آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۳۰ بهمن ۱۳۹۶

انیس الدوله -

طنزپژوهی


شعر طنز امروز ایران| قسمت دویست‌وچهل‌ویکم | مریم جعفری


 

حس   

یک

 

شاید رسیده‌ای به حسابِ برابران
اما هنوز مانده گناهانِ دیگران

کرکس که هیچ، بر سر تقسیم ارزنی
تغییر می‌کنند تمام کبوتران

هم رشک می‌بریم به آنان که قانعند
هم غبطه می‌خوریم به قدر توانگران

ما با کدام جنبه‌ی جرأت، دلِ تو را
تشبیه می‌کنیم به دریای بیکران

دائم شهید می‌شوی از بس که زنده‌ای
دنیا اگرچه پر شده از مرگ‌باوران

مادر! به آن بهشت که در سرنوشت توست
این‌جا جهنم است به دنیا نَیاوران

 

 

دو

از وفورِ نقش، لبریزم؛
مثل مانی دفتری دارم
صحنه صحنه با همین چشمم،
سینمای دیگری دارم

زندگی! تدوین‌گرِ جانی!
جمع کن برداشت‌هایت را
«می‌کشی «من» را و می‌گویی: «باز هم بازیگری دارم

با تمسخرهای بی‌جایت،
گریه‌هایم را درآوردی
من که بی‌اعصاب و بی‌دندان
خنده‌های بهتری دارم

شأنِ استعدادهایم نیست
با جهان شکلک درآوردن
از خودم شرمنده‌ام دیگر؛
بس که در سرها سری دارم

بر خلاف تک تکِ زن‌ها
بازیِ من بدتر از من شد
چون که در هر نقش هم باشم
حسّ مریم جعفری دارم