آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۲۴ خرداد ۱۳۹۶

ابراهیم نبوی

طنز روز


لبخندبزن، ایرانی


شعری از زورو( عباسعلی ذوالفقاری)
چون گل به روی بهار،لبخند بزن
روزی صد و شصت بار، لبخند بزن(۱)

ای پیر، میانسال، جوان، ای کودک
ای بچه‌ی شیرخوار، لبخند بزن

( کِش آمده این رباعی و گشته غزل
ای شاعر نامدار،لبخند بزن)

آن‌گونه که در ذیل!!! به تو خواهم گفت
این گوشه و آن کنار، لبخند بزن؛

سرسبزترین چنار! تقدیم تو باد
با دیدن هر چنار، لبخند بزن

با قرض و قوله اگر به ظاهر، شب عید
وضعت شده نونوار، لبخند بزن

قول تو اگر نداشت پیش بقال
یک پاپاسی اعتبار، لبخند بزن

هر چند که از گریه غم‌انگیزتر است
از ترس به روی یار، لبخند بزن

گر در عوض خنده و چاخانت گفت:
گمشو، خفه، زهرمار، لبخند بزن

چون پشت در توالتی گوش بده
در موقع انفجار، لبخند بزن

تا چین و چروک رویت عادی باشد
بر چهره‌ی خواستْگار، لبخند بزن

ترشیده‌‌پسر! ببند این نیشت را!
وقتی که شدی شکار، لبخند بزن

( با وعده‌ی طنز اگر فُکاهی گفتم
بر این منِ شرمسار،لبخند بزن)

گریه که دگر عادت هر روزه‌ی ماست
گاهی بزن ابتکار، لبخند بزن

یارانه هدفمند شده، پس عوضِ
این گریه‌ی زار زار، لبخند بزن

با دلبر خود ز دست گشت ارشاد
کردید اگر فرار، لبخند بزن

گشت صد و ده دوباره چون دیر رسید
ای سارق کهنه‌کار، لبخند بزن

گر میخ تو شد«کنترل نامحسوس»
چون گفت بزن کنار، لبخند بزن

از زندگی شخصی تو گر پرسید…
بارت چو کند لیچار، لبخند بزن

تقصیر تو نیست، سُنبه‌اش پُر زور است
داد اَر به تو فحش خوا….، لبخند بزن

ایران چو به کام کاسه‌لیسان شده‌است
بشکست اگر تغار، لبخند بزن

در کشور ما کراک و غیره مفتی‌است
گر نشئه‌ای یا خمار، لبخند بزن

گر بار تورم و گرانی آورد
بر گُرده‌ی تو فشار، لبخند بزن

کن گریه اگر که در هواپیمایی
در مترو و در قطار، لبخند بزن

از شانس تو بوده گر نکردی پرواز
در سالن انتظار، لبخند بزن

گر همسر تو شاغل و تو بیکاری
سیبیلوی خانه‌دار، لبخند بزن

حتی توی روضه‌ها و پای منبر
گاهی تو به اختصار، لبخند بزن

یوسف چو -زلیخا – به تو نگذاشت محل
بر چهره‌ی بوتیفار، لبخند بزن

یعنی که‌ سلحشور، تو چون ده‌نمکی
بر مردم خوار و زار لبخند بزن

چون خوشه سه، شدند اخراجی‌ها
بر این همه پاچه‌خار،لبخند بزن

( چون بیشه شده ز نره‌شیران خالی
روباه، به بیشه‌زار، لبخند بزن)

گر فحش به تو دهند، مثل یارو!
هی از پس هر شعار، لبخند بزن

با دنده‌ی پهن هر کجا رفتی، باز
با عزت و افتخار، لبخند بزن

گر سال گذشته خر شدی بار دگر
پس باز به خرسوار، لبخند بزن

گر مام وطن به خاطر غیرت تو
داده به تو‌ فحش آبدار، لبخند بزن(۲)

بر ریش و سبیل خلق، دائم شب و روز
ای کوسه‌ی خنده‌دار، لبخند بزن

با همت ما اگر که قبر کورش
گشته‌است چو لاله‌زار ! لبخند بزن

« آن قصر که جمشید در آن جام گرفت»
امروز شده هوار، لبخند بزن

با بورکینافاسو و سومالی، دوسیم!!!
بر اینهمه اقتدار، لبخند بزن

بر آدمک انگلیس و آمریکا
با نفرت و انزجار، لبخند بزن

سردار (؛برادر بسیجی) ، خندید
ای ارتشی (؛استوار) لبخند بزن

«هر عیب که هست از مسلمانی ماست»
پس کُفرمو در نیار!!! لبخند بزن

پی‌نوشت:
۱) آن مینیمُمَش بود که اول گفتم
روزی دَهزاربار، لبخند بزن
ایراد وزنی این مصراع به خاطر احترام به مام وطن (و ترس از فحش آبدارش!) قابل اغماض است
۲) این شعر محصول نوروز ۸۸ است و بدیهی‌است مخاطب بعضی از ابیات، امروز دستشان از دنیا کوتاه است. شاید تا پارسال هم… بگذریم! و مضامینی مثل «خوشه سه» خاص همان ‌روزهاست، که من به تاریخ سنجاق‌شان کرده‌ام؛ مَر عبرت، ملت کم‌حافظه را ! و اشاره به طرح دهک‌بندی ملت برای طرح گداپروری یارانه در آن زمان دارد (خلاصه، بی‌پدر بازیی که سر این ملت در نیوورده باشند نیست!) و غرض طعنه‌ای بوده به «برادران» اخراجی! که با وجود داشتن حقوق آنچنانی باز هم مشمول دریافت یارانه بودند و هستند و خواهند بود!