آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۲۰ مهر ۱۳۹۶

حمید شریف

طنز روز


تذکره‌المقامات فی ذکراحوال شیخنا استاد سخیداد هاتف


 

 

امروز روز تولد دوست عزیز و طنز نویس همکار ما سخیداد هاتف است که یکسالی است در کنار بقیه دوستان حلزون کار می‌کند. حمید شریف طنزنویس دیگر همکارمان که دوره درخشانی از کار خود را در ماههای جاری با ما گذراند این تذکره را هدیه به سخیداد هاتف داده است. ولادت سخیداد را به دوستان، خانواده، طنزنویسان و اهل ادب افغانستان و طنزنویسان فارسی زبان و همکارانمان در حلزون تبریک می‌گویم. ابراهیم نبوی

 

آن سالک عارف، آن نوازنده ساز مخالف، آن افتاده‌ خاکی، آن صهیونیست ساواکی، آن قطب اعظم طریقه جغدیه، آن اکسیژن فی‌الریه، آن همچو طناب و ما همچو نخی، آن در خنداندن سخی، آن راحت جان و دل، آن تالی جرج ارول، آن حکیم‌تر از افلاطون، آن صاحب رساله عقلاطون، آن شهره‌ از لس‌آنجلس تا کابل، آن عین خودمان خل، آن محرّک عواطف، آن ستیزنده با ادیان و معارف، بر همه جوانب طنز مشرف، وتدنا و شیخنا و مولانا استاد سخیداد هاتف از ذخایر بلاد استکبار بود و خود یک ایل و تبار بود. گویند چون از مادر بزاد برق شهر از شدت نوسان که گرفت قطع شد و آب هرچه رودخانه بود سه وجب فرو هشت و تا سه روز بود که جمله پرندگان و خزندگان و انس و جن و گیاه از گرما هلاک می‌شدند و عارفان به درگاه حق لابه می‌کردند که بلا بگرداند، تا مولانا سخیداد در گهواره عطسه‌ای کردند و از شدت آن ابری باران‌زا باریدن گرفت و همه را سیل ببرد.

چون سه ساله شد از حدّت استعداد که داشت وی را به مدرسه فرستادند و ظهر نشده اخراج شد. چون علت را جویا شدند معلوم شد که استاد سخیداد با پاره سنگی تمام شیشه‌های مدرسه را شکسته است. حکیم آوردند نبض وی گرفت و گفت: مدرسه به کار این طفل نیاید که استعداد اصلی وی در شکستن است و این جمله در وی اثر کرد و سالها به غور در آن پرداخت و هرچه دم دستش بود می‌شکست تا اینکه در جوانی شبی به یک کارگاه تابوت‌سازی رفت و تمام تابوت‌ها را با تبر خرد کرد. چون کار به پلیس و دادگاه کشید استاد گفت: من جایی شنیده‌ام صاحبان فکر تابوت شکنی می‌کنند. گفتند: ای غافل، آن که تو می‌خواهی کنی تابوشکنی است نه تابوت شکنی. و وی را جریمه سختی کردند.

از استاد سخیداد سخنان نغز فراوان نقل است. از جمله آنکه فرمود: من شراب نخورم چون با آیسکریم مست می‌گردم. پرسیدند: کدام آیسکریم؟ گفت: از همانها که در قوطی مشکی است. گفتند: منظور ودکا آیس بلک است؟ پاسخ داد: مهم این است که آیس دارد. و سوال‌کننده را بیرون انداخت. و نیز فرمود: من معلم بد زیاد دیده‌ام اما بدترین معلمی که دیده‌ام سخیداد هاتف نام دارد. گفتند: شکسته نفسی می‌کنی؟ گفت: نه به جان خودم. هربار که معلم خود می‌شوم نیمه معلمم، نیمه شاگردم را از کلاس بیرون می‌اندازد و من از وسط جر می‌خورم. هیچ معلم دیگر با من چنین نکرد.

و نیز گفت: هرکس کشته شود جان خود را از دست می‌دهد و هرکس خواب باشد بیدار نیست و بالعکس. همچنین از وی نقل است: من ایمان ابلیسانه را دوست دارم. گفتند: چه جور ایمانی است؟ گفت: واللا خودم هم همین الان در گوگل پیدا کردم فعلا همین‌قدر می‌دانم که دوست دارم.

چون گاه مرگش در رسید حضرت عزرائیل بر وی وارد شد. استاد سخیداد همین‌طور که استتوس می‌گذاشت زیرچشمی ایشان را نگاه کرد و پرسید: تو کیستی و در سرای من چه می‌جویی؟ عزرائیل فرمود: من ملک مقرّب درگاه حق‌تعالی هستم و گاه رفتن تو فرا رسیده. شلوارت را بپوش که برویم. استاد سخیداد گفت: شرمنده، من حق‌تعالی را از بیخ قبول ندارم. پس تو را هم به اینجایم حساب می‌کنم و به کشکک زانوی خود اشاره کرد. عزرائیل پاسخ داد: با من درست صحبت کن. استاد سخیداد گفت: اگر می‌خواهی با این عن‌بازی‌ها خودت را به من بچسبانی لیستم جا ندارد اما تو را به عنوان فالوئر می‌پذیرم. عزرائیل عصبانی شد و خواست گریبان استاد سخیداد را از پشت بگیرد که استاد به ضرب یک کلیک وی را بلاک کرد و تا سالیان سال می‌زیست.