آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۱۷ مرداد ۱۳۹۶

ابراهیم نبوی

طنزپژوهی


شعر طنز امروزی ایران | قسمت پنجاه و هشتم | شروین سلیمانی


 

 

قیامت نامه!”

روز قیامت شد و صاحبِ صور
اومد به میدون و دمید تو شیپور

مُرده ها از تو قبراشون پا شدن
منتظر محشر کبرا شدن

صف کشیدن، وقت حساب کتاب شد
وقت مکافات و سؤال جواب شد

برزیلی، پانامایی، تونسی
امریکایی، فرانسوی، قبرسی

هر کدوم از یه قوم و ملیّتی
وایساده بودن با چه کیفیّتی!

ایرونیا هم تهِ صف وایسادن
از اون عقب هی صفُ هُل می‌دادن!

یهو خدا از اون بالا صدا کرد
ایرونیا رو از تو صف جدا کرد

سپرد اونا رو دستِ یه فرشته
گفت اینا رو ببر، جاشون بهشته

خارجیا که صحنه رو می‌دیدن
مثل فنر بالا پایین پریدن

شاکی شدن، حوصله‌شون سر اومد
صدای اعتراض‌شون در اومد

گفتن خدا مُزد اطاعت چی شد؟!
حساب کتابِ این جماعت چی شد؟!

از تو بعیده پارتی بازی کنی
فقط یه عده‌ای رو راضی کنی!

اینجوری که رفتن و صف خالی شد
معلومه پرونده‌ها ماسمالی شد..!

خدا که دید یه ذره اوضا پَسه
به مُرده‌های معترض گفت بسه

این ایرونیا که توی صف بودن
تموم عمرشون توی کف بودن!

یه سر سوزن دل خوش نداشتن
تو دلاشون بذر امید نکاشتن

تموم عمرشون مُعطّل بودن
تو هر چیزی از آخر اول بودن!

هر چی برای تفریح عُموم بود
برای این بیچاره‌ها حروم بود!

شادیاشونو قدغن می‌کردن
جوونا رو سوار وَن می‌کردن!

یکی نشسته بود و غُرغر می‌کرد
تموم فیلماشونو سانسور می‌کرد!

تقویم‌شون همش عزاداری بود
جمعه تا جمعه گریه و زاری بود

لذت زندگی رو کشک می‌دیدن
ثوابُ تنها توی اشک می‌دیدن

نه دیسکویی، نه کافه‌ای، نه باری
نه ساحل مُختلطی، نه یاری!

نفهمیدن مزه کنسرت چیه
اون که وسط وایساده با چوب کیه!

خودروی ملّی‌شون یه جور گاری بود!
مسبّبِ مرگ و عزاداری بود

با اینکه روی دریای نفت بودن
اما تو یه وضع هَشَل هفت بودن!

گرفتار فرار مغزا شدن
نخبه‌هاشون وِل توی دنیا شدن!

مثل شماها حالِ خوب نکردن
تو شهراشون بزن بکوب نکردن!

خلاصه این ملتِ بی آتیه
حساب کتابشون قر و قاطیه!

یه عمر تو اون دنیا عذاب کشیدن
طعم جهنّمو قشنگ چشیدن!

وقتشه غصه‌هاشونو چال کنن
برن بهشت و تا ابد حال کنن!