آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۱۰ مرداد ۱۳۹۶

ابراهیم نبوی

طنزپژوهی


شوخی های سفید مجید افشاری


 

 

مروری بر استندآپ کمدی چهارم مجید افشاری

 

دیروز مرحله چهارم مسابقه استندآپ کمدی خندوانه که با عنوان خوب ولی نه چندان کامل « خنداننده شو» در جریان است، برگزار شد. در شب اول دو کمدین جوان، محمد معتضدی و میثم درویشیان پور برنامه‌های خودشان را اجرا کردند. میثم درویشیان پور با همان نقطه قوت خودش یعنی بازی با بدن کار کرد و داستان تبعیض در جامعه پزشکی را بیان کرد. او در موقعیت کسی که به پزشک مراجعه کرده، با استفاده از توانایی خودش در بازی بدن و تولید صدا، کار نسبتا خوبی را ارائه کرد. محمد معتضدی تاکید بیشتری روی صدا دارد و توانایی او نیز در بازی صداست. در اجرای قبلی او به یافتن کار به عنوان کسی که از صدای خودش استفاده می‌کند پرداخته بود. به گمان من هر دو کمدین کارهای قابل توجهی را عرضه کردند. در شب دوم مجید افشاری و مریم کشفی برنامه‌های خودشان را اجرا کردند. برای من کار مجید افشاری بسیار قابل توجه بود و در این نوشته قصد دارم به تحلیل و بررسی آن بپردازم.

نامه‌ای از طرف پدرش

مجید افشاری از سایر کمدین‌های برنامه نگاه اجتماعی‌تری دارد و او همین نگاه را در قالب مشخصی عرضه کرد. گفت که پدرش برای او نامه‌ای نوشته و آن نامه را خواند. اگرچه گه‌گاه مجید افشاری از نامه فاصله می‌گرفت و آن را تعریف می‌کرد، اما در خیلی جاها همان لحن نامه‌ای را در نظر داشت و ارائه ‌کرد. همین روخوانی نامه به او فرصت داد که بتواند خیلی جاها خودش را از بیان موضوعات مختلف تبرئه کند و راحت تر انتقاد کند. همچنین توانست از سطر سفید یا ناگفته‌هایی که ما نمی‌گوییم ولی بقیه می‌شنوند استفاده کند. در این مورد بیشتر توضیح خواهم داد. فایده استفاده از نامه، طبیعتا به میان آوردن شخص دوم در صحنه اجرای استندآپ کمدی است. در چنین حالتی کمدین از تنهایی بیرون می‌آید و بخشی از بار را روی دوش شخصیتش می‌گذارد. تقریبا همه کمدین‌ها از این وضعیت استفاده می‌کنند. ماز جبرانی بسیاری از حرف‌هایش را با شوخی با والدینش می‌زند. زینب موسوی نیز از عمه برای این کار استفاده کرده بود. میثم درویشان پور هم در اجرای سومش که حیوان هراسی بود از نصایح پدربزرگش استفاده کرده بود.

 

استندآپ کدام است؟

خیلی از کاربران ایرانی که در عصر رسانه‌های اجتماعی عادت کردند سریعا در موضع متخصص هر چیزی ظاهر شوند، برای علائق خودشان توصیف و توجیه فلسفی و تئوریک درست می‌کنند. بحث داغ زیر پست‌های اینستاگرامی در این مورد، مباحث تئوریکی بود که برخی معتقد بودند که کار میثم درویشیان پور یا معتضدی استندآپ هست یا نیست، و معلوم نیست چنین نتیجه‌ای چه چیزی را عوض می‌کند. بیماری فراستی گویا به همه سرایت کرده است. او به جای اینکه بگوید فلان فیلم فیلم بدی بود، اصولا می‌گفت این فیلم سینما نیست و مثلا فروشنده فیلم نیست. وقتی وارد بحث می‌شوی یک باره می‌بینی در این نگاه در کل تاریخ سینمای ایران چهار فیلم بیشتر ساخته نشده. نمی‌دانم این چه بیماری مهلکی است که افراد از موضوع فیلسوف نظر می‌دهند؟ در حالی که این موضوع بسیار ساده و قابل فهم است. مثلا می‌شود بگوئیم من از این کار فلان کمدین یا از خودش خوشم می‌آید. چه لزومی دارد، در کشوری که تعداد کمدین‌هایی که استندآپ برگزار می‌کنند به ده نفر هم نمی‌رسد، چنین بنیاد تئوریکی را پیدا کنیم؟

اگر تعریف استندآپ کمدی را عام بگیریم، گونه‌هایی از استندآپ که در شکل نمایش یا صداپیشگی جا می‌گیرند، متفاوت می‌شود. با این دید کار معتضدی بیشتر در صدا پیشگی و کار میثم تا حدی در نمایش تعریف می‌شود. اگرچه تسامحا به این دو شکل هم استندآپ کمدی گفته می‌شود. اما نه اینکه وقتی از کاشفان فروتن اینستاگرام وقتی می‌پرسیم پس استندآپ کمدی خوب کدام است، یا نام مدیری می‌آید، یا نام ماز جبرانی که چیزی شده شبیه فیروز نادری که همه می‌دانند اهمیت دارد، ولی معلوم نیست چرا. البته برای من که کار ماز جبرانی را دیده‌ام مشخص است که او چرا کمدین خوبی است، ولی من مطمئنم بخش اعظم افرادی که کار او را شاخص می‌دانند، کار او را ندیدند و اصولا زبان انگلیسی‌شان به اندازه فهم استندآپ کمدی خوب نیست. همین موضوع در مورد لوئیس سی کی به طریق اولی مطرح است که از میان ده آدمی که می‌دانم به شدت طرفدار او هستند، تقریبا هیچ کدام شان گوش انگلیسی ندارند. البته این بیماری فیلسوف یابی بیماری ملی ماست و درمانی هم در کوتاه مدت ندارد.

اما در بازگشت به خنداننده شو به گمان من هم کار مجید افشاری، هم کار مریم کشفی و کارهای درویشیان پور، معتضدی و زینب موسوی همه استندآپ کمدی است، برخی از استندآپ ها به حرکت بدن نزدیک می‌شود، برخی بازی با صداست و خیلی‌ها هم فقط با حرف زدن می‌خندانند. من طرفدار این گونه آخری هستم و مجید افشاری از این شکل استفاده کرد.

 

 

شوخی‌های مجید افشاری با مسائل اجتماعی و سیاسی

اولین موضوع در کار مجید افشاری تازه بودن و پیوند آن با موضوعات روز بود، برخی از وقایعی که افشاری به آنها ارجاع می‌داد در فاصله اجرای سوم و چهارم او رخ داده بود و این باعث می‌شد که شوخی‌هایش تازگی بسیار داشته باشد. او با موضوعات سیاسی و اجتماعی به خوبی شوخی کرد.

شوخی با آزاده نامداری: افشاری گفت که پدرم نصیحت کرد که اگر خواستی به خارج بروی به سوئیس نرو، و اگر رفتی به پارک نرو، چون در سوئیس بادهایی می‌وزد که همه چیز را می‌اندازد. طبیعی است که شوخی او با موضوع حجاب و عکس‌های بدون حجاب آزاده نامداری بود و این شوخی هم دقیقا با برخورد آزاده نامداری بود که گفته بود، حواسم نبود روسری افتاد.

شوخی با مداحان: افشاری گفت که پدرم گفته فرانسه نرو، اگر هم خواستی بروی از طریق سفارت نرو. شوخی او ارجاع داشت به رسوایی مداحانی که گفته می‌شد با تعدادی از کارکنان زن سفارت فرانسه روابط غیرافلاطونی داشتند.

شوخی با رئیسی: شوخی با حجت‌الاسلام رئیسی که در ایام انتخابات تلفظ غلط عبارت پروپاگاندای ایشان با شکل پروپکانی گفته شد، شوخی بامزه‌ای بود که در هنگام خواندن کلمه پروپاگاندا از نامه پدر صورت گرفت.

شوخی با پسر عارف: افشاری در مورد اختلاس گران به موضوع ژن خوب که توسط پسر عارف گفته شد اشاره کرد. همچنین با شیوه اشاره‌ای که به کانادا کرد و تعریفی که از « انگل» ارائه داد، شوخی او با خاوری و جریان اختلاس می‌تواند معنی دار باشد.

شوخی با روحانی: افشاری همچنین گفت که پدرش وصیت کرده که رئیس جمهور شود و شعارش از ۱۴۰۰ با افشاری خواهد بود. او با موضوع اس ام اس تبریک عید روحانی هم شوخی کرد. وی همچنین به موضوع تلفیق دو وزارتخارنه کشاورزی و ارشاد اسلامی و تعطیل وزارت ارتباطات اشاره کرد و توضیح داد که در مملکت ما هیچ نیازی به ارتباطات نیست، ارتباط فقط در خواستگاری.

شوخی‌های کلی با وضعیت سیاسی کشور: مجید افشاری اشارات متعددی به مسائل سیاسی کشور کرد. از موضوع اختلاس گران و اینکه چرا اختلاس گران را می‌گیرید، باید از این استعدادها استفاده کنیم و اگر تیم ملی اختلاس تشکیل بدهیم، مقام جهانی به دست می‌آوریم. او با موضوع مدیریت جهانی احمدی نژاد هم شوخی کرد. یا « تبدیل فرصت به تهدید» به عنوان یک موضوع مورد بحث سیاست روز.

شوخی با احمدی نژاد: شوخی افشاری با احمدی نژاد بسیار شوخی قشنگی بود. او گفت: « پدرم در نامه‌اش نوشته که یکی رئیس جمهور می‌شود که حرف مفت زیاد می‌زند. ارد ناشتا می‌دهد. جهان را می‌خواهد مدیریت کند. خیلی چرت و پرت می‌گوید ولی توجه نکن، یک دوره‌ای دارد و تمام می‌شود. اسمش دهم دونالد ترامپ است.» طبیعی بود که شوخی او کاملا متوجه احمدی نژاد بود، اتفاقا همه این را گرفتند، اما وقتی نام ترامپ آمد، خلاف انتظار بودن حرف او بیشتر خنده را ایجاد کرد و بر موضوع تاکید کرد.

به گمان من شوخی‌های سیاسی اجتماعی که بدنه کل استندآپ افشاری را می‌ساخت به خوبی در یک اجرا جاافتاده بود و اجرای او هم خوب در آمده بود. بیش از یک خنده در هر دقیقه و گاهی انفجار خنده پشت سر هم موجب شد که کار افشاری قابل توجه و تامل باشد.

شوخی‌های سفید از لابلای متن

من به عنوان طنزنویس به خوبی می‌فهمم که در خیلی جاها نباید چیزی را نوشت. فقط برای اینکه بار دیگر بتوانیم بنویسیم. این نوعی رندی ایرانی است که در قالب‌های گوناگون مانند تجاهل العارف و انواع ساده لوحی و خود را به خریت زدن شکل می‌گیرد.

در چنین وضعیتی طنزنویس یا کمدین چیزهایی را نمی‌گوید که مردم آن را می‌فهمند. شوخی‌های اخلاقی که به شکلی قابل فهم تعییر می‌کند. قبلا من از عبارت « تپه گلگاری نشده باقی نگذاشت»( تپه نریده باقی نگذاشت) یا « کسی که به ما نپریده بود، کلاغ ورپریده بود»( کسی که به ما نریده بود کلاغ کون دریده بود) استفاده کردم.

در هفته گذشته پوریا تی‌جی در یکی از ویدئوهایش از عبارت « بیا برو تو کووووو…. چه» استفاده کرد که موجی از خنده را ایجاد می‌کرد.

مجید افشاری از این بازی‌ها زیاد داشت. از عبارت « تو هیچ گلی نمی‌شی» یا « تو آبروی من رو…»، « مامانتو»، « مکان رو که خدا می‌رسونه»، « کاتالوگ‌ها رو نخونده پس فرستاد.» یا « بابای من عکساشو پاره کرد، نامه‌هاشو پاره کرد…»، « مادر خودت رو دوست داشته باش، مادر بقیه رو هم دوست داشته باش.»

همین شیوه را افشاری در موارد گوناگونی مورد اشاره قرار داد. در جایی که داشت نظر پدرش را درباره رامبد جوان را می‌خواند، نامه را نخواند و گفت که آن را به رامبد خواهد داد. این یک شوخی سفید بود. یا مثلا در جایی که گفت: « یک قانون نانوشته در دادن نمره وجود دارد…. که من آن را نمی‌گویم.»( یک شوخی سفید دیگر)، یا در یک جای دیگر نامه پدر را که « این را فقط لیلا بخواند» اشتباها خواند. ( یک شوخی سفید.)

استفاده از شوخی‌های رایج در متن خودش. او از شوخی‌های رایج که برای آدمهای جامعه مجازی آشناست استفاده کرد، اما با وجود اینکه برخی از شوخی‌ها مستعمل بود، با این همه شکل آن به شیوه نادرستی نبود. مثلا: « قیمه‌ها رو نریز تو ماست‌ها» یا « کولر رو خاموش کن»، « تقلب کار کی بودی تو؟»

البته کار افشاری با اینکه هم متن خوبی داشت و هم اجرای آن نسبتا خوب بود و قطعا از بقیه اجراهای دیگر که معمولا کمدین‌ها به شکلی گل درشت سعی می‌کنند خنده دار باشند، بهتر بود. با این حال در یکی دو جا افت داشت. شوخی با دهخدای کانادایی می‌توانست شوخی خوبی بشود، ولی نشد و همچنین شوخی‌هایش در مورد رفتن به کانادا که خودش را انگل جامعه معرفی می‌کرد بیش از حد ادامه پیدا کرد و در جاهایی به نظرم زیادی بود.

در کل من معتقدم مجید افشاری کمدین با استعدادی است که می‌تواند به خوبی هر هفته سه شب استندآپ کمدی اجرا کند. کاش رامبد جوان و بچه‌های خوب و باهوش خندوانه این موضوع را جدی بگیرند و یک « کارخانه خنده»( Laugh Factory ) شبیه همین زنجیره‌ای که در کالیفرنیاست در تهران دایر کنند. در یک سالن زینب موسوی برنامه داشته باشد، در آن یکی میثم درویشان پور یا محمد معتضدی یا مجید افشاری یا مریم کشفی یا امیر مهدی ژوله و هر کسی بتواند به برنامه‌ای که دوست دارد برود و بخندد. این خیلی دور نیست. پرفورمنس در ایران دارد جای خوبی برای خودش باز می‌کند. باید از آن استقبال کرد.

کار مجید افشاری به مدت حدود چهارده دقیقه با این شوخی تمام شد که بچه‌ها از من پرسیدند « حسین کی می‌آید»، و پاسخ داد: « حسین تهران نیست، جمعه شب می‌آید.»