای هنری کیسینجر وزیر خارجه وقت آمریکا نشان داده بود و همه آن را دیده بودند و بسیار خندیده بودند.

در واقع تداعی و دنیای دیوانه دیوانه دیوانه یک فیلم بود. همان تداعی که مربوط به موضوعات سیاسی می‌شد، در دنیای دیوانه دیوانه دیوانه ادامه پیدا می‌کرد و وقتی می‌رسید به آن دنیای در حال چرخش در واقع همان نقشه جان می‌گرفت و حیوانات به جان هم می‌افتادند. بعد آن فکر اینقدر مستقلا اهمیت پیدا کرد که ترکیبش با قسمت اول یعنی تداعی، آن را هم خراب می‌کرد. اما جدا کردن این دو فیلم باعث شد از نظر موضوع و فرم دو اثر مستقل خود به خود به وجود آمد. اگر این‌ها جدا نمی‌شدند، وحدت موضوعی و فرم فیلم اشکال پیدا می‌کرد. در نتیجه جدا شدن این دو موجب ایجاد دو فیلم خوب شد.

 

این دو فیلم از چند نظر البته به هم شبیه است، موضوع هر دو سیاست است، دیدگاه هر دو فیلم معترض چپ است، هر دو فیلم ارجاع دارد به بحرانهای سیاسی دهه هفتاد میلادی در همه جهان، چهارم اینکه هر دو فیلم منطق انیمیشن‌شان ترانسفورم است، در واقع ما با اشکال تعریف شده مواجه می‌شویم که ترانسفورم و در نتیجه آشنازدایی ما موجب دستیابی به مفهوم سوم، یعنی طنزی می‌شویم که به حقیقت نهان شده در پشت صحنه جهان اشاره می‌کند. مثل نقشه جهان که تبدیل به دنیای حیوانات جنگل بی‌قانون می‌شود.  در فیلم دنیای دیوانه دیوانه دیوانه.

زرین کلک، همسر و پسرش در جلسه نمایش فیلم تداعی در جشنواره جهانی فیلم تهران

در واحد فیلمسازی کانون افراد دیگری هم کار می‌کردند. جز نفیسه ریاحی که  در بلژیک کارانیماتوری می‌کرد، آراپیک باغدارساریان دوست نورالدین بود و گرافیست و کاریکاتوریست خوبی هم به‌شمار می‌آمد. آراپیک بعد از بازگشت نورالدین از بلژیک به دوره فوق لیسانس او آمد و شاگردش شد. پرویز نادری استاد بود و در مدرسه انیمیشن همکاری می‌کرد، ولی روابطش خیلی رسمی نبود. دوست بچه‌ها بود و گاهگاهی به آنها سر می‌زد، حتی اگر آموزشی هم می‌داد، بیشتر جنبه دوستانه داشت. استخدام نشده بود و قراردادی نداشت. نازنین سبحان سربندی انیماتور بود، و همکاری نزدیکی با نفیسه ریاحی داشت. حتی با هم یک فیلم هم ساختند. زرین کلک می‌گوید: « قسمت رقص گورخر در فیلم امیرحمزه را نازنین خانم کار کرد که جذاب‌ترین قسمت فیلم شد.»

کتاب های کانون پرورش فکری 

نورالدین زرین کلک در فاصله سالهای ۵۱ تا ۵۷ سه کار می‌کرد؛ تصویرسازی کتاب، فیلمسازی انیمیشن و آموزش انیمیشن، در این فاصله یک دوره آموزشی انیمیشن را در بلژیک و یک دوره آموزش عروسکی را در چکسلواکی گذراند و دو دانشکده لیسانس و فوق لیسانس را در کانون راه انداخت و آن را اداره کرد و به شاگردانش درس داد. زرین کلک می‌گوید: « این سالها که انیمیشن کار می‌کردم، کار کتاب را هم بطور موازی انجام می‌دادم. برای اینکه کتاب را می‌توانستم شبها توی خانه کار کنم. بنابراین ضرورتی نداشت که توی دفتر و موقع کار اداری باشد، اما چون این کار را  دوست داشتم، همیشه یکی دو کتاب در نوبت بودند .و با عشق و فوق برنامه کار می‌کردم. اغلب هم بهتر و بیشتر از فیلم برای کتابها کار می‌کردم. چون تصویرسازی یک عمل هنری خالص و تک نفره است، در حالی که فیلم ترکیبی از هنر و صنعت  و کار تیمی است. بعد از بازگشت به ایران اولین فیلمی که ساختم تداعی بود. بعدش دنیای دیوانه دیوانه دیوانه بود که در سال۱۳۵۲ ساخته شد. بعد از آن من هر سال یک فیلم ساختم. اتل متل در سال ۱۳۵۳، همسایه‌ها سال ۱۳۵۴ و امیر حمزه در سال ۱۳۵۵ ساخته شد.

 

 

کانونی‌ها در جلسه کنفرانس مطبوعاتی، سیروس طاهباز، زرین کلک، نیونابت، کیارستمی و دیگران

زرین کلک می‌گوید: « در سال ۱۳۵۳ اتل متل توتوله را ساختم، این فیلم یک ژانر بخصوص در فیلمهای انیمیشن است. می‌گویم ژانر و نه به این معنی که جایی چنین ژانری ثبت شده باشد، ولی تشخیص خودم این است که ساختن فیلم از روی متل های عامیانه چه در ایران و چه در جهان، نوع خاصی از انیمیشن کودکان را ایجاد کرده است. متل‌ها یکی از مهم‌ترین بخش‌های ادبیات عامیانه است که مناسب‌ترین حالت را برای به حافظه سپردن دارد و غالبا دارای جنبه‌های آموزشی هم هست و از سوی دیگر سرگرم کننده است. همیشه دوست داشتم از روی متل‌ها انیمیشن بسازم. « اتل متل توتوله» که براساس یکی از مهم‌ترین متل‌های کودکان ایران است، دستمایه من برای ساختن این فیلم بود، البته من این متل را با دو متل دیگر ترکیب کرده بودم تا زمان فیلم طولانی‌تر و مناسب‌تر شود.

 

بروشور انیمیشن راهی به همسایه

 

راهی به همسایه

 

انیمیشن « راهی به همسایه» به رغم اینکه خیلی کوتاه است، ولی کار جالبی است. داستان فیلم از آنجا شروع شد که فیلم دنیای دیوانه دیوانه دیوانه در جشنواره‌های زیادی جایزه گرفته بود و از جمله جشنواره فیلمهای کوتاه اوبرهاوزن که جشنواره بسیار معتبری است. طبق رسم آن جشنواره معمولا برنده اول برای سال بعد یک اوپنینگ درست می‌کند. جایزه خیلی خوبی بود. تنها چیزی که برای من تعیین شده بود عنوان فیلم بود یعنی اسم فستیوال که « راهی به همسایه» بود. این تنها محدودیت من بود، نه زمان، نه نوع فیلم و نه هیچ محدودیت دیگری وجود نداشت. من برای ساختن فیلم از تکنیک پیکسلیشن استفاده کردم. یعنی استفاده از موجود زنده و تبدیل حرکات آن به فریم، که این یک تکنیک شناخته شده در انیمیشن است و بهترین نمونه‌ا‌ش هم همان فیلم همسایه‌های نورمن مک لارن است. که آدمها، یعنی همان همسایه‌ها به شیوه تک فریم فیلمبرداری شده‌اند.