آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۱۹ آبان ۱۳۹۶

شراگیم زند

طنز روز


مصاحبه با بادمجان ولایی!


منبع عکس:
https://twitter.com/ma30mo

 

 

 

بعد از اینکه اعلام شد بادمجان اولین گیاهی بوده که ولایت را پذیرفته ما موفق شدیم این بادمجان ولایی را پیدا کرده و گفتگوی کوتاهی با این بزرگوار داشته باشیم.

 

متن زیر حاصل این مصاحبه است که از روی نوار پیاده شده:

 

+ با سلام و تشکر از اینکه دعوت ما رو برای این مصاحبه پذیرفتین می‌شه یک مقدار خودتون رو برای خوانندگان نشریه حلزون معرفی کنید؟

 

– بِسْمِ ٱللّٰهِ ٱلرَّحْمٰنِ ٱلرَّحِيمِ… رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي…

 

+ ببخشید فارسی مگه صحبت نمی‌کنین شما؟

 

– چرا… اینا مقدمه شه… شما مثه اینکه مسلمون نیستید!

 

+ چرا… خب پس بفرمائید.

 

– کلام خودم رو با سلام و صلوات به محضر شهیدان گلگون کفن انقلاب اسلامی و روح مطهر رهبر عظیم الشأن انقلاب شروع می‌کنم و آرزوی طول عمر برای مقام معظم رهبری و اعضای محترم شورای نگهبان علی الخصوص آقای جنتی دارم. من در خدمتتون هستم.

 

+ خودتون رو معرفی نکردین ولی.

 

– بنده بادمجان هستم دیگه عزیز من. یک سرباز کوچک ولایت.

 

+ بله بله… اما اگه میشه یک مقدار دقیق تر خودتون رو معرفی کنین چرا که خوانندگان ما واقعا دوست دارن بدونن اولین بادمجانی که پیرو ولایت شده چه‌جور بادمجانی بوده. دلمه ای هستید؟ قلمی هستید؟ تخمی هستید؟

 

– تخمی قیافه ته…! بی‌سیم بزنم بچه‌ها بیان بگیرن ببرنت همه جاتو بادمجون بکارن؟ اصلا بگو ببینم این نشریه حلزون که گفتی به کجا وصله؟ از کی خط می‌گیره؟ هان؟

 

+ ببخشید… سوء تفاهم شده… منظور من این بود که… اصلا اجازه بدین من سوال‌هام رو بپرسم و مرخص بشم… جون حاجی غلط کردم!

 

– بپرس… ولی اندازه دهنت بپرس… با بادمجون ولایت از این شوخیا نکن!

 

+ بله چشم… خب می‌دونین علت اینکه ما مزاحم شما شدیم در اصل به این خاطر بود که چندی پیش اعلام شد که شما اولین رستنی یا گیاهی بودین که ولایت پذیری خودتون رو اعلام کردین… یه کم از اون لحظات برای ما بگین که چه اتفاقی افتاد که پرچمدار ولایت شدین؟ همین یه سوال رو جواب بدین من رفع زحمت کردم.

 

– درواقع به یاد آوردن اون لحظات هم بنده رو منقلب می‌کنه… آقا خودشون با دستای مبارکشون ما رو از سر جالیز چیدن آوردن داخل بیت!

 

+ شما رو؟ شما مگه چند تا بودین؟

 

– من بودم… یک عدد هویج بود، یک کدوسبز بود و یک دانه خیار.

 

+ خب… جالب شد… پس هویج و کدو و خیار هم بودن؟

 

– بله… آقا ارواحنا فداه ما رو که چیدن و آوردن داخل بیت اول رو کردن به هویج… فرمودن ولایت من رو می‌پذیری یا نه؟ هویج هم که خب خودتون بهتر می‌دونین توی شناسنامه‌ش در اصل هویج فرنگی هست و نفوذی غربه… این ملعون اومد و در جواب آقا گفت نپذیرم مثلا چی می‌شه؟ آقا هم اون روی اشداء علی الکفارش بالا اومد و همونجا بلندش کرد و به دهان مبارک فرو کرد و با یک گاز کمرش رو شکست.

 

+ اوه اوه… چقدر خشن…بعد چی شد؟

 

– هنوز به جاهای خشن ش نرسیدیم… بعد آقا رفتن سراغ خیار… خیار رو جلوی صورت مبارکشون گرفتن و گفتن ولایت من رو قبول می‌کنی؟ خیار هم سرش باد داشت و گفت من مرگ با عزت رو به خایه مالی تو ترجیح می‌دم، در ضمن کونم هم تلخه… حالا می‌خوای بخوری بخور… آقا هم اول چند دور دور آشپزخونه زدن و بعد که خشمشون فروکش کرد اول پوست خیار رو زنده زنده با چاقو کندن و بعد خیار هم زیر دندانهای مبارک آقا ریز ریز شذ.
بعد آقا رو به کدو کردن و گفتن سرنوشت هویج و خیار را دیدی… آیا ولایت من رو می‌پذیری؟ کدوسبز، همونطور که از اسمش پیداست سمپات فتنه بود و شرطش برای پذیرفتن ولایت رو آزادی سران فتنه عنوان کرد! آقا هم یکی از انگشتان خود را به کدوسبز نشان داد و بعد دستور داد روغن بزرگی در تابه ریختن و داغ کردن و ابتدا کدو رو پوست کند و بعد از وسط نصف کرد و انداخت توی روغن… هنوز صدای اون کدوی باغی که جلز ولز می‌کرد و می‌گفت «گه خوردم» توی گوشم هست.

 

+ و بعد نوبت شما شد؟

 

– بله بله… راستش من اول از آقا پرسیدم اگر من بگویم ولایت را نمی‌پذیرم من را هم به عذاب بقیه دچار می‌کنی؟ آقا گفت نه…
کمی خیالم راحت شد و نزدیک بود غرور بر من مستولی شود که بلافاصله آقا اضافه کرد بدتر از همه ی اینها را سر تو می آورم… پوستت را می‌کنم، از وسط جِرت می‌دهم و بعد تمام تنت را نمک می‌زنم و می‌گذارم ساعتها بمانی و آخر تو را در همین روغنی می‌اندازم که کدو را انداختم… به اینجا که رسید من ناگهان حس کردم یک هاله ی نوری آقا را فرا گرفت و من دیدم در برابر عظمت ولایت چاره ای به جز اقرار به حقانیت آن ندارم و همانجا با ایشان بیعت نمودم.

 

+ بله… اما الان این شائبه به وجود می آید که اقرار شما به حقانیت ولایت یک‌جورهایی تحت تاثیر….

 

– دیگه برو پر رو نشو…کسی از شما نظر نخواست… بدو تا بیسیم نزدم بچه ها بیان ببرنت… خدا توفیق بده بتونیم سرباز خوبی برای ولایت باشیم.

 

+ خیلی ممنون از وقتی که در اختیار ما گذاشتید.

 

– السلام علیکم و رحمه الله و برکاته!