آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۲۴ تیر ۱۳۹۶

ابراهیم نبوی

طنزپژوهی


شعر طنز امروز ایران | قسمت سی و هفتم |خالو راشد و رباعیاتش


 

ﺭﺍﺷﺪ ﺍﻧﺼﺎﺭﯼ ﻣﺸﻬﻮﺭ ﺑﻪ ﺧﺎﻟﻮ ﺭﺍﺷﺪ، ﺷﺎﻋﺮ، ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﻩ، ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﻧﮕﺎﺭ ﻭ ﻃﻨﺰﭘﺮﺩﺍﺯ به ﺳﺎﻝ ۱۳۵۰ ﺩﺭ ﺭﻭﺳﺘﺎﯼ ﺩﯾﺪﻩ‌ﺑﺎﻥ ﺍﺯ ﺗﻮﺍﺑﻊ ﺑﺨﺶ ﺻﺤﺮﺍﯼ ﺑﺎﻍ ﻻ‌ﺭﺳﺘﺎﻥ به دنیا آمد، او ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ۳۰ ﺳﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺳﺎﮐﻦ ﺑﻨﺪﺭﻋﺒﺎﺱ ﺍﺳﺖ و ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺑﻪ سه ﺩﻫﻪ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻣﻄﺒﻮﻋﺎﺕ ﻫﻤﮑﺎﺭﯼ ﻣﺴﺘﻤﺮ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﺩﺍﺭﺩ. ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ۱۵ﺳﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺣﻮﺯﻩ ﻫﻨﺮﯼ هرمزگان نیز ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ دارد و بنیاﻧﮕﺰﺍﺭ ﺍﻧﺠﻤﻦ ﻃﻨﺰ ﺩﺭ ﻫﺮﻣﺰﮔﺎﻥ ﻭ ﻣﺴﻮﻭﻝ ﺩﻓﺘﺮ ﻃﻨﺰ ﺣﻮﺯﻩ ﻫﻨﺮﯼ این ﺍﺳﺘﺎﻥ است. خالو ﺑﻪ‌ﻃﻮﺭ ﺣﺮﻓﻪ‌ﺍﯼ ﺍﺯ ﺍﻭﺍﯾﻞ ﺩﻫﻪ ﻫﻔﺘﺎﺩ، ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺯﻣﯿﻨﻪ ﺷﻌﺮ ﻭ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻃﻨﺰ ﺁﻏﺎﺯ ﮐﺮﺩ. ﺍﻃﻼ‌ﻋﺎﺕ ﻫﻔﺘﮕﯽ، ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﺍﻣﺮﻭﺯ، ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻃﻨﺰ، ﻃﻨﺰ ﭘﺎﺭﺳﯽ، ﺧﻮﺭﺟﯿﻦ، ﮔﻞ ﺁﻗﺎ، ﭘﺴﺮﺍﻥ ﻭ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ، ﺻﺒﺢ ﺳﺎﺣﻞ، ﺩﺭﯾﺎ، ﻣﺮﺟﺎﻥ، ﮔﺎﻣﺒﺮﻭﻥ و ﻧﺪﺍﯼ ﻫﺮﻣﺰﮔﺎﻥ اﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﻧﺸﺮﯾﺎﺗﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﻧﺼﺎﺭﯼ با آنها ﻫﻤﮑﺎﺭﯼ کرده ﺍﺳﺖ. وی ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺣﺎﺿﺮ با ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﻧﺪﺍﯼ ﻫﺮﻣﺰﮔﺎﻥ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺧﺒﺮﻧﮕﺎﺭ ﻭ ﺩﺑﯿﺮ ﮔﺮﻭﻩ ﺷﻬﺮﺳﺘﺎﻥ ﻭ ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﺩﺑﯿﺮ ﮔﺮﻭﻩ ﻃﻨﺰ ﻣﺸﻐﻮﻝ کار است. خالو برخلاف بسیاری از طنزسرایانی که مهندس مکانیک یا کارشناس تربیت بدنی هستند، در رشته ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ فارسی تحصیل کرده است.
نام راشد انصاری البته که خالو راشد نیست و او مانند اغلب طنزسرایان از نام مستعار استفاده می‌کند؛ نام‌هایی چون ﺍﺩﯾﺐ ﺑﻨﺪﺭﯼ، ﺷﮑﺎﮎ، ﻓﯿﻞ ﻋﯿﻨﮑﯽ ، ﺧﺎﻟﻮﺭﺍﺷﺪ، ﮐﻮﺳﻪ‌ﯼ ﺟﻨﻮﺏ ، ﺩﻝ ﺁﻗﺎ و ﺑﭽﻪ‌ﯼ ﺩﯾﺪﻩ ﺑﺎﻥ جزو نامهای مستعار او در همکاری با ﻧﺸﺮﯾﺎﺕ گوناگون است. از وی کتاب‌های متعددی منتشر شده است، از جمله: « دغدغه‌های بی‌خیالی»، « این مرد مشکوک»، « لطفامیخ نشوید»، « پشت پرده»، « طنزینه = طنزاینه»، « لبخندموزون»، « پشت خنده پنهانم»، « از افاضات شیخ انصاری» و «طنزهای انثاری» تا کنون منتشر شده و امیدواریم کتابهای بعدی او هم منتشر شود. خالو از طنزنویسان و طنزسرایان پرکار کشور است. خالو راشد تا کنون بارها در جشنواره‌های گوناگون طنز منتخب شده و جایزه دریافت کرده است. و با وجود اینکه هنوز آثار جوانی در وی هویداست، با این حال مراسم نکوداشت او در سال۱۳۸۶ برگزار شده که وی را به عنوان یکی از مفاخر مطرح فرهنگ و هنر مورد تجلیل قرار داده‌اند.

 

آنان که به درد خود دچارم کردند
دیدند پیاده‌ام، سوارم کردند
بردند مرا حوالیِ کهریزک…
نگذار بگویم که چکارم کردند!

 

اوضاع بد زمانه را می‌فهمد
خالی شدن خزانه را می‌فهمد
برعکس ممیزان ارشاد! “ننه”
فرق غزل و ترانه را می‌فهمد!

 

این بچه‌ی مردنی تپل خواهد شد
گاوش نخورد شبیه گل خواهد شد
در ظاهر اگر چه خنگ و بی خاصیت است
من مطمئنم مدیر کل خواهد شد!

 

گوش همه را ز وعده‌ها پر کردند
نان همه را عجیب آجر کردند
درکشور ما که نه! ولی یک جایی
سر را چه قشنگ توی آخور کردند!

 

سرما که شده بلای جان فقرا
یک راست زده به استخوان فقرا
قلیان غنی داغ و دماغش چاق است
یعنی که فلانش به فلان فقرا!!

 

افسوس که با سلیقه‌ها را بردند
ازموزه‌ی جان عتیقه‌ها را بردند
تا غرق شوند دسته جمعی مردم
یک جا همه‌ی جلیقه‌ها را بردند!