آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۱۳ مرداد ۱۳۹۶

نگاه ۶۰

طنزپژوهی


جواد مجابی از چشم اردشیر محصص


کاریکاتوریستی که ترس را نمی‌فهمید

اردشیر محصص پسر سرور مهکامه محصص لاهیجانی است که با پروین اعتصامی دوست بود. پدرش قاضی بود و در دوران جوانی اردشیر مرد. اردشیر از دانشگاه تهران در رشته حقوق فارغ التحصیل شد ولی به کاریکاتور روی آورد. خواهرش ایراندخت محصص استاد کاریکاتور و پسر عمویش بهمن محصص مجسمه ساز و نقاش است. محصص در دوران سردبیری شاملو در کتاب هفته کارش را آغاز کرد و پس از آن به روزنامه کیهان رفت و سالها در صفحه هنر و اندیشه کیهان کار کرد.

وی کتاب‌های « اردشیر و صورتک‌هایش»، « اردشیر و هوای توفانی»، « تشریفات»، « شناسنامه»، « لحظه‌ها»، « وقایع اتفاقیه»، « طرح‌های آزاد»، « کافرنامه»، « دیباچه» و « تبریکات» را در فاصله چهار سال از ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۴منتشر کرد. محصص در دوران انقلاب آثاری علیه حکومت پیشین و در جانبداری از انقلاب ایران منتشر کرد، اما پس از انقلاب به نیویورک رفت و تا زمان مرگش در سال ۱۳۸۷ در همانجا زندگی می‌کرد.

 

جواد مجابی دوست و همراه محصص و اغلب هنرمندان حوزه‌ هنرهای تجسمی است. او بیش از هر منتقد هنری ایرانی آثاری درباره نقاشان و طراحان ایرانی دارد. مجابی درباره محصص گفته است: « محصص معنی ترس را نمی‌فهمد، حتی اگر برایش توضیح داده شود.» احمد شاملو هم درباره هنر محصص گفته است: « اگر قلم عبید چاقوی جراحی است، قلم اردشیر نیز چنین است. مجابی، اردشیر محصص را «بنیان‌گذار کاریکاتور نوین» در ایران می‌داند.

مجابی می‌گوید: «اردشیر نخستین کسی در ایران بود که کاریکاتور نوین ایرانی را که پیش از او سابقه نداشت ودر ارتباط با کاریکاتورهای جهانی پدید آورد. قبل از او، کارهایی انجام می‌شد که بیشتر شبیه آثار کاریکاتوریست‌های ترکیه یا قفقاز بود. اردشیر به کاریکاتور، به معنای امروزی که در ایران رایج است، شکل داد و با سماجت و پشتکار غریبی که داشت و آگاهی فراوان و گسترده‌ای که از هنر جهان داشت، توانست پایه‌های کاریکاتور جدید ایران را بریزد، که از دنیای امروزی ما، خبر می‌داد.»

 

 

مجابی درباره بسیاری از طراحان و نقاشان ایرانی کتاب نوشته است. او درباره محصص کتابی نوشته به نام « شباهت‌های ناگزیر» که این کتاب نخستین بار در سال ۱۳۵۲ منتشر شد و مجابی با همکاری همسرش در آن تغییراتی داد و آن را با عکس‌ها و نامه‌های محصص منتشر کرد. در این گزارش چهار کاریکاتور و طرح اردشیر محصص درباره جواد مجابی را می‌بینید.

 

 

 

مجابی می‌گوید: « چه چیز می تواند برای من حیرت انگیزتر از «واقعیت» باشد؟ این واقعیت که هستم، اینگونه هستم و اینجا هستم. واقعیت وجود داشتن و نواله وجود را نشخوار و گواریدن، ارتباطات را دیدن و دریافتن، در قراردادهای اجتماعی شکل گرفتن و ادامه دادن، این واقعیتی است که من و شما هرکدام به شیوه‌ای با آن روبرو می‌شویم. تصویرهای متفاوتی درباره آن داریم. فاجعه زبان و مصیبت قراردادی بودن جهان، این تصویرهای ناهماهنگ را کنار هم می‌نهد. من از چیزی می گویم، شما چیز دیگری می شنوید و کلام در این میان چه بیهوده دستمایه ارتباط شده است. ارتباطی قراردادی که هیچگاه کامل نیست.»

 

 

 

مجابی ادامه می‌دهد: « من از واقعیت حیرت می‌کنم، واقعیتی که از وقایع روزمره و ارتباطات شکل می‌گیرد و ساختمان می‌یابد. بردگان و قربانیان، واقعیت وقایع و ارتباطات بشری را جدی می‌گیرند و آن را باور دارند، اما فراموش می‌کنند که معمارانی از هرسوی جهان در طول تاریخ، این قراردادها و حقایق را به سلیقه خود تعبیر کرده‌اند و میزانی نهاده‌اند. خشت خشت این عمارت که جامعه و تاریخش می‌نامیم به سلیقه معمارانی دور و نزدیک بالا رفته که از کجی طعنه بر برج پیزا می‌زند و هر خشت بظاهر استوارش، می‌تواند لق و ناپایدار باشد.»

تصویر مجابی اثر اردشیر محصص را می‌بینیم و مجابی می‌نویسد: « آنان که زمان را به ثانیه و دقیقه و روز و شب تقسیم کرده‌اند و آنان که جهان را به شرق و غرب و آنان که قانون و اخلاق آفریده‌اند و به ماندگاری آن ایمان آورده‌اند تا انسان را با نمونه‌هایی که در ذهن خویش پرورده‌اند هماهنگ سازند، آنان‌که بر حقانیت خویش، برتری نژاد خود، بر مصالح کشور خویش، در انباشتگی خود و گرسنه وانهادن دیگران، تردید نکرده‌اند آنان و دیگران بی‌آنکه از خیالپردازی خود شرمسار باشند و یا در گرایش‌های خود شک برند، مردمان عهد خود و عصرهای دگر را کور و کر خواسته‌اند.»

 

 

مجابی طنزپرداز می‌نویسد: « طنزپرداز به انکار واقعیت برنمی‌خیزد، چه کسی جنگ، گرسنگی، مرگ، بهره‌کشی و سودپرستی را می‌تواند انکار کند؟ اما می‌توان در ارزیابی آنها تردید روا داشت، می‌شود در کار مصلحت اندیشان قوم که این وقایع را ساخته‌اند و می‌سازند، شک کرد، می‌توان جدی بودن و درست بودن رابطه‌ها را باور نداشت، و کلام جهان‌گشایی که ملتی را به جنگ وامی‌دارد یا به آزادی و آبادی نوید می‌دهد یا حرف موعظه‌گری که جهان شیرین خیالی را بر جهان تلخ و پر از فقر و مسکنت اکنون برتری می‌دهد، نشنیده نگرفت.