آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۶

ستون پنجم


حجت الاسلام ترانسپورت شمس العماره



 


یک کلام از پدر عروس

پدر عروس یعنی آقای علم الهدی اعلام کرد که « حاضرم پشت سر این آقا به‌راحتی نماز بخوانم.» البته من فکر کنم خیلی‌ها هستند که حاضرند پشت سر آن آقا نماز بخوانند، ولی مملکت را که نمی‌شود داد دست کسی که امام جماعت احتمالا خوبی است. من نمی‌دانم کدام موجود نامعقولی از علم الهدی خواسته که به نفع رئیسی موضع گیری کند. طرف خیلی خوش پروپاچه است، حمایت هم می‌کند. اگر پدر عروس به نفع دامادش موضع نگیرد، قرار است چه کسی از او حمایت کند؟ فعلا با احتساب علم الهدی تعداد حامیان رئیسی میان ائمه جمعه به تعداد قابل توجهی می‌رسد. فعلا گزینه اصلی انتخابات این است که همه کشور بشود مثل خراسان، یا خراسان بشود مثل همه کشور؟ جز این ماجراها فقط می‌ماند مردم که فعلا در جنبش ۹۶ درصد اتوبوس مشغول حضور میدانی هستند.

 
رکورررررد
یادش بخیر وقتی نوجوان بودیم و جدول مندلیف را تازه کشف کرده بودیم، کلی حال می‌کردیم که در هر جمعی اسم جدول مندلیف و کلیه عناصر شیمیایی را ببریم و توجه همگان را به خویش معطوف کنیم. رئیسی هم همینطور. مسئول تبلیغات انتخاباتی‌اش چند تا جمله قصار یادش داده که در هر سخنرانی هفتصد و شصت بار آنها را مکررا استعمال می‌کند. کف دستش نوشته رکود و رکورد، هی وسط سخنرانی نگاه می‌کند که دقیقا در یک جای قابل توجهی از آن استفاده کند. مثلا همین جمله که « رکود در کشور رکورد زده است.» دستت درد نکند، عجب رکوردی هم زده. یک جورهایی همان تکرار آنگوزمان و پرپکانی است. هی شب به جمیله می‌گوید « جمیله خانم! جالب نیست که من می‌گویم رکور رکورد زده؟» و جمیله هم پاسخ می‌دهد که « ابراهیم آقا! این رو که شما نگفتی، این رو مسئول تبلیغاتت گفته.» و ابراهیم لب ورمی‌چیند و حاضری می‌خورد و برای نبرد بعدی خودش را آماده می‌کند. فکر کنم اگر مبارزات انتخاباتی یک سالی اگر ادامه پیدا می‌کرد احتمالا موجب می‌شد رئیسی کم کم با مفاهیمی شبیه تورم، ضریب، میزان، خارج، منحنی، رشد اقتصادی و از این چیزها ارتباط برقرار کند و بعید هم نبود که کمی از آنها را می‌فهمید.

 
میرسلیم و احساس از خودبیگانگی
کم کم داشت از میرسلیم خوشم می‌آمد. همین که کسی موفق شود این همه با تاریخ گذشته ارتباط پایدار داشته باشد، موضوع مهمی است. به نظر می‌رسد که طرف از این که مردم را می‌بیند و هر روز سخنرانی می‌کند احساس خوبی دارد. وی دو روز قبل گفت: « حیف نیست از عرصه انتخابات کنار بروم؟» واقعا جمله معصومانه‌ای است و آدم دلش می‌سوزد و دوست دارد مثل خاله پیرزن، به او بگوید: « نه نه نه نه، تو هم بمون» بچه‌ام بعد از سالها آمده توی انتخابات و دلش می‌خواهد همیشه همین حال باشد. اصلا برای چی هر چهار سال انتخابات برگزار می‌شود؟ چرا هر ماه این کار را نکنیم؟ میرسلیم پس از معجزه کلامی رئیسی که گفته بود: « زبان کردی را خدا آزاد کرد» گفت: « دریاچه ارومیه را خدا نجات داد.» البته زیبایی‌های کلام میرسلیم در همین‌جا محدود نشد، وی گفته: « ما نیازمند یک رئیس جمهور انقلابی هستیم.» وی پس از گفتن این جمله به مخاطبانش خیره شد و سعی کرد به آنها حالی کند که منظورش از رئیس جمهور انقلابی خودش است، ولی متاسفانه هیچ کس موضوع را جدی نگرفت.

 
قیام ابراهیمی مردم قرچک ورامین
رفتم توی وبسایت رجانیوز، آدم وحشت می‌کند. نوشته قیام مردم قرچک ورامین در حمایت از ابراهیم رئیسی. آدم اگر نداند قرچک ورامین چقدر جمعیت دارد و کلا در آن چند اتوبوس مردم را برای سخنرانی آوردند، فکر می‌کند ولادیمیر ایلیچ لنین انقلاب ۱۹۱۷ را در قرچک ورامین رهبری می‌کرده که چون توی شهر خودش بوده مردم به جای ولادیمیر او را ابراهیم صدا می‌زدند. یک تیتر گذاشته که « قیام قاطع بختیاری‌ها» در حمایت از رئیسی، و جای دیگر نوشته « طوفان ابراهیمی در شیراز»، یا نوشته « قیام مردم تبریز در حمایت از ابراهیم زمان.» آدم فکر می‌کند قرآن دارد نازل می‌شود و مثل قوم لوط و عاد و ثمود است و طوفان آمده و کلا خاک تبدیل به آتش شده، بعد که تصویرش را می‌بینی صد تا اتوبوس است که وسط خیابان صف کشیده و ملت را آورده به سخنرانی برادر رئیسی. جالب است که هر کسی که از اتوبوس پیاده می‌شود در دستش یک مقوا گرفته که « ما با اتوبوس نیامدیم، با دل و جان آمدیم.» ظاهرا قضیه خیلی جدی به طرف اثر کرده و دچار احساس سرخوردگی شده‌اند.

 
مردی با تمام ظرفیت
طرف می‌گوید من تمام استعدادم را برای پیشرفت کشور مصرف می‌کنم. بعد میبینی کشور روز به روز به عقب می‌رود، چرا؟ چون استعداد ندارد، وقتی شما استعداد نداری، مهم نیست همه‌اش را مصرف کنی یا نصف‌اش را. داداش! نداری. قالیباف پس از لوله کشی مناظره سوم توسط برخی از نیروهای جمنا دستگیر شد و به جلسه رفت و پس از خروج از جلسه انصراف داد و در حالی که از غصه لب ورچیده بود، اعلام کرد که « تمام ظرفیت و حمایت خود را برای موفقیت رئیسی به کار خواهم بست.» چنان حرف زده انگار نه انگار همان گاز انبری است که در انتخابات قبلی کلا بدون احتساب کسورات ۱۶ درصد رای آورده بود. برادر من! شما ظرفیتی نداری که داری می‌بخشی. البته خیالی نیست، آدمها در سیاست دچار توهم می‌شوند. امید وافر دارم وقتی پس از پایان کار به خراسان برگردد و در روستای پدری به شغل آبرومندانه مشغول شود، کم کم حالش خوب می‌شود و رجاء واثق دارم که در آن سنگر به موفقیت‌هایی هرچند ناچیز دست خواهد یافت.