آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۱۵ مرداد ۱۳۹۶

حمید شریف

ستون پنجم


پاشیدن بر خلاف جریان آب در رودخانه تایمزلاین


 

 

امسال سیزده مرداد یهویی به مناسبت سالگرد عاشقیت سعید در دایی جان ناپلئون، «روز عشق مذگان تابستانی» اعلام شد و همه کاربران اینترنت به صورت ضربدری یکدیگر را دعوت به عنف کردند که عاشقانه‌ترین فیلمی که دیده‌اند و ماتحت تاثیر آن قرار گرفته‌اند را تعریف کنند. این وسط خانم ماه‌سلطان حسین، دخترخاله شاه سلطان حسین اردنی هم این عمل را با من انجام داد. من هم چون ایشان را دوست دارم تصمیم گرفتم فیلم را به جای فیس‌بوک در ملاء‌عام تعریف کنم.
عاشقانه‌ترین فیلمی که من دیده‌ام «پاشیدن بر خلاف جریان آب در رودخانه تایمزلاین» نام دارد که از رمانی با همین نام اقتباس شده. دکتر منصور ذبیح‌اللهی در سفری به پاریس، این رمان را در جوب بغل برج ایفل پیدا کرده، آن را خوب شسته و بعد ترجمه کرده، به همین خاطر هرجا که ناخوانا بوده از خودش در آورده.

داستان فیلم روایت جوانی است که هر روز صبح سرپایی دل‌نوشته‌های خود را بر خلاف جریان آب در رودخانه تایمزلاین می‌پاشیده و خوانندگان معدودی داشته. روزی یکی از آیدی‌هایی که جوان را فالو می‌کرده از خواب بیدار می‌شود و احساس می‌کند دل‌پیچه دارد وقتی به دستشوری می‌رود و در آینه خود را برانداز می‌کند متوجه می‌شود که دل‌پیچه‌اش به خاطر درد عشق جوان است. مدتی را با درد عشق سپری می‌کند و بالاخره تصمیم می‌گیرد موضوع را به جوان بگوید.

 

به همین خاطر وقتی از دسشوری خارج می‌شود به جوان مسیج می‌زند و می‌گوید من داخل درد عشق شما می‌باشم. لطفا به پارک فلان بیا (و یک عکس فلان مسیج می‌کند) تا با هم محرم شویم. جوان هول می‌شود و سریع با ماشین پدرش به پارک می‌رود در عوض پیرزنی را می‌بیند که با چادر مشکی ایستاده و خرما خیرات می‌کند. جوان مدتی معطل می‌کند و در حال آماده کردن فحش بوده که پیرزن جعبه خرما را جلوی او می‌گیرد و می‌گوید نذری است، بردارید. جوان با این که اعتقادی نداشته یک خرما بر می‌دارد و به دهان می‌گذارد یک مرتبه می‌بیند چادر پیرزن از سرش افتاد و تبدیل به خانم جوان و زیبایی شد که با زیرپوش رکابی ایستاده و به او می‌نگرد و به جای جعبه خرما هم یک بطری آبجو در دست دارد.

جوان می‌ترسد و به دختر زیبا می‌گوید سریع جمع کن برو، بذار به قرارمون برسیم تا ارشاد نیامده. دختر می‌گوید: نترس آن پوشش برای امتحان ایمان تو بود. من همان فالوئرزی هستم که به تو مسیج زدم. اینجا هم پارک است و ما به هم محرمیم. جوان می‌گوید: اما من برای ازدواج آه در بساط ندارم. دختر دست در جیبش می‌کند و مقنعه‌اش را بیرون می‌کشد و از لای آن یک آه به جوان می‌دهد و می‌گوید این را بگذار در بساطت.

پسر که شیفته همکاری دختر شده بوده به باجه تلفن بغل پارک رفته و به شهرداری زنگ می‌زند و می‌گوید من یک آه کوچک در بساط دارم می‌خواستم مجوز قصابی بگیرم. شهردار که در واقع دزد بوده و همان موقع پیرمرد مجروحی را از زیر گاری بیرون کشیده بوده، می‌گوید: اجازه! برم دستشوری، الان می‌آم. جوان به شدت ناراحت می‌شود تلفن را قطع می‌کند و بدون خداحافظی از دختر تا منزل‌شان در بی‌ام‌و پدرش گریه می‌کند و تصمیم می‌گیرد به اینستاگرام برود و عشقش را آنجا بپاشد.

از آن طرف دختر که می‌بیند جوان به او بی‌وفایی کرده تصمیم می‌گیرد شبانه با قطار انقلاب، خود را به مشهد رسانده و باقی عمر خود را مقیم امام رضا شود. چند لات چاقوکش که از دور هوای کار را داشته‌اند فوری به داروخانه سر خیابان رفته و کمی آبرو می‌خرند و با پوشیدن محاسن مسئولین نظام خود را به ایستگاه قطار می‌رسانند و می‌گویند ما نمایندگان مجلسیم بیا با هم سلفی بگیریم. جوان از طریق اینستاگرام از توطئه بو می‌برد و سریع با در آوردن زیرپوش خود و آتش زدن آن جلوی قطار می‌پرد. سوزن‌بان، قطار انقلاب را با یک ترمز ناگهانی متوقف می‌کند و در اثر تکان‌های شدید آبروی نمایندگان قلابی مجلس می‌‌ریزد.

جوان قضیه را سریع به فالوئرزهای خود در اینستاگرام اعلام کرده و همه به صورت یک ان‌جی‌او قطار را به محاصره در آورده و با دستگیری لات‌ها آن‌ها را به مسئولین تحویل می‌دهند تا در مهمانی افطار نظام مصرف شوند.

در کانس دوم از سه کانس آخر، نیروی انتظامی ضمن تشکر از فالوئرزهای جوان به خاطر کشف توطئه، تقاضا می‌کند پرده سینما را ترک کنند تا آپارات‌چی بتواند هنرپیشه‌های سانس بعدی را به پرده شلیک کند. دیوانه‌ای با سنگ به پرده سینما حمله می‌کند و می‌گوید من پشت پرده را رسوا خواهم کرد. تماشاگران سالن و فالوئرزهای داخل پرده به سمت هم حمله می‌کنند و سانسورچی سینما زیر دست و پا آتش می‌گیرد و شهادت او باعث بروز انقلاب بعدی می‌شود.

در همین جا از سه دیوانه بعدی: عباس عبدی، عباس جدیدی و عباس میلانی خواهش می‌کنم اگر راست می‌گویند عاشقانه‌ترین فیلمی که دیده‌اند را تعریف کنند.