آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۱۴ مرداد ۱۳۹۶

ابراهیم نبوی

طنزپژوهی


شعر طنز امروزی ایران | قسمت پنجاه و چهارم | رسول سنایی


  

 

 

دادن به شیوه معمول

 

 

رسول سنایی طنزپرداز است، هم اهل نمایشنامه نویسی و داستان‌نویسی و هم اهل شهر لیکک استان کهگیلویه و بویراحمد. در سال ۱۳۵۸ در حالی که همه به فکر انقلاب کردن بودند، عجله کرد و به دنیا آمد. از همان عنفوان کودکی شوخ و بانمک بودن از جاهای مختلف از جمله ناصیه‌اش هویدا بود. به همین دلیل البته نبود که به شعر طنز روی آورد. سال‌ها بعد لیسانس ادبیات گرفت، به این دلیل دوم هم نبود که به طنزنویسی روی آورد. شاید زندگی در ایران پس از انقلاب و دیدن اوضاع و احوالی که باورش سخت بود، موجب شد که به طنز روی بیاورد. اما هر چه که بود، سخت نیست اگر او را بی اثر ترین شاعر روی زمین به شمار بیاوریم. البته ممکن است بگویند که این همه شعر آیا آثار کمی است؟ به این فکر نمی‌کنیم و کتابی از قفسه بخش شعر کتابفروشی بیرون می‌کشیم و می‌گوییم: « دوست عزیز! اثر یعنی همین که اینجاست.» بعد یاد ساختمان وزارت ارشاد می‌افتیم و اشعاری که از پله بالا می‌روند و به کتابفروشی نمی‌رسند. خودش سرش را پایین می‌اندازد و سرفه‌ای می‌کند و با لحنی شاعرانه می‌گوید: « مشکلات مالی» و ما به این فکر فرو می‌رویم که مشکلات مالی و شعر برخلاف گفته اغلب شاعران با هم رابطه دارند. اما این رسول، رسالت‌اش را که حتی در سیدخندان هم به مقصد نرسیده، رها نکرده و دست به کانال تلگرام شده و در فضای تلگرام و اینستاگرام که همه فرت و فرت عکس شام و ناهار خیلی، شعر و قصه هیچی، منتشر می‌کنند، اشعارش را منتشر می‌کند. ملت هم ارتکابات این رسول را پیدا می‌کنند و به هم فوروارد می‌کنند و می‌لایکند و کامنت می‌گذارند و هست و ادامه دارد. از اشعار رسول سنایی بسیار بوده که در مجلات دانشگاهی و غیردانشگاهی و سایت‌های معتبر و عیرمعتبر چاپ شده و به اشتراک گذاشته شده است. برای سلامتی رسول سنایی دعا کنید که خیر دنیا و آخرت در آن است. در نوشته حلزونی ما دو شعر رسول را که یکی « باورش سخت است» و دیگری با وجود اینکه باورش سخت است، اما « حق نامه» است، می‌خوانید. اسم کانال تلگرامی رسول سنایی چیزکی و چیزهاست، بروید و با او آشنا شوید….. ابراهیم نبوی

 

باورش سخته

 

وضعمان خیلی اسف‌بار است، باور می‌کنید؟

کار ما بیچاره‌ها زار است، باور می‌کنید؟

 

دوش در اخبار  دیدم که وزیر کار گفت:

بچّه‌اش در خانه بیکار است باور می‌کنید؟

 

رفته کُشتی‌گیر در شورای شهر، از آنطرف

کُشتیِ ما دست معمار است باور می‌کنید؟

 

امنیت روی خطوط ریل این کشور هنوز

لنگِ دهقان فداکاراست باور می‌کنید؟

 

یک نفر را توی جنگل‌ها به دام انداختند

بعد ثابت شد زمین‌خوار است باور می‌کنید؟

 

در تریبون آنچه می‌گویند مسئولین به هم

اکثراً از نوع لیچار است باور می‌کنید؟

 

اینکه جایی قحط باران است و جایی زلزله

شیخ گفته کار کفّاراست باور می‌کنید؟

 

اکثراً آنها  که مارا منعِ قلیان می‌کنند

شغلشان قاچاق سیگار است باور می‌کنید؟

 

ما همینکه زنده‌ایم و زندگانی می‌کنیم

کارمان مصداق ایثار است باور می‌کنید؟

 

بنده از شرمِ همین شعری که الان گفته‌ام

واقعاً رویم به دیواراست باور می‌کنید؟

 

 

 

حق نامه

 

ایهالناس کمی پول به ما هم بدهید

جیب‌هاتان شد اگر فول به ما هم بدهید

 

از همین روغن و قند و شکر و مرغی که

می‌خورَد این همه مسئول به ما هم بدهید

 

رایگان نیست مگر بیمه‌ی درمانی‌تان؟

دو قلم شربت و آمپول به ما هم بدهید

 

لقمه‌ای نان که دو روزی بتوانم با آن

همسرم را بزنم گول به ما هم بدهید

 

نخبه و نابغه و اصل هنرمند شما

قدر یک آدم گاگول به ما هم بدهید

 

اگر این وام کلان دادنتان معمولی‌ست

به همین شیوه‌ی معمول به ما هم بدهید

 

زعفران و رطب و پسته فراوان داریم

کمی از این همه محصول به ما هم بدهید

 

فرض بر اینکه دراین ملک شما هارونید

چیزی اندازه‌ی بهلول به ما هم بدهید

 

این همه پول به حکام سعودی دادید

حج‌تان یکسره مقبول به ماهم بدهید

 

شده از این همه سرمایه‌ی ملی یک بار

بی درآوردن بامبول به ما هم بدهید؟

 

بعد از این شعر اگر سهم شما را دادند

خبری گوشه‌ی سلّول به ما هم بدهید