آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۲۶ خرداد ۱۳۹۶

آرش سبحانی

طنز روز


اندر قبول شرایط مقام معظم رهبری توسط سران جهان برای مدیریت جهانی | سوم


 

 

باری جوانان دلبندم، در شماره قبل تا بدانجا گفتیم که ترامپ و هیات همراه برای راضی‌ کردن مقام معظم رهبری برای هدایت جهان به تهران سفر کردند و برای تجدید میثاق با بنیانگزار کبیر انقلاب به مرقد مطهر رفتند. ترامپ که از اینهمه طلاکاری در مرقد رهبر مستضعفین جهان شگفت زده شده بود از معماران آنجا قول گرفت لنگه مرقد را در لاس وگاس برای وی بسازند تا دوستداران امام راحل که اخیراً به اورنج کانتی و کانادا مهاجرت کرده‌اند هنگام سفر به لاس وگاس که هر شب در آن مهمونی‌ ایرانیاس، بتونند یک زیارت و تجدید بیعتی هم بکنند، در آمد نذورات به صورت مشارکتی / مضاربتی بین بیت امام و بنیاد ترامپ نصف می‌شود، پیمانکار آن هم قرارگاه سازندگی خاتم النبیاست که با توجه به تحریم بودن خود قرارگاه، آقازاده‌های قرارگاه ساکن آمریکا شرکتی تاسیس می‌کنند به نام

T.L.P.B.S.S

مخفف

The Last Prophet Station Smuggler Brothers Sons

هیات همراه درست قبل از نماز ظهر به بیت رهبری رسید، عند الورود پاسداران محافظ بیت ابتدا مقداری بد اخلاقی‌ اسلامی کردند با خارجی‌‌ها (چون خارجی‌ هستند) و بعد تعدادی عکس سلفی گرفتند و به اصرار آنها را شام به منزل خود دعوت کردند که تیلرسون قول داد دفعه بعد جبران کند. هنگام ورود به سرسرای حسینیه (رهبری جلسات مهم را سه‌شنبه‌ها در حسینیه برگزار می‌کنند) شخصی‌ با هیبت جلوی هیات را گرفت و گفت اوهو! کسی‌ حق ندارد با کفش وارد حسینیه شود. هیات همراه (شامل تیلرسون، چاک نوریس، آرنولد و مامور سیا قاتل بروس لی) خیلی‌ شگفت زده شدند. ترامپ از آنجایی که با برادران بیزینیس کرده بود و اخلاق آنها را می‌دانست گفت به شرطی کفشم را در میاورم که همراه خودم به داخل ببرم. شخص با هیبت با اکراه قبول کرد. همه هیات همراه کفش‌های خودشان را درآوردند ولی‌ آرنولد گفت من در نیمیارم
ده‌ می‌گم در آر، نه نمی‌شه، من می‌گم بکن، نمی‌کنم ، تو کی‌ هست مرتیکه خدنگ؟ به من می‌گی‌ بوفالو؟ خفه شو دیوث سیاسی…خلاصه شخص با هیبت عبا از دوش انداخت و در برقی روی آرنولد جهید و گوش او‌را گاز گرفت و بینی‌ او را به خاک مالید و مشت محکمی به دهان یاوه گوی وی زد. آرنولد به علامت تسلیم دست خود را بالا برد و آن مرد درشت اندام از روی وی بلند شد (با اکراه) چاک نوریس جلو آمد و گفت، ‌ای پهلوان به من بگو تو که هستی‌ و نسب از چه کسی‌ می‌بری که بدن کرگدن، رخسار کفتار و مغز گردو را هر دو با هم داری؟ مرد قوی هیکل گفت من سید احمد خاتمی هستم. پهلوان سنگین وزن تریبون نماز جمعه، قهرمان نعره بی‌ وقفه و مدال آور عرصه زرشک پلو.
هیات با نگاهی پر از احترام از احمد خاتمی رخصت گرفت و آرنولد کفش خود را کند و با جوراب پاریزین که محل شصت آن سوراخ بود وارد اتاق تشریفات شد
بعد از چند ساعت مقام رهبری به همراه هیات همراه و تعدادی مداح/ سیاستگزار فرهنگی‌ و شاعر / بوکسور و کشتی گیر/ دیپلمات فرنگی‌ کار وارد اتاق شد. رهبری با تبسم گفت خوب آقایون خودشون رو معرفی‌ کنند. و خطاب کرد به مامور سیا: شما بفرما!
مامور سیا که تا اینجا ساکت بود گفت، چه افتخار بزرگی‌ نصف لیست پولیس بین الملل رو داریم از نزدیک می‌بینیم
رهبری با لبخندی گفت آورین
چاک نوریس با صدای دوبلور چارلز برنسن گفت من نوریس هستم، چاک نوریس
– آورین!
– من آرنولد هستم
– کدوم آرنولد؟
– چند تا آرنولد داریم مگه؟
آیت الله صدوقی پرید وسط و گفت، هر چند تا آرنولد مقام رهبری دستور بدهند
– آورین! آورین!
– من اونم که هلی‌کوپتر داشت تو فیلمه
– بله یادمه
– قربان من تیلرسون هستم. خاطرتون باشه چند سال قبل سر اون جریان فروش نفت و حق دلالی…
– بله یک چیز‌هایی‌ یادم هست، حالا مهم نیست. کژ ندید
– ایشون هم پرزیدنت ترامپ هستند
– خوب! آقایون بفرمایند برای چه به اینجا اومده‌اند
تیلرسون گفت: جناب رهبری! سران کشور‌های غربی مستاصل شده‌اند و اوضاع دنیا از دستشان درب رفته (تیلرسون خیلی‌ ادبی‌ صحبت می‌کند)، از یک طرف مساله اقلیم و گلوبال وارمینگ را داریم از اون طرف مساله بحران آب، از یک طرف نابرابری در توزیع ثروت در خود کشورهای پیشرفته هر روز بیشتر می‌شه، از اون طرف شکاف بین کشور‌های فقیر و غنی‌ و پدیده مهاجرت امکان فروپاشی اجتماعی مساله آموزش و رکود اقتصادی و نهایتاً پوچی زندگی‌ و اینکه اصلا چرا و چگونه و برای چی‌ و تنهای بشر روی زمین در این کائنات مساله مرگ و حیرت بشریت و عبدالکریم سروش… خلاصه همه اینها باعث شد که ما به فکر بریم و دنبال راه حل باشیم، فکر کردیم که راه حل نداریم. بعد با پنتاگرام با آقای رفسنجانی تماس گرفتیم اون دنیا گفتیم کسی‌ رو نداریم برای حل مشکلات بشریت. فرمودند: چرا نداریم؟ همین آقای خامنه‌ای! اینه که مزاحم اوقات شما شدیم.
دنباله ماجرا و پاسخ‌های حکیمانه به هیات اعزامی را در مقاله بعدی بخوانید
در اینجا بود که آرنولد خطاب به مولف گفت
Hasta La Vista, Baby