آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۲۰ خرداد ۱۳۹۶

مینا یوشیج

طنزپژوهی


مکتوب یکی از مخدرات


 

نگاهی به چرند و پرند دهخدا

 

«میرزا علی‌اکبرخان قزوینی»، که بعدها ملقب به علی اکبر دهخدا شد، اصلیت قزوینی داشت. اگرچه در ۱۲۵۷ در تهران زاده شد. پدرش خان‌ باباخان از ملاکین متوسط قزوین بود و زمانی که علی اکبر تنها ده سال داشت دار فانی را وداع گفت. شیخ غلامحسین بروجردی از دوستان پدر عهده‌دار آموزش او شد و زبان عربی و علوم قدیم را نزد وی آموخت تا سال ۱۲۷۸ که با گشایش مدرسه علوم سیاسی در تهران دهخدا پس از شرکت در آزمون ورودی، مشغول به تحصیل درآن‌جا شد. آشنایی دهخدا با زبان فرانسه و علوم جدید بواسطه‌ی حضور در این مدرسه بود. همچنین در این دوره وی از محضر بزرگانی چون محمد حسین فروغی(ذکاءالملک اول) بهره برد.
پس از فارغ‌التحصیلی از مدرسه علوم سیاسی برای دوسال به عنوان منشی سفیر به همراه معاون‌الدوله سفیر وقت ایران در بالکان به اتریش رفت. با بازگشت از اروپا که همزمان با شکل گیری مشروطه و در پی آن به وجود آمدن روزنامه‌های آزاد در ایران بود، به روزنامه صوراسرافیل رفت و در آن‌جا می‌نوشت. دهخدا در هر شماره دو مقاله می‌نوشت. یک مقاله جدی با موضوعات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و دیگری مقاله‌ای با محتوای طنز انتقادی سیاسی-اجتماعی با عنوان «چرند و پرند».
توفیق دهخدا را می‌توان در ارتباط برقرار کردن با عامه مردم دانست و این مهم بواسطه¬ی آزاد کردن زبان از تکلفات و پیچیدگی‌های نثر قاجاری بدست آمد. دهخدا ساده و بی تکلف و به زبان عامه مردم می‌نوشت. جملات کوتاه استفاده می‌کرد و با نقل دیالوگ در نوشته نثر گزارشی و داستانی را با هم ترکیب می‌کرد. در چرند و پرند دهخدا با نام مستعار دخو (خادم‌الفقر، دخو علیشاه) مینوشت و شخصیت اصلی نوشته‌ها «سگ حسن دله» بود.
عموم موضوعات مورد اشاره دهخدا در چرند و پرند انتقاد از استبداد و عقاید خرافی و جاهلانه مردم بود که آن را ریشه‌ی شکل گیری استبداد می‌دانست.
یکی از مهمترین یادگارهایی که از دهخدا برجای مانده لغت نامه اوست که وی آنرا آغاز کرد و در طول عمر خود به آن مشغول بود و در نهایت پس از مرگ وی توسط دیگران تکمیل شد. همچنین دهخدا اقدام به جمع¬آوری اصطلاحات و مثل‌های ایرانی هم نمود که حاصل آن مجموعه چهار جلدی امثال و حکم است.
می‌گویند زمانی که دهخدا در سوئیس مشغول مبارزه با رضاشاه در اپوزیسیون مخالفان خارج از کشور بود، زمانی برای یکی از دوستانش نوشت که من فقط سی فرانک دارم و می‌خواهم حکومت را تغییر دهم. چندی بعد، تیمورتاش که یکی از سیاستهایش جلب مخالفان صاحب نام سیاسی بیرون کشور بود، به او پیشنهاد کرد که به ایران بیاید و دیگر دوروبر سیاست نگردد. این روایات متواتر است، دهخدا به ایران آمد، دیگر طنز سیاسی ننوشت، اما بزرگترین اثر فرهنگی زبان فارسی را دست تنها و با یک گروه محدود و معدود از دوستانش نوشت. اثری که امروز هم مهم ترین اساس زبان کنونی فارسی به‌شمار می‌آید. امروز بخشی کمتری از مردم دهخدای طنزنویس را می‌شناسد، اما همگان می‌دانند که لغت‌نامه دهخدا چیست.
علی اکبر دهخدا به عنوان طنزنویس بی تردید آغاز کننده طنز امروزی فارسی است، همان چند شماره « چرند و پرند» کافی است تا افرادی مانند کیومرث صابری، ابراهیم نبوی و بسیاری دیگر از طنزنویسان روزنامه‌ای ایران از چرند و پرند او بیاموزند و در مکتب او قرار بگیرند.
علی اکبر دهخدا سر انجام در ۷ اسفند ماه ۱۳۳۷ پس ز به یادگار گذاشتن گنجینه‌های به بدیل در ادبیات ایران، چشم از جهان فرو بست.
نمونه‌ای از چرند و پرند:
مکتوب یکی از مخدرات
آی کبلا دخو! خدا بچه‌های همه مسلمانان را از چشم بد محافظت کند این یکی را هم به من زیاد نبیند، آی کبلای بعد از بیست تا بچه که کور کردم اول و آخر همین یکی را دارم آن هم باباقوری شده‌ها، چشم حسودشان برنمی‌دارد به من ببینند دیروز بچه صاف و سلامت توی کوچه ورجه وورجه می‌کرد. پشت کالسکه سوار می‌شد و برای فرنگی‌ها شعر و غزل می‌خواند.
یکی از قوم و خویش‌های باباش که الهی چشم‌های حسودش درآد دیشب مهمان ما بود صبح یکی بدو چشم‌های بچم رو هم افتاد یک چیزی هم پای چشمش درآمد خالش می‌گوید چه می دانم بی ادبی‌ست…. سلام درآورده هی بمن سرزنش می‌کنند که چرا سروپای برهنه توی این آفتاب‌های گرم بچه را ول می‌کنی توی خیابان‌ها. آخر چکنم الهی هیچ سفره‌ای یک نانه نباشد چکارش کنم. یکی یکدانه اسمش خودش است که خل و دیوانه است در هر صورت الآن چهار روز آزگار است که نه شب دارد نه روز همه همبازی هایش صبح و شام سنگ به درشگه‌ها می‌پرانند تیغ – بی ادبی می شود گلاب به روتان – زیر دم خرها می‌گذارند. سنگ روی خط واگن می‌چینند. خاک بر سر رهگذر می‌پاچند، حسن من توی خانه وردلم افتاده هرچه دوا و درمان از دستم آمده کردم. روز بروز بدتر می‌شود که بهتر نمی‌شود.
می گویند ببر پیش دکتر مکترها، من می‌گم مرده شور خودشان را ببرد با دواهاشان این گرت مرت ها چه می دانم چه خاک و خلی است که به بچم بدهم. من این چیزها را بلد نیستم من بچم را از تو می خواهم ام‌وز اینجا فردا قیامت خدا کور و کچل های تو را هم از چشم بد محافظت کند. خدا یکیت را هزارتا کند. الهی این سرپیری داغشان را نبینی دعا دوا هرچه می‌دانی، باید بچم را دو روزه چاق کنی. هرچه دست و بال ما تنگ است اما کله قند تو را کور می‌شوم روی چشمم می‌گذارم میآرم. خدا شما پیرمردها را از ما نگیرد.
(کمینه اسیرالجوال)
جواب مکتوب
علیامکرمه محترمه اسیرالجوال خانم. اولا از مثل شما خانم کلانتر و کدبانو بعید است که چرا با اینکه اولادتان نمی‌مانند اسمش را مشهدی ماشاء الله و میرزا ماندگار نمی‌گذارید. ثانیا همان روز اول که چشم بچه این طور شد چرا پخ‌اش نکردی که پس برود.
من ته دلم روشن است انشاءالله چشم زخم نیست. همان از گرما آفتاب این طور امشب پیش از هرکاری یک قدری دود عنبرنصارا را بده ببین چطور می‌شود، اگر خوب شد که هیچ اگر نشد فردا یک کمی سرخاب ماچلاغ توی گوشی ماهی بجوشان بریز توی چشمش ببین چطور می‌شود. اگر خوب شد که خوب شد اگر نشد آن وقت سه روز وقت آفتاب زردی یک کاسه بدل چینی آب کن بگذار جلو بچه، آن وقت سه روز وقت آفتاب زردی یک کاسه بدل چینی آب کن بگذار جلو بچه، آن وقت نگاه کن به تو رگ‌های چشمش اگر قرمزست هفت تکه گوشت لخم، اگر قرمز نیست هفت دانه برنج یا کلوخ حاضر کن و هر کدام را به قد یک « علم نشره» خواندن بتکان آن وقت ببین چطور می‌ شود. اگر خوب شد که خوب شد اگر نشد سه روز ناشتا بچه را بی‌ادبی می‌شود گلاب بروتان، می‌بری توی جایی و بهش یاد می‌دهی که هفت دفعه این ورد را بگوید:
«سنده سلامت می‌کنم
خودم غلامت می‌کنم
یا چشممو چاق کن
یا هپول هپوت می‌کنم»
امیدوارم دیگر محتاج بدوا نشود. اگر خدای نکرده بازهم خوب نشد دیگر از من کاری ساخته نیست برو محله حسن آباد، بده آسید فرج الله جن گیر نزله بندی کند.
(خادم الفقرا دخو علیشاه)