آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۲۰ مرداد ۱۳۹۶

ابراهیم نبوی

طنزپژوهی


شعر طنز امروزی ایران | قسمت شصتم | یاسر قنبرلو


 

 

ناراحتم از چشم و ابرویت

 

 

ناراحتم از چشم و ابرویت
از ارتباط باد با مویت
از سینه‌ریزت ، از النگویت
ناراحتم ! از من چه می‌خواهند !؟
.
ناراحتم! یاران، سَران بودند
امّید ِ ما ناباوران بودند
این دوستان سرلشگران بودند !
در چادر دشمن چه می‌خواهند !؟
.
ناراحتم از خوب‌های بد
از تو، از این یاران ِ یک در صد
بی‌آنکه ربطی بین‌تان باشد !
ناراحتم از این همه بی‌ربط !

من در خیابانی پر از خنده
هی اشک می‌ریزم به آینده
ناراحتم آقای راننده
ناراحتم … لطفا صدای ضبط …… .

پروانه بودم شمع را دیدم
در شعله قلع و قمع را دیدم
تنهایی ِ در جمع را دیدم
دیگر بس است این عشق آزاری !

در خاک مطلوبت چه چیزی کاشت ؟؟
این دل ! که جز حسرت به دل نگذاشت
تو دوستش داری و خواهی داشت
امّا خودت را دوست‌تر داری !!

ناراحتم از ناتوان بودن
سخت است مال دیگران بودن
دنبال چیزی لای نان بودن
این‌گونه من شاعر نخواهم شد .

عشق آنچه در ذهنت کشیدی نیست
روحم شبیه آنچه دیدی نیست
زحمت نکش لطفا … امیدی نیست
من دیگر آن یاسر نخواهم شد !

ناراحت از محدوده‌ی قرمز
می‌گریم از رود ارس تا دز
این اشک‌ها … این اشک‌ها هرگز
از مردی ِ ما کم نخواهد کرد !

من در خیابانی پر از خنده
هی اشک می‌ریزم به آینده
ناراحتم آقای راننده
اما صدا را کم نخواهد کرد
اما صدا را کم نخواهد کرد
اما صدا را کم نخواهد کرد … .