آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۲۲ مرداد ۱۳۹۶

ابراهیم نبوی

طنزپژوهی


شعر طنز امروزی ایران | قسمت شصت و دوم | محمدرضا واقف


 

 

سلفی بگیران رزمنده

شال بنفشت را بزن آتش
شال سیاهت را مهیا کن
“بس ناجوانمردانه سرد ست” و
یک آتش سوزنده برپاکن

سبز و بنفش و قرمز و آبی
آن روی تقدیر سیاه ماست
گرگی که دائم در پی میش‌ست
سردسته‌ی هنگ و سپاه ماست

اینجا قناری‌ها و میناها
سردسته‌ی اوباش و جاسوسند
آنان که نان از سفره می‌دزدند
در محضر ابلیس پابوسند

سلفی بگیرانی که رزمنده
جلادهایی را که جانبازند
یا افسران جنگ نرمی که
در بانکوک و بیروت سربازند

اندوه لبنان کشت اما شکر
سوغات ماسرباز و باتوم است
پشت خشونت‌های حزب الله
مشتی لطافت‌های خانوم است

مردم نماد پلکان هستند
مرغ عزا و عیش دزدانند
وقتی که صاحب‌خانه را هرگز
یار خود و محرم نمی‌دانند

یک تار مو بین غذا دیدند
در حوزه غوغایی و بلوا شد
بادیدن موهای فرزندش
مردی میان کوچه ارضا شد

یک تار مو که متر و معیار
مریم شدن یا هرزه بودن شد
امنیت تضمینی‌اش وقتی
بی هیچ ثبت محضری زن شد

از حصر و زندانی شدن تنها
چوب و چماق ومشت قسمت شد
هرکس که حرف از زندگی می‌زد
یا به اوین یا قصر دعوت شد

سبز و بنفش و سرخ تلفیق
رنگ سیاه پرچم مرگ‌ست
بادی اگر پیچید در طوفان
قربانی‌اش بی شک دو صد برگ است