آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۱۷ خرداد ۱۳۹۶

مینا یوشیج

طنزپژوهی


طنز در کتاب مستطاب آشپزی


 

محمد قاضی یارغار و همیشه همراه نجف دریابندری برایش شعری سروده بود که چنین آغاز می‌شد که « تو دریابندری مردی بزرگی، کم است آنکس که هم گام تو باشد.» و چنین پایان می‌یافت: « تو که شه بندر دریای عشقی، چرا باید نجف نام تو باشد.» و این شعر کاملا باز می‌گردد به روحیه شوخ و پر از طنز نجف دریابندری که محمد قاضی همین روحیه را با طنز خودش نمایانده است. این روحیه طنز را نه فقط در برخی مقالات و نوشته‌های او، بلکه در کتاب مستطاب آشپزی نیز می‌توان دریافت. چند مقاله درخشان از نجف دریابندری، از جمله « یادداشت‌های یک سفر تابستانی به بندر بوشهر یا بندر حالا و بندر زیتری» و همچنین مقاله طنز عالی او با عنوان « سرگذشت عبرت آموز ساوونارولا و اصرار او برای در دست داشتن خاج و نان مقدس هنگام رفتن در آتش» که هر دو در سالنامه « گل آقا» منتشر شد، نمونه طنزهای عالی اوست.
البته نجف دریابندری مترجم، نویسنده و اندیشمند معاصر را بیشتر به واسطه ترجمه‌های روان و سلیسی که از رمانهای آمریکایی کرده می¬شناسیم. دریابندری زبانی طنزآمیز هم دارد که یکی از شاخص¬ترین نمونه¬ها¬ی آن را در ترجمه کتاب “چنین کنند بزرگان” وی وهمچنین مقالات طنزی که گه¬گاه در مطبوعات به چاپ رسانده، می‌توانیم بخوانیم. مجموعه¬ای از کتب رمان و فلسفه¬ی غربی به همراه یادداشت¬های دریابندری در مطبوعات و یک کتاب آشپزی از دریابندری شخصیتی چند وجهی و شیرین ارائه می¬کند.
خود دریابندری در مورد تاریخ تولدش می گوید: «تاریخ تولد من یک اشکالی دارد؛ در شناسنامه اول شهریور ۱۳۰۸ نوشته شده ولی گویا در زمستان ۱۳۰۹ در آبادان متولد شده‌ام. علتش هم این است که پدرم گویا خیلی عجله داشته مرا بفرستد مدرسه…» وی دوران تحصیل را تا سوم دبیرستان در آبادان گذرانده و از آن پس تحصیل را رها کره و به کار مشغول شده.
دریابندری مترجمی را به شکل خودآموز فرا گرفته. خودش نقل می¬کند: «من دانشکده ادبیات هم هیچ‌وقت نرفتم. درس و مدرسه را همان‌طور که زود شروع کرده بودم، زود هم رها کردم. سال نهم مدرسه که بودم از بابت املای انگلیسی تجدید شدم. تابستان را شروع کردم به خواندن انگلیسی و از آن به بعد تا امروز که می‌بینید، مشغول حاضرکردن درسم هستم». شاید بتوان این خودآموز بودن و وابسته نبودن به هیچ مکتب آکادمیک را به عنوان ریشه¬ی ویژگیهای زبانی ترجمه¬های او دانست. همان¬طور که دکتر محمد علی موحد هم در شب نجف دریابندری از سری شبهای مجله بخارا به این موضوع اشاره می‌کند: « نجف آدمی است خودآموز، به معنی خودآموخته. خود استاد خود بوده. خود کشته و خود دُروده. به تعبیر نظامی کباب از ران خود خورده. گر به ز خود گلبنی دیدمی/ گل سرخی را زرد از او چیدمی. از ران خود خورد باید کباب. از آن‌ها نیست که متاعشان تفاخر به حضور چند صباحی در سر کلاس فلان احیاناً و گذراندن رساله‎ای با یکی از آن اساتید خلاصه شود و از همین رو سخنش از باد و بروت فضل‌فروشی و علامه‌نمایی خالی است. نظام رسمی تعلیماتی معمولاً با مقدار زیادی خودنمایی و اظهار فضل و معلومات توأم است. اگر موضوعی را عنوان می‌‎کنند نه برای آن است که در ایضاح آن بکوشند، بلکه اطلاعات و معلومات خود را به رخ خواننده می‌‎کشند. چنین چیزی در نجف نیست. او در نوشته‎هایش مثل یک دوست با شما حرف می‌‎زند. در پی هیچ کشفی نیست. در مصاحبت او احساس ثقل و سنگینی نمی‌‎کنید.»
دریابندری به واسطه¬ی فعالیت¬های سیاسی¬اش در آبادان در سال ۱۳۳۷ به زندان افتاد که حاصل دوره¬¬ی زندان ترجمه کتاب تاریخ فلسفه غرب برتراند راسل است. پس از آزادی از زندان از حدود سال۱۳۳۷ تا ۱۳۵۴ به عنوان سردبیر با انتشارات فرانکلین همکاری داشت.
همسر دریابندری مرحوم فهیمه راستکار از بزرگان عرصه دوبله ایران بود که در نوشتن کتاب مستطاب آشپزی هم با وی همکاری داشت.
مهم ترین آثار نجف دریابندری به عنوان نویسنده: « از این لحاظ»، « افسانه اسطوره»، « کتاب مستطاب آشپزی»، « به عبارت دیگر: مجموعه مقاله‌ها»، « در عین حال: مجموعه مقاله‌ها»، « درد بی‌خویشتنی، بررسی مفهوم الیناسیون در فلسفه¬ی غرب» و به عنوان مترجم: « وداع با اسلحه»( ارنست همینگوی)، « پیرمرد و دریا»( ارنست همینگوی)، « برف‌های کلیمانجارو»( ارنست همینگوی)، « سرگذشت هاکلبری فین»( مارک تواین)، « بیگانه‌ای در دهکده»( مارک تواین)، « گور به گور»( ویلیام فالکنر)، « یک گل سرخ برای امیلی»( ویلیام فالکنر)، « بیلی باتگیت»( ای.آل. دکتروف)، « پیامبر و دیوانه»( جبران خلیل جبران)، « بازمانده روز»( کازوئو ایشی گورو)، « قدرت نویسنده»( برتراند راسل)، « تاریخ فلسفه غرب»( برتراند راسل)، « عرفان و منطق»( برتراند راسل)؛ « آنتیگونه»( سوفوکل)، « چنین کنند بزرگان»( ویل کاپی) (نام اصلی این کتاب در زبان اصلی، انحطاط و سقوط تقریباً همه افراد، بود که توسط مترجم تغییر نام داده شد.)، « افسانه دولت»( ارنست کاسیرر)، « فلسفه روشن اندیشی»( ارنست کاسیرر)، « کلی‌ها»( هیلری استنیاند)، « معنی هنر»( هنری رید)، « تاریخ سینما»( آرتور نایت)، « سیری در هنر ایران از دوران پیش از تاریخ تا امروز»( آرتور اپهام پوپ و فیلیس اکرمن)، « متفکران روس»( آیزا برلین)، « قصه رابرت اوپنهاور»( هاینار کیبهارت)، « در انتظار گودو، دست آخر»( از نمایشنامه‌های ساموئل بکت)، « تاریخ روسیه شوروی انقلاب بلشویکی سال ۱۹۱۷ تا ۱۹۲۳»( نویسنده ادوارد هلت کار در سه جلد)، « خانه برناردا آلبا»( فدریکو گارسیا لورگا)
بی¬شک یکی از جذاب‌ترین آثار نجف دریابندری کتاب آشپزی تآلیف اوست. تصور کنید مترجم تعدادی از جدی¬ترین آثار فلسفه غرب و ادبیات آمریکا کتابی در زمینه آموزش آشپزی و آن هم با تمام شیرینی-های زبانی که از وی سراغ داریم، با طنزی ملایم تالیف کند. حاصل آن کتابی می‌شود که نه تنها آموزش آشپزی می¬دهد که بی شک یک مرجع و پژوهش بی¬نظیر در حیطه آشپزی و تاریخچه آن است. قسمت-هایی از مقدمه این اثر ارزشمند را با هم مرور می¬کنیم.
طنز در کتاب مستطاب آشپزی از سیر تا پیاز
اولین نکته¬ای که خوانندهٔ گرامی باید بداند. این است که هیچ کسی با خواندن کتاب آشپزی آشپز نمی‌شود؛ اما نکتهٔ دوم این است که هیج آشپزی، و نیز هیچ کسی که خیال آشپز شدن در سر داشته باشد، از کتاب آشپزی بی نیاز نیست. حال اگر شما خوانندهٔ این سطور باشید که لابد هستید – می‌توان گفت که اولاً یا آشپزید یا دست کم خیال اشپز شدن در سردارید، و ثانیاً برای این منظور به مطالعهٔ کتاب مستطاب آشپزی پرداخته¬اید. به این ترتیب دو شرط اصلی کار فراهم است. می¬ماند یک مشت شرایط ثانوی، که عبارت‌اند از پروراندن حسن ذائقه، به دست آوردن مهارت و تجربهٔ لازم در روش‌های پخت و پز ، آشنایی با خورد و خوراک و آداب سفرهٔ اقوام و ملل گوناگون جهان و آموختن روش‌هایی که آن¬ها در پخت و پز به کار می¬برند و ممکن است با روش‌های ما کم یا بیش تفاوت داشته باشد، شناخت و نگه-داری مواد خوراکی و ابزارهایی که برای آماده کردن این مواد لازم است. روش¬های کار کردن با این ابزارها، مجهز کردن آشپزخانه¬ای که کار آشپزی باید در آن صورت بگیرد، و سرانجام به دست آوردن مجموعهٔ معتبری از دستورهای تهیهٔ غذاهای ایرانی و خارجی. کتاب مستطاب آشپزی معلومات لازم برای تحقق این شرایط را در اختیار شما می¬گذارد. نیازی به گفتن نیست که هزینه و همت به کار بردن این معلومات و دستورها به عهده خود شما خواهد بود، ولی از جهت هدایت خوانندگان گرامی به راه راست نگارنده از هیچ کوششی فروگذار نخواهد کرد.
واقعیت این است که در جوامع بشری امر آشپزی فعلا برعهدهٔ نیمهٔ بهتر بشریت، یعنی زنان، قرار گرفته است. اما زنان را از این لحاظ می‌توان به سه گروه تقسیم کرد: آن¬هایی که آشپزی را دوست می‌دارند، آن‌هایی که به آشپزی اعتنایی ندارند، و آن‌هایی که از آشپزی بیزارند. این تقسیم بندی البته شامل مردان هم می‌شود، ولی در مورد مردان این امر مشکلی پیش نمی‌آورد، چون مردانی که اشپزی را دوست می‌دارند اختیارشان دست خودشان است، و به آن دو گروه دیگر هم هیچ کس اعتراضی ندارد. از میان زنان، در گروه اول خورندگان خوشنود و پزندگان رستگارند، زیرا کمتر زنی است که گریزی از آشپزی داشته باشد. و آن¬هایی که این کار از روی علاقه انجام می¬دھند کافی است به توضیحات ما دربارهٔ طرز خواندن این کتاب مستطاب توجه کنند و دستورهای آن را به کار ببندند تا شاهد موفقیت آنها را در آغوش بگیرد. اینجا روی سخن با گروه‌های دوم و سوم است؛ چون یقینا خود آن¬ها هم اذعان دارند که از ساعت-هایی که در آشپزخانه می¬گذرانند چنان که باید و شاید لذت نمی‌برند، و حال آن که امر خورد و خوراک، چه مربوط به خود آدم باشد و چه مربوط به خانواده و مهمان، مانند مشروطهٔ سابق تعطیل بردار نیست و کار پخت و پز غذا به هر تقدیر گریبان آدم را می‌گیرد.
البته نگارنده در اینجا نمی‌تواند ادعا کند که مشکل همهٔ افراد این دو گروه را حل خواهد کرد؛ ممکن است بعضی از افراد این گروه‌ها نیاز به آشپز شخصی یا نیاز به روانپزشک و روانکاو یا حتی نیاز به دادگاه خانواده داشته باشند. روشن است که همه این‌ها از دایر توانایی ما بیرون است. آنچه می‌توان گفت این است که طرز نگاه انسان به امور زندگی در تاثیر آن امور بر احوال انسان دخالت كلى دارد. کسانی که به آشپزی به صورت نوعی «بیگاری» نگاه می¬کنند، آنچه در این کار خواهند دید در واقع چیزی جز بیگاری نخواهد بود؛ در نتیجه این کسان بخش بزرگی از ساعات زندگی خود را به بیگاری می‌گذرانند. اما علما و عقلا و غیره از قدیم و جدید چنین داد سخن داده¬اند که آشپزی یکی از هنرهایی است که درجهٔ پیشرفت فرهنگی جامعه را نشان می‌دهد، و این هنر می¬تواند به مراحلی بالایی از ظرافت و زیبایی برسد، چنان که در بسیاری از جوامع و در دست بسیاری از بانوان – و گاهی هم آقایان- رسیده است. در فصل های اول و دوم این کتاب مستطاب خواهیم دید که جامعه و بانوان ایرانی بدون شک از این جمله‌اند. در این صورت آشپز خانواده نه تنها سفره خانواده خود را به نمایشگاه هنر اشپزی مبدل می‌کند، بلکه خود او هم هنرمندی خواهد بود که از کار خود لذت می‌برد و دیگران وجودش را مغتنم خواهند شمرد. و از نگارند بشنوید که در این دنیا به هیچ کس به اندازهٔ هنرمند خوش نمی‌گذارد.

شاید گفته شود که آشپزی هنری است که فراوردهٔ آن در ظرف نیم ساعت یا یک ساعت صرف می‌شود و اجر هنرمند هم چیزی جز چند کلمه دست مریزاد نیست. ولی در بسیاری از هنرهای دیگر هم هنرمند اثر خود را فقط در لحظه‌های گذرانی به وجود می آورد. و از آن در می‌گذرد. در هنر موسیقی – که خالص ترین هنرها شناخته می‌شود، آنچه نوازنده یا خواننده به‌وجود می‌آورد، حتی لحظه¬ای هم نمی‌پاید؛ آنچه از کار هنرمند باقی می‌ماند فقط خاطره¬ای است در ذهن شنوندگان او… امروز البته نوار ضبط صورت و ویدئو وجود دارد؛ ولی این‌ها عین اثر هنرمند نیست، بلکه «کنسرو» آن اثر است؛ و امکان کنسرو کردن این هنر هم در طول تاریخ وجود نداشته بلکه از اوایل و اواسط قرن بیستم میسر شده است؛ پیش از آن موسیقی فقط در زمان اجرا به تجربهٔ مخاطب در می‌آمده و سپس برای همیشه از میان می‌رفته است. اجر واقعی هنرمند هم پاداش مادی یا تحسین دیگران نیست؛ اگرچه البته این‌ها هم به جای خود اهمیت دارند. هنرمند از کار خود و از ارتباطی که با مخاطبان خود برقرار می‌کند – یعنی از حالی که در آنها به وجود می¬آورد. و خود از آنها می‌گیرد – لذت می¬برد؛ و روشن است که این امکان در کنسرت موسیقی وجود ندارد. به هرحال، اجرای واقعی هنرمند همان کاری است که انجام می‌دھد ، و به همین دلیل است که، چنان‌که اشاره شد، به او خوش می¬گذرد. وقتی که امر آشپزی به مرحلهٔ هنر برسد. و آشپز بتواند خود را به عنوان هنرمند بشناسد، همهٔ این‌ها در مورد آشپز هم صادق خواهد بود.