آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۳ اسفند ۱۳۹۶

سخیداد هاتف

طنز افغانستان


کتابچه ی عقلاطون| صد و سی و چهارم | انواع امتحان الهی در شیرآباد (قسمت اول)  


 

 

 

 

بعضی از کارهایی که خداوند عزوجل در افغانستان می کند، از جنس تست ِ محصول اند. به این معنا که خداوند نرم افزار یا برنامه ی جدیدی ساخته و می خواهد بداند کار می کند یا نه. این نرم افزار یا برنامه را در میان ما شیرآبادی ها تست می کند. مثال بدهم؟ خیلی خوب، مثال می دهم. ولی اگر این سوال در ذهن تان می گردد که چرا خداوند از میان این همه ملت در جهان ما را برای تست ابزارها و برنامه های خود انتخاب کرده، جوابش ساده است:

شما با خدا و کارهای خدایی طرف اید. یعنی با کارهای خطرناک. خداوند مثل بیل گیتس نیست که برنامه یا نرم افزاری بسازد و وقتی دید که درست کار نمی کند آن را جمع کند و کار تمام شود. می دانید که خداوند پیش از آن که “بشر” را بسازد یک موجود دیگر ساخته بود که قرار بود بشر باشد؟ در روایت است که خداوند خیلی زود از آفریدن آن موجود پشیمان شد. اما تا تکان بخورد هفتاد و چهار میلیون از آن موجودات آدم نما در جهان پخش شده بودند و می گفتند:

“یا ارحم الراحمین، ما خود را به تو می سپاریم. سر ما رحم کن!”.

خداوند می خواست همه ی آن هفتاد و چهار میلیون را یک دفعه یی نابود کند. اما نمی توانست. یعنی می توانست اما شهرتش نمی گذاشت. به مهربانی مشهور شده بود. تا تصمیم می گرفت کار را یکسره کند، فغان ِ یا ارحم الراحمین گوش فلک را کر می کرد. سرانجام این موجودات کاری کردند که حوصله ی خداوند کاملا سر رفت. آنان برای تفریح خود موجودی ساختند به نام موش. این موشی که من و شما این قدر ازش می ترسیم و نفرت داریم آفریده ی خداوند متعال نیست. همان موجودات شبه انسان آن را خلق کردند. خداوند هرچه هشدار داد که جهان جای رندی و لوندی و مسخرگی نیست، آن ها گوش ندادند. در نتیجه خداوند عصبانی شد و درجه ی حرارت در مناطق مسکونی آنان را خوب پایین آورد. وقتی که همه چیز به یخ تبدیل شد، آن موجودات انسان نما را با یک حرکت  زیر یخ کرد. ولی موش ها ماندند. خداوند موش را نگه داشت و چیز خاصی بر وجوش نیفزود. تنها چیزی که افزود دُم بود. خدا در آن روزگار بر این عقیده بود که هر موجود زنده یی که راه می رود باید در هنگام راه رفتن چیزی داشته باشد که تکان بخورد. بعدها خداوند همین فرمول را در مورد اکثر حیوانات به کار بست.

ملاحظه می کنید که کارهای خداوند معمولا بزرگ اند و پی آمدهای بزرگ دارند. این است که خداوند آفریده ها یا برنامه های جدید خود را در جاهایی چون افغانستان تست می کند تا اگر خطایی رخ داد و فاجعه یی پیش آمد به آدم های اصلی و جاهای صحیح جهان آسیبی نرسد.

در بعضی مناطق افغانستان گلی هست خوشرنگ و زیبا به نام “گلسگ” که وقتی نزدیکش بروی عف عف می کند و خارهای خود را به سر و سینه ی آدم شلیک می کند. این گل در هیچ جای دیگر دنیا مشاهده نشده. مردم هر وقت این گل را می بینند آیت الکرسی می خوانند و کودکان مظلوم خود را به یاد خداوند می آورند. روشن است که خداوند رحمان و رحیم قطعا نمی خواسته چنان گلی ایجاد کند و آن را به همان شکل  به جاهای دیگر جهان بفرستد. ظاهرا وقتی که گلسگ را آفریده و دیده که گل مذکور بیش از حد دردسرساز است، از خیر تکثیرش گذشته. وای به حال مردمی که در منطقه ی خلقت این گل آزمایشی سکونت دارند.

اما همه ی کارهای خداوند در شیرآباد از جنس تست کردن آفریده های تازه یا برنامه ها و نرم افزارهای جدید نیستند. بعضی اوقات خداوند می خواهد بندگان خود در شیرآباد را امتحان کند. قبلا  خداوند  به مردم غیور شیرآباد توجه زیادی نداشت. چون فکر می کرد مردم افغانستان هم مثل بقیه ی مسلمانان جهان هستند. اما رفته رفته متوجه شد که این مردم خصوصیات ویژه یی دارند که در دیگر مسلمان ها و حتا دیگر انسان ها یافته نمی شوند. ماجرا از یک چیز کوچک شروع شد. خداوند متعال دیده بود که افراد ملت های دیگر وقتی آروغ می زنند اندکی خجل می شوند و از اطرافیان خود معذرت می خواهند. اما وقتی یک افغان آروغ می زند بلافاصله می گوید “الحمدلله رب العالمین” و اطرافیان اش او را در آغوش می گیرند و به او تبریک می گویند. همین تفاوت کوچک سبب شد که طرز دید خداوند متعال نسبت به افغان ها تغییر کند.

البته خداوند ( به خاطر اشتباهات وحشتناک در گذشته) حالا با مسایل بسیار با احتیاط برخورد می کند. یعنی اول امتحان می کند، آن گاه قدم های بعدی را بر می دارد. من شماری از این امتحانات الهی را در قسمت های بعدی برای تان شرح می دهم.