آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۲ بهمن ۱۳۹۶

حمید شریف

طنز روز


تکنسین دیوانه | پنج | طلاق بلغارستانی


 

 

 

من اطمینان دارم اگر از شما بپرسند چه چیز بلغارستان معروف است فوری می‌گویید شراب! اما اگر بگویند چه چیز بلغارستان به‌جز شرابش معروف است زبان‌تان هنگ می‌کند و ذهن‌تان حداکثر سمت پنیر بلغاری می‌رود. چرا که هیچ وقت کسی به شما نگفته معروف‌ترین محصول بلغارستان طلاق بلغاری است و برای به عمل آوردن آن، دست کم باید ۴۵ سال صبر کنید. حق هم دارید. من هم تا قبل از ملاقات با آقای پیتر از این قضیه خبر نداشتم.

 

آقای پیتر یک شهروند سابق بلغارستان است که مثل بسیاری از مهاجرین  نامش را هم همچون سایر مخلّفات فرهنگی در کوچه‌های شهرش جا گذاشته یا به علت اضافه بار در فرودگاه صوفیه به همراهانش تحویل داده که به خانه برگردانند. من اینجا چینی‌هایی با نام الکس و جاناتان و ریچارد زیاد دیده‌ام. به هر حال آنچه که مسلّم است بلغارستانی‌ها نمی‌توانند پیتر داشته باشند. اسامی بلغارها به اُف ختم می‌شود. تیم فوتبال‌شان را یادتان هست؟ هریستو استویچکوف، یوردان لچکوف و آن دو تای دیگر که اسامی آبروریزی داشتند. کیریاکوف و کوستادینوف.

 

پیتر هم اگر اسم بی‌تربیتی نداشته ولی حتما یک اسم اُف‌دار داشته. پیتر که از این به بعد در تمام این نوشته با عنوان پتروف از او یاد می‌شود ۴۵  سال است می‌خواهد از زنش طلاق بگیرد و نمی‌شود. می‌پرسم چرا؟ دلیلش خیلی روشن است: فور سام ریزن!

 

همسر پتروف در تمام این ۴۵ سال روی مبل وسط هال نشسته و در حالی که وانمود می‌کند کتاب می‌خواند و حواسش به پتروف و تازه‌واردی که می‌خواهد کامپیوتر را تعمیر کند نیست، به تمام مکالمات با دقت گوش می‌دهد.  همسر پتروف اسم ندارد و یا اگر دارد هنگام معارفه به آن اشاره نمی‌شود. در سرتاسر متون ادبی بلغارستان، از همسر پتروف با عنوان «او» یاد شده است. وقتی بعدا از پتروف می‌شنوم که «فور سام ریزن» نمی‌شود طلاق بگیرند به این نتیجه می‌رسم که مهمترین دلیل این بوده که زنش اسم ندارد. حتما می‌دانید محضرهای طلاق و دادگاه‌های خانواده صوفیه برای ثبت این واقعه نمی‌توانند بدون اسم یا با اسامی عمومی‌ای مثل نیوفولدر و نظایر آن عمل کنند.

 

اکثر بلغارستانی‌هایی که ۴۵ سال است درگیر طلاق هستند همین مشکل را دارند. شما اگر در گوگل هم جستجو کنید می‌بینید که یا خودشان یا همسرشان که روی مبل نشسته، نامی در زندگی نداشته‌اند. تقریبا نود درصد زوجهایی که این مشکل را دارند یکی‌شان سرش توی کتاب بوده آن یکی مثلا توی موتور ماشین. یا مثلا زن سرش روی میکروسکوپ آزمایشگاه خم بوده، مرد روی میز قمار. همسرانی که سرشان دو جای مختلف بند باشد، درست خاطرم نیست کارشان بیخ پیدا می‌کند یا بیخ‌شان مشکل پیدا می‌کند. به هر حال زندگی‌شان هنگ می‌کند.

 

پتروف هم مکانیک اتومبیل‌های سنگین است. مکانیک‌ها خیلی از کامپیوتر سررشته ندارند. اولین مکانیک اتومبیلی که تصمیم گرفت کامپیوترش را خودش تعمیر کند پمپ گریس را برداشت و پلوس مادربرد را مفصّل گریس‌کاری کرد. منتها چون تا این لحظه که شما این مطلب را می‌خوانید، هیچ کامپیوتری ساخته نشده که پلوس داشته باشد، گریس‌های آن نابکار هم روی مادربرد مادر مرده ریخت و کلا کامپیوتر را به فاک سیاه نشاند.

 

فاک سیاه یک پدیده جوّی نادر فتوره‌چی است که وقتی کامپیوتر به آن دچار شد دیگر هیچ کاری‌اش نمی‌شود کرد.  فردای آن روز مکانیک خبیث در جلسه ماهانه انجمن صنفی به همکارانش اطلّاع داد که اگر کامپیوترتان خراب شد حتما به یک تکنسین مراجعه کنید. ضمنا اشاره کرد که کامپیوتر اصلا پلوس ندارد.

 

خب، انگار مثل بزی که به هوای علف لب پرتگاه برود از مطلب پرت افتادم. آقای پتروف مشکل کامپیوترش را توضیح داد و وقتی می‌خواست چاپگر را وصل کند دستش به یک ظرف سرامیک خیلی معمولی که لابد از سر کوچه خریده بودند، خورد و متاسفانه ظرف به اندازه سه میلی‌متر از محلش جابجا شد. در این لحظه زن بی‌نام مثل شیری که باطری‌هایش را تازه عوض کرده باشند از جا جهید و برای پتروف و تازه‌وارد توضیح داد: این ظرف را از…

 

پتروف ادامه داد: این ظرف را از قاهره سوغاتی آوردی عزیزم…

 

اصلا به قیافه بشقاب نمی‌خورد سوغات مصر باشد. همان سر کوچه می‌خورد. حتما اگر از مصر هم خریده بودند از یک دریانی مصری سر یک کوچه در قاهره بوده. مکانیک خبیث هنوز انشا می‌خواند:

 

می‌دانم که در تمام این مدت  ۴۵سال چندین بار با همین اشتباه مهلک آن را چند میلی‌متر از جایش جابجا کرده‌ام و به همین خاطر…

 

خانم نیو فولدر، انشای مزوّرانه پتروف خبیث را ناتمام گذاشت. زانو زد و از بشقاب سرامیک معذرت‌خواهی کرد. بعد با سرعت وسط صفحات کتابی برگشت که من قسم می‌خورم در این ۴۵ سال یک سطرش را هم نخوانده بود.