آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۲۲ خرداد ۱۳۹۶

کیومرث مرزبان

طنز روز


نامه‌هایی به خدا | سی و سوم | خدای آتش سر خود


 

 

خدا جان همین را می‌خواستی؟
این همه خواهش تمنا…این همه التماس که خدایا…ما را از شر این فلاکت‌ها نجات بده… اوضاع را بهتر نکردی هیچ…داعش را فرستادی سر وقت ما؟
یعنی اگر یک دلیل برای شکر کردن تو وجود داشت آن حمله نکردن داعش به ایران بود…
خدایا…خب دوست نداری شکرت کنیم بگو..چرا داعش را می‌فرستی؟ ما خودمان استادِ ناشکری هستیم…دیگر این کارها برای چه بود؟
خدایا این وسط رهبر هم نه گذاشت و نه برداشت و ما را با پدیده‌ای بدتر از داعش که “آتش به اختیار” یا همان “آتش سر خود” نام دارد آشنا کرد…
این آتش‌ها به اندازه‌ی کافی سر خود بودند | فقط همین را کم داشتیم که رسمیت پیدا کنند…
خدایا تو اصلاً خودت یک آتش سر خود هستی… هر کار دلت بخواهد برای خودت بدون دستور و رضایت هیچ‌کس می‌کنی…
یک‌هو سیل می‌آوری تا یک قوم را ادب کنی | خب خدایا…چرا سیل آوردی که بعد نوح کشتی بسازد؟ این همه درخت برای چه قطع شد؟ این همه حیوان را برای چه در به در کردی؟
آن پنگوئن بدبخت را بگو که به هر طریقی که شد خودش را در کشتی جا کرد تا در سیل نمیرد…
خب خدایا این کار تو آتش سر خود یا آتش به اختیار نیست؟
خدایا پدرِ ابراهیم را درآوردی… وسط بیابان افتادی به جانش که برو گردن بچه را بزن | بچه‌ی بدبخت زار زار گریه می‌کرد | بعد هم گوسفند فرستادی | خب چرا؟ تو می‌دانی با آینده‌ی این بچه چه کردی؟
اسماعیل اگر زنده بود الان میهمان ماه عسل بود…
می‌گویند روزی عزرائیل نزد تو آمد | ازش پرسیدی کدام دفعه از گرفتن جان کسی ناراحت شدی | عزرائیل گفت یک بچه‌ای با مادرش روی قایق بود | گفتی جان مادرش را بگیر …
خدا گفت من بعد از آن به ماه و خورشید و آب و همه جا دستور دادم مراقب آن بچه باشد | آن بچه بزرگ شد و تبدیل شد به نمرود | و اگر نمرودی نبود ابراهیمی هم نبود….
یعنی خدایا این همه موجود را بدبخت کردی تا ابراهیم باشد؟
خب با این کارهای تو ما الان از شر آتش سر خودها به چه کسی پناه ببریم؟ به کسی که سر خود جهنم را احداث کرد؟
خدایا…کمی مشورت کن…خدایا برو دوست پیدا کن…خدایا ما را بدبخت‌تر از این نکن…
دستت درد نکند…
من بروم سیگار بکشم…اعصاب ندارم…
تو هم برو سیگار بکش…
تا نامه‌ی بعد شما آتش سرخودها را به همدیگر می‌سپرم…