آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۲۷ تیر ۱۳۹۶

حمید شریف

ستون پنجم


یادداشتهای آقا شکیب | هفت | لوک مست


 

هر سال تیرماه که می‌آد با بچه‌ها می‌شینیم پشت کنکور. راه می‌افتیم تو خیابون گل‌چرخ می‌زنیم. ماموره می‌آد برخورد می‌کنه می‌گه: اینجا تجمع نکنید. می‌گیم: جناب سروان ما اومدیم هواخوری، نظر که نباختیم به ناموس مردم. می‌گه: وقت هواخوری تمومه برگردید تو بند. مادرم می‌گه: بفرمایید آقای دکتر، بفرمایید تو. ذلّه کرده ما رو ذلیل‌شده. هر روز می‌افته تو حوض خفه می‌شه.

 

دکتره می‌آد تو می‌گه بزن بالا. می‌زنم بالا جلو سروانه. می‌گم: جناب سروان آزمون فردا رو چه کنیم؟ بچه‌ها تو کارخونه آدم‌سازی منتظرن. جناب سروان اشاره می‌کنه به گوربانه می‌گه: ببریدش پدرسوخته رو. مادرم می‌خنده می‌گه: اینقد از من حرف نگیر پدرسوخته. بابات دو تا کیسه آداب معاشرت خریده می‌خوای بدم ببری؟ می‌گم: مادر من، کویر لوت که نمی‌خوام برم. اونجا فرنگه. آداب خودشو داره. گوربانه ما رو سینه می‌کنه. جناب سروان می‌گه: اونقد بزنیدش پدرسوخته رو که به حرف بیاد. رفیقم می‌زنه رو شونه‌ام. می‌گه اون عقبو نیگا. دودا رو می‌بینی؟ می‌گم: پدرسگ. باز کجا رو زده این عفلقی؟ می‌گه: چته بابا؟ کارخونه آدم‌سازیه اونجا.

 

مادرم می‌گه: اقلا یه کم سرانجام بذارم تو چمدون با خودت ببر. می‌گم: اضافه بار درست نکن سر جدّت. دست می‌اندازه پیشونی‌ام رو می‌بوسه. در خونه رو وا می‌کنه می‌گه سپردمت بخدا. خدا رفته. همینجور یکه و تنها، بی سرانجام وسط خیابون می‌مونم. پشتی هل می‌ده می‌گه: آقا یه کم سریع‌تر. می‌خندم می‌گم: داداشم، وحدت ملّی رو حفظ کن. پله‌برقی داره می‌ره دیگه قدرتی خدا. می‌خنده می‌گه: خدا شیفتش تموم شد! بالای پله برمی‌گردم به مرز پرگهر نگا می‌کنم. مادرم وایساده از پشت شیشه ابراز موفقیت می‌کنه. ماموره ابراز موفقیتش رو از دستش می‌گیره می‌گه: خواهر من بفرمایید وقت ملاقات تمومه. مادرم لب ور می‌چینه می‌گه: با احتساب وقتهای تلف شده؟ ماموره می‌گه: حاج خانم، بچه‌تون نصف عمرشو پای ضدانقلاب تلف کرده. کجایی شما؟

 

مهماندار می‌گه: کجایی شما؟ یه هواپیما رو معطل خودت کردی. بجنب وقت تلف شد. می‌جنبم. بهیاره داره رد می‌شه، نعره می‌کشه: این مجروح هنوز جون داره چرا گذاشتید لا معراجیا؟ یارو براق می‌شه رو سر بهیاره: عربده نزن اخوی. دکتر گفته امیدی بهش نی. جزو تلفات بزنید بره. بابام به مادرم می‌گه: امیدی به این مملکت نیس. این جوون اینجا تلف می‌شه. باس بفرستیمش بره. بهیاره از پشت کیسه نایلونی دست تکون می‌ده. ماموره داد می‌کشه: خواهرم اینقد دست تکون نده تو این ایّام. مادرم می‌گه: شمام مثل پسر من. ماموره گوشی رو از دستش می‌کشه می‌گه: حاج خانم، احترامتو دست خودت نگه‌دار. بهت می‌گم وقت ملاقات تمومه. مادرم احترامش رو از کف سالن جمع می‌کنه. می‌گیره دستش با بغض می‌زنه بیرون. مهماندار در رو پشت سرم می‌بنده.

 

بی‌سرانجام وا می‌ایستم سر خیابون منتظر تاکسی. دست می‌کنم جیبم کرایه رو آماده کنم. پولا هست. ارزشش افتاده. موتوریه رد می‌شه. صدا می‌زنم: عباس جون. ارزش پول ما رو ندیدی این ورا؟ یارو دستاشو از فرمون ول می‌کنه می‌کوبه تو سرش می‌گه: وااای ارزشا از دست رفت. یارو خارجیه تو صندلی بغل می‌گه: وای نات؟ موتوریه اعصاب نداره. می‌پیچه جلو خارجیه. موتور از زیر پاش در می‌ره، می‌گیره به دیوار سفارت. ماموره می‌آد، دست می‌کنه یه بی‌سیم آب‌پاش می‌کشه بیرون: مرکز به گوشم. یه مورد ارزش از دست رفته، ارتباط با دول خارجی. نیرو می‌ریزه ما رو از کف خیابون جمع می‌کنه تو ون. بهیاره ما رو از کف سوله جمع می‌کنه رو برانکارد. یارو می‌گه: بره معراج دو، اخوی. در آخر سمت چپ. رو برانکارد با موتوریه چش تو چش می‌شم می‌گم: این بود رسم جوونمردی؟ تو مگه نگفتی «یزید کلمه نبود، دروغ بود» هیچی نمی‌گه: دست می‌کنه جیبش. ارزش پول ما رو در می‌آره می‌ذاره کف دست ماموره می‌گه: جناب سروان اینم مدارک خیانتش به انقلاب. انداخته بود تو جوب! همینا آب به جوب دشمن می‌ریزن.

 

مهمانداره می‌رسه بالا سر صندلی ما. منوی غذا رو می‌گیره جلو صورتمون با انگشت نشون می‌ده. یارو خارجیه با آرنجش می‌زنه تو پهلوم: بخون. برمی‌گردم ببینیم چه مرگشه. میتی می‌زنه تو پهلوم: بخون نوبتته. نیگا می‌کنم کلهر وایساده بالا سر صندلی ما. می‌گه: کجایی شما؟ با انگشت نشون می‌ده: بخون، معنی کن. می‌خونم: غم عالم همه کردی به بارم. مگر مو لوک مست سر قطارم. می‌گه: لوک مست چی بود؟ می‌گم آقا اجازه…یکی از ته بند تیکه می‌آد: همون لاکی لوک که مست بشه…کلهر می‌گه: خفه شو حمّال. حمّاله خفه می‌شه. کلهر می‌گه: لوک مست به شتر سر قطار می‌گن. اینجا کنایه از آدمیه که اونقدر غم به پشتش بار کردن که مستی یادش رفته. مفهوم شد؟ می‌گم: بله حاج آقا. حاجیه صدا می‌زنه یه گوربان می‌آد تو اتاق. پرونده‌ام رو می‌ده دستش: تفهیم شد. ببریدش در آخر، سمت چپ. می‌گم بار این پرواز کجاست؟ یارو می‌گه: در آخر. سمت چپ.