آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۲۶ خرداد ۱۳۹۶

ابراهیم نبوی

طنزپژوهی


شعر طنز امروزی ایران| قسمت شانزدهم| میلاد منظور الحجه


 

پیک با داف‌های عفریته

 

این اولین بار بود که شعری از « میلاد منظورالحجه» خواندم که برایم کافی بود که بدانم از آنهاست که روی شعر تجربی کار می‌کند و زبان شوخ و شنگی دارد و شعرش پر است از بازی‌های تاویل پذیر که از خواندن آن آدمی می‌تواند غرق لذت ببرد. وی این شعر را در تلگرام منتشر کرده بود و بالای آن نوشته بود: « تقدیم به برادر گلم عارف شفیعی». برای او آرزوی سرودن شعرهای بسیار می‌کنم و کارش را بسیار دوست می‌دارم. می‌خواستم نامی روی شعرش بگذارم. می‌شد اسمش را گذاشت: « لبخند بی‌هماهنگی» یا « دکترای دلتنگی» یا خیلی چیزهای دیگر. شعر پر است از تلمیح و اشاره و کنایه و همین آن را زیبا کرده.

 

چمدان بسته‌ای که باز کنی
گره‌ای را که عشق محکم کرد
چه کسی از هوای زنده‌ی تو
روح این خاک مرده را کم کرد
این طلوعی که پشت سر داری
غرب، در چشم تو مجسم کرد

 

 

اورستی که سمت شرقت نیست

 

 

من در این کشور جهان-سوم
شهروند درجه-دو شده‌ام
از خودم خواندم و در این کنسرت
چقَدَر بی دلیل هو شده‌ام
اصل آزادی بیان بودم
توی شعر خودم وتو شده‌ام

 

 

“چند تا … هست و آزادی”

 

 

داستان بُعدِ بَعد رفتن هاست
ضلعی از این جهان دایره‌ای
به خودت می‌رسی و می‌بینی
در سکوت دلت محاصره‌ای
همه جا آسمان همین رنگ است
تو که گلدان پشت پنجره‌ای

 

 

ساکن این جهان بی سقفی

 

 

تو به فکر فرار رو به جلو
من جلو می‌روم به سمت عقب
تو اگر یخ زدی دلت قرص است
من اگر داغم، از جنون، از تب
تو به دنبال راه حل بودی
من به دنبال سایه‌ای در شب

 

 

گیر کردم درست در وسطِ

 

 

شعر با مستی و مدرنیته
شمس تبریزی مرا برسان
سبزی و دوغ و ترشی لیته
کاسه‌ی دیزی مرا برسان
پیک با داف‌های عفریته
لقمه پرهیزی مرا برسان

 

 

حافظ اما مذمتم می‌کرد

 

 

صبح‌ها کله پاچه‌ام کردند
هی زبان می‌زنم که بی‌مغزم
خط بطلان به روی قانون‌ها
من مثالی که تا ابد نقضم
ظاهرا عزم راسخی دارم
واقعا هر دقیقه می لغزم

 

 

نیش من باز تا بنا گوش و …

 

 

بیستون را به من نشان بدهید
کوه‌های نکنده را بلدم
ته این دره راه دوری نیست
من خودم گاز و دنده را بلدم
قهوه‌ای دم کنید خسته شدم
زهرهای کشنده را بلدم

 

 

من به دنبال راهِ حل شدنم

 

 

می‌روی سمت صلح و امنیت
گرچه با سرنوشت می‌جنگی
سرزمینی که بوسه و لبخند
روی لب‌هاست بی‌هماهنگی …
می‌روی هر دو را به تو بدهد
مدرک و دکترای دلتنگی

 

 

دکتر! از متن می‌زنی بیرون؟!!