آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۲۱ خرداد ۱۳۹۶

ابراهیم نبوی

طنزپژوهی


شعر طنز امروزی ایران | قسمت چهاردهم | سید مهدی موسوی


 

راهیان فتح فیسبوک

سید مهدی موسوی (زاده ۱۳۵۵ در تهران) دکترای داروساز وشاعر ایرانی و پژوهشگر ادبیات است که بسیاری از منتقدین او را پدر غزل پست مدرن می‌دانند. از فعالیت‌های مهم او ایجاد کارگاه‌های شعر و داستان در شهرهای مختلف ایران نظیر کرج، تهران، شاهرود، مشهد و… در طی سال‌های ۱۳۷۶ تا سال ۱۳۸۸۸ بوده‌است. از شاگردان او می‌توان به فاطمه اختصاری، حامد داراب، محسن عاصی، محمد حسینی مقدم، الهام میزبان و آناهیتا اوستایی اشاره نمود. کارگاه‌های او پس از دستگیری‌اش در سال ۱۳۸۹ تعطیل شد. هم‌چنین او در سال‌های ۱۳۸۶ و ۱۳۸۷ سردبیری نشریهٔ «همین فردا بود»، نشریهٔ تخصصی غزل پست مدرن، را به عهده داشت که پس از انتخابات لغو مجوز شد. سید مهدی موسوی و فاطمه اختصاری همزمان به ۹ سال و ۱۱ سال زندان محکوم شده بود، و مجبور شدند از ایران خارج شوند و هم اکنون در نروژ زندگی می‌کند. از آثار منتشره او می‌توان به « پر از ستاره‌ام اما…»؛ « فرشته‌ها خودکشی کردند»، « اینها را فقط بخاطر شما چاپ می‌کنم»، « پرنده کوچولو؛ نه پرنده بود نه کوچولو»، « آموزش مقدماتی وزن به زبان ساده»، « حتی پلاک خانه را…»، « مردی که نرفته است برمی‌گردد»، « غذاش بادمجان است»، « غرق شدن در آکواریوم»، « با موش‌ها»، « بعد از باران قبل از تبعید»، « انقراض پلنگ ایرانی با افزایش بی‌رویه گوسفندان»، « گفتگو در تهران»( رمان) اشاره کرد. برخی از آثار موسوی توسط خوانندگان مختلف خوانده شده است؛ شاهین نجفی یکی از کارهای وی را خوانده و آرش سبحانی رهبر و خواننده گروه کیوسک در آلبوم ” استریوتال” شعر او را در ترانه‌ای با عنوان « شبیه بولدوزرم» خوانده است. حمید رضا ظرافت درباره نسبت این شعر با اجرای آرش سبحانی مقاله مهم و معتبری نوشته است. طنز یکی از شاخصه‌های اشعار مهدی موسوی است. این را از عناوین اشعار و کتابهایش نیز می‌توان دریافت، اما این طنز از نوع سطحی و رو نیست و بیش از هر چیز طنزی است که در استعاره‌ها، کنایات، بازی‌های زبانی و نسبت میان وضع مدرن و کهن ایجاد می‌شود. حلزون تا کنون دو شعر از وی را منتشر کرده و امیدوار است ضمن انتشار برخی دیگر از آثارش از حضور بیشتر او در بخش شعر این مجله اینترنتی نیز بهره ببرد.

آخرین روز انتظارم من
اوّلین لحظه‌ی بهارم من
حاصل سال‌ها فشارم من
بمبِ در حالِ انفجارم من

یک به یک، دو به دو، هزاران جفت
همه را دانه دانه خواهم گفت

دور رفتند و بعد دیر شدند
سور دادند تا که سیر شدند
شوربختان شهر، شیر شدند!
کور بودیم تا که هی هی هی…

حسّ سیگار داخل کافه
خشتک داغ مثل نسکافه

بحث هایدیگر و دکارت و پوپر!!
نقد روی صدای یک شاعر

آخرین راه های سیر و سلوک
بهترین فیلم‌های «کیم کی دوک»

راه های شناخت انسان
بحث روی فواید قلیان!!

طرز پیچیدنِ درستِ حشیش!
داعشی بهتر است یا تهْ ریش!!
بعدْ رفتن به خانه‌ی رفقا
تا که هی‌هی اگر که هی‌هی‌هی…

گرگ در نقشِ پیرِ آبادی
بهره از نعمت خدادادی
فحش دادن برای آزادی!!
موجِ تشویقِ مردمِ عادی

جلوی جمعیت، دو ورزشکار
پخش ساندیس‌های در انبار

آنورِ مرز، چند خواننده
ضبط آهنگ تازه با خنده
لعنتِ بر مبارزِ زنده!!
لایک‌های جماعتِ … هی‌هی…

با صدای نوار کوک شدند
راهیِ فتحِ فیس بوک شدند!!

توی کنسرت‌ها نترسیدند!
آنچه نادیدنی ست را دیدند!!
آن‌وری‌ها به اینوری هی هی…
این‌وری‌ها به آنوری هی هی…

هی تکان خورده شد سر و دُم ها
تا که رفتند در توهّم ها

تا هنرمندها ذلیل شدند
تا مجهّز به دسته بیل شدند
صاحب علّت و دلیل شدند!!
نوچه‌ها هر طرف گسیل شدند

تا که خود را خدا تصوّر کرد
حاشیه جای متن را پُر کرد

چند تا گوسفند وقتِ چَرا!
چند تا پورشه دار پوچگرا!!
چند تا منقلِ فرو به فرا!!
جمع شد پشت یک ترانه سرا

ما که زیر شکنجه‌ها بودیم
ما که خاموشی صدا بودیم
توی سلّول شب، رها بودیم
یک نفر کارگاه شعر گذاشت

ما که در دادگاه، چَک خوردیم
ما که لبْ بسته و ترک خوردیم
ما که در کوچه‌ها کتک خوردیم
رفت آنسوی مرز، عکس گرفت

ما که در انتظارِ زندانیم
ما که جز هیچ چی نمی‌دانیم
ما که از زندگی پشیمانیم
به فلان شخص، باز نامه نوشت

یک طرف تیغ نصفه در حمّام
یک طرف قرص حل شده در سم
هیچ چیزی مهم نخواهد بود
دیگر از هیچ چی نمی‌ترسم

مردمِ انتظار و خاموشی
شهرِ آماده‌ی فراموشی

مسخره بودنِ رفاقت‌هاش
نعره‌های اراذل و اوباش

چند تصویرِ غیرِ قابلِ ذکر
از همین دوستان روشنفکر!

قبل پایان شعر، ساعت هفت
باید از شهر لعنتی‌تان رفت

فارغ از حرف‌های مردم شد
در میان غبارها گم شد

یک سرانجامِ دردناک شدن
بعدْ از ذهنِ شهر، پاک شدن

پرش از قلّه ها برای سقوط
از همین لحظه تا همیشه سکوت…

دوستان، فکر شایعات جدید
دوستان، فکر نامه در تبعید
فکرِ یک عکس با کلاه سفید
فکرِ تزریق در میان ورید
همه در حال هی‌هی و هی‌هی…