آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۲۰ مرداد ۱۳۹۶

ابراهیم نبوی

ستون پنجم


نام‌نامه سی و نهم | حسین پناهی


 

حسین پناهی: شاعر، فیلسوف، تئوریسین، وصیت‌نامه نویس، بازیگر، کارگردان، نویسنده و سیاستمدار ایرانی که ثابت کرد هنرمند هرگز نمی‌میرد، چون تا سالها پس از مرگش همچنان نظرات جدید او منتشر می‌شد و هر سال حوزه‌های جدیدی را فتح می‌کرد. از وی برای بیان آرزوها، پاسخ دادن به کامنت افرادی که دچار نومیدی هستند، بیان اینکه من خیلی باحالم، توجه به داریوش و کورش و خشایارشا و والنتین و مهرگان استفاده می‌شود. موارد مشابه: دکتر شریعتی، صادق هدایت، ارنست همینگوی، آلبرت انشتین، کورش کبیر و اسمال و مدیوم و اخیرا مریم میرزاخانی. وی در سال ۱۳۳۵ در روستای دژکوه از توابع شهر سوق کهگیلویه به دنیا آمد و در سال ۱۳۸۳ مثل اکثر هنرمندان ایرانی که خودکشی می‌کنند، به مرگ طبیعی درگذشت.

در زندگینامه او که تقریبا در همه جا عینا نقل شده، نوشته‌اند که « پس از اتمام تحصیل در بهبهان به توصیه و خواست پدر برای تحصیل به مدرسهٔ آیت‌الله گلپایگانی رفت و بعد از پایان تحصیلات برای ارشاد و راهنمایی مردم به محل زندگی‌اش بازگشت.» براساس اطلاعات نقل شده، حسین پناهی در سال ۱۳۵۱ برای تحصیل طلبگی به قم رفت و سال ۱۳۵۴ هم کلا تحصیلات حوزه را کنار گذاشت، یعنی زمانی که گفته می‌شود برای راهنمایی و ارشاد مردم به محل زندگی‌اش بازگشت، کلا سه سال بود که طلبه شده بود و هنوز بیست سالش هم نشده بود. در نبوغ حسین پناهی هیچ شکی نیست، ولی آخه سه سال؟

در زندگینامه‌اش نوشته شده: « چند ماهی در کسوت روحانیت به مردم خدمت کرد تا اینکه زنی برای پرسش مسئله‌ای که برایش پیش آمده بود پیش حسین رفت و از حسین پرسید که فضلهٔ موشی داخل روغن محلی که حاصل چند ماه زحمت و تلاشم بود افتاده است، آیا روغن نجس است؟ حسین با وجود اینکه می‌دانست روغن نجس است، ولی این را هم می‌دانست که حاصل چند ماه تلاش این زن روستایی، خرج سه چهار ماه خانواده‌اش را باید تأمین کند، به زن گفت نه همان فضله و مقداری از اطراف آن را دربیاورد و بریزد دور، روغن دیگر مشکلی ندارد.» براساس هر محاسبه‌ای یک ظرف ده کیلویی روغن حیوانی حداکثر خرج یک ماه یک خانواده روستایی را می‌داد، احتمالا نویسنده منظورش ازروغن حیوانی فرش بود که حاصل چند ماه کار یک روستایی بود.( نقل از کتاب « داستانهای منقول شده از کسانی که واقعیات مربوط به وزن و جنس و فضله و روغن را نمی‌دانند» نوشته ارسکین کالدول ترجمه رضا همراه که معلوم نیست همراه چه کسی بود.)

به نوشته زندگینامه نویسان پناهی: « بعد از این اتفاق بود که حسین علی‌رغم فشارهای اطرافیان نتوانست تحمل کند که در کسوت روحانیت باقی بماند. این اقدام حسین به طرد وی از خانواده نیز منجر شد. حسین به تهران آمد و در مدرسهٔ هنری آناهیتا چهار سال درس خواند و دوره بازیگری و نمایشنامه‌نویسی را گذراند.» ( چیزی به نام مدرسه هنری آناهیتا وجود ندارد، یک گروه تئاتر است، همین…). بر اساس گفته طرفداران حسین پناهی او هفت سال زیر پل زندگی می‌کرد و در تمام این مدت هیچ غذایی نخورد و هر وقت گرسنه‌اش می‌شد، می‌گفت من گرسنه‌ام نیست، وقتی کسی دیگر گرسنه است.

مسائل واقعا واقعی: اسامی فرزندان: لیلا، آنا و سیناپناهی. وی در سن ۲۴ سالگی به جبهه رفت و چند ماه بعد به تهران مهاجرت کرد. به نوشته زندگینامه‌ نویسان‌اش وی مدتها در یکی از مقبره‌های خصوصی در امامزاده قاسم زندگی می‌کرد تا بعدها طرفدارانش بتوانند آدم عجیب و غریب تری را دوست داشته باشند. بازیگر تلویزیونی: « محله بهداشت»، « دو مرغابی در مه»، « یک گل و بهار»، « آسانسور»، « گوش بزرگ دیوار»، « ماجراهای رونالد و مادرش» و چندین سریال تلویزیونی دیگر.

نامه چارلی چاپلین به دخترش توسط حسین پناهی نوشته نشده است. جملات قصار حسین پناهی به نقل از فیسبوک و موارد خطای دیگر: « من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می‌ترسم! دین را دوست دارم ولی از کشیش‌ها می‌ترسم! قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها می‌ترسم! عشق را دوست دارم ولی از زن‌ها می‌ترسم!»، « چرا نیامدی، من منتظر بودم.»، « هوا سرد است و در هوای سرد پالتو باید پوشید، کاش پالتو پاره نبود.»، « بودن یا نبودن، مسئله این است.»، « غصه می‌خوردم کفش ندارم، مردی را دیدم پا نداشت.»( این جمله را کورش و چرچیل و انشتین هم گفته‌اند.)، « کاش چایی را خورده بودم و سرد نمی‌شد.»، « اشک سه حرف ندارد، اشک هزاران حرف دارد.»( گریه حضار)، « نازلی سخن نگفت، نازلی ستاره بود.»( از مجموعه من و نازلی و خنجر و خاطره)، « زندگی می‌تواند فوق العاده باشد، اگر دیگران ما را به حال خود بگذارند و حداقل پس از مرگ برای ما جمله قصار درست نکنند.»( در دیدار با چارلی چاپلین در کهگیلویه گفته شد.)، « جالب است ثبت احوال همه چیز در شناسنامه‌ام نوشته است بجز احوالم، شناسنامه‌تان را پاره کنید و از طرف من به دریا پرت کنید.»، « وقتی سلفی می‌گیری مرا به یاد آر»، « هیچ وقت یک ایرانی را تهدید نکن.»، « داریوش به پارس می‌نازید ، ما به پارس جنوبی »، « به چشام نگاه کن و دستتو بذار تو دستم.»( در دیدار حسین پناهی از لس آنجلس)