آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۲۱ تیر ۱۳۹۶

ابراهیم نبوی

طنزپژوهی


شعر طنز امروز ایران |قسمت سی و چهارم | عباسعلی ذوالفقاری( زورو)


 

 

طنزپردازان وقتی به خلوت می‌روند

 

شاعرانی که افاضه روی منبر می‌کنند!
پشت منبر چون روند آن کار دیگر می‌کنند

 

پا‌به‌پای قافیه دم می‌زنند از عشق ناب
گر دهد پا، لیک وصلت با خر نر می‌کنند

 

توی خانه می‌زنند این قوم را «حاجی» صدا
در غزل اما تخلص را «برادر» می‌کنند

 

با امید صبح روشن در حساب بانک‌شان
هر سحر یک مدح – از آنجایشان – در می‌کنند!

 

( پرسشی دارم، تو از «هالوی» مجلس بازپرس
طنزپردازان چرا این‌کار کمتر می‌کنند!؟)

 

باغ وحش واژه‌هاشان راستی که دیدنی‌است؛
خویش را عنتر وَ ما را نیز مَنتر می‌کنند!

 

شیر نر گردد شغال گَر توی اشعارشان
زاغ‌ها را با قناری‌ها برابر می‌کنند

 

« از دم صبح ازل تا آخر شام ابد»
هم‌نوایی با الاغ و اسب و استر می‌کنند

 

آخور اینان اگر خالی بماند ساعتی
گوش‌ها را تیز و عرعرها مکرر می‌کنند!

 

( «فرخی یزدی» از شرمش سر افکنده به زیر
«ایرج» و «عشقی» و «عارف» خاک بر سر می‌کنند!)

 

از توالت دوش می‌آمد صدایی سوزناک
گفت رندی: باز مدح خویش از بر می‌کنند