آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۶

ابراهیم نبوی

ستون پنجم


تذکره شیخ مصطفی میرسلیم


 

 

 

آن مظهر کفایت، آن شیخ با درایت، آن مولای هر تیمسار و افسر و سرهنگ، آن وزیر سابق ارشاد و فرهنگ، آن بازمانده از عهد عتیق، آن غواص بحر عمیق، آن صاحب طلسمات و رموز، آن کاتب « احتراق موتورهای درونسوز»، آن رئیس اسبق شهربانی، آن رئیسی را یار نهانی، آن در هر شورا عضو صوری، آن نامزد ریاست جمهوری، آن به ظاهر ناناز و نجیب، آن پوشنده البسه عجیب، آن پوینده طریق عسگراولادی و نبوی، آن گوینده لسان فرانسوی، آن مقسم کاغذ کاهی، آن هفت بحر را ماهی، آن دوستدار دیزی و حلیم، شیخنا و مولانا مصطفی میرسلیم، یگانه زمان بود و غواص بحر مازندران بود و دایم در گشت و گذار در کوه و بیابان بود.
بسی مشایخ کبار دیده بود؛ چون شیخ کاسه ساز و مولانا ضرغامی و شیخ خاکبازان و مانند ایشان- رضی الله عنهم- و شیخ کاسه ساز گفت: شیخنا کرامت بسیار داشت؛ با چشم بسته فیلم می‌دید و با سبابه دست راست شماره تلفن می‌گرفت. و مولانا ضرغامی گفت: او پیوسته مضطر بودی، از احوال لیبرالیه و زنادقه و اباحیه. و شیخنا فرمود: اللیبرال هو راس واحد و عین ثانی( لیبرال‌ها آنان باشند که با غرب رابطه داشته و فراماسون بوده و یک سر داشته باشند و دو چشم و این حکمت را هیچکس نداند، مگر نام کتابش « احتراق موتورهای درونسوز» بود و هفته‌ای هفت روز غواص بحر عمیق شود و « مسدود الدکمتین» به‌شمار رود.)
شیخ خاکبازان گفت: شیخنا رضی الله عنه روایت کرد از غیب هر آنچه بر ما گذشت و یک روز که از ما فعلی جاری نگشت به ما گفت: « لایشتغل بالتراب.»( ترجمه: خاکبازی نکن.)
از وی اقوال ناب نقل است، گویند به جمعی نشسته بوده پریشان بود، به یکباره جامه درید و نعره بزد که « الموتورالمرغوب فهو مید این وطن»( ترجمه: تمام مراحل طراحی و ساخت موتور ملی به وسیله متخصصان و کارشناسان داخلی انجام شده است.) و فرمود: « الطهران بلد العظیم خعلی»( ترجمه: تهران از نظر اقلیمی در شرایطی قرار دارد که بطور متوسط یازده روز از سال از وزش بادی برخوردار است.) و فرمود: « اگر جایی آتش گرفت، ممکن است بسوزد، وگرنه، نه.» و فرمود: « ریشه اصلی آلودگی در ایران احتراق است، احتراق سوخت و زباله و برگ و چوب درختان و لاستیک.» و نقل است که باد بر وی عارض گشته همی گفت: « اوووووف! رشد موسسات دولتی نشانگر نفخ نظام اداری است.» و از این اقوال عظیم از وی بسیار صادر گشت. رضی الله عنه.
نقل است که در ایام سابق در جمع اصحاب الفنون از غیب حاضر شده، یک کلام فرمود و از آن کلام که از وی صادر گشت ده تن مدهوش گشتند و چندین تن خود را مضروب نمودند از هیبت آن کلام. و دیگر هیچ نگفت و آن کلام چنین بود: « الجریم فعل الکبیر»( ترجمه: گریم در سینما مهم است، به حضرت عباس.) و چون این کلام از وی صادر گشت مرغان بیامدند و آسمان سیاه گشت و هزار و هفتصد و ده ترسا و جهود و گبر مسلمان گشتند و زنارها بریدند و صلیب بشکستند و نعره زدند و ایمان آوردند.
نقل است که در ایام سلطنت شیخ اکبر به وزارت مشغول و از هر لحاظ فول بود، تا خبر بیامد که شیخ محمد خاتمی آید که تمیز بود و تکیه کلامش ” اوکی پلیز” بود و چون به اصلاح برآید عهد پیشین به سر آید. شیخ میرسلیم چون این بشنید، احوالش زار و به افسردگی دچار گشت، پس یار و دیار رها نمود و از منزل و ماوا کناره گرفته به غاری همی شد. و بیست سال در آن بود با اصحاب کهف و در این سالها هیچ نخورد و نیاشامید از فرط حیرت که در او بود و بیست سال بعد از آن غار خارج گشته به شهر آمد. و دید هر کس از رعایای مملکت در فیسبوک و توئیتر و اینستاگرام و سایر مناهی و منکرات حاضرند و از این وضع غیرت او به جوش آمده، خواست تا ملت را نجات دهد. پس گفت خواهم نخست وزیر شوم، گفتند دیگر نخست وزیر نداریم، می‌توانی رئیس جمهور شوی. گفت: رئیس جمهور به چه شبیه است؟ عکسی به او بدادند از شیخ محمود ارادانی، ثم احمدی نژاد و گفتند پیش از این وی رئیس جمهور شد. آن عکس را که دید از هوش رفته به دست و پای بمرد، چون به هوش آمد، گفت: اگر این رئیس جمهور بود پس ما هم توانیم باشیم. پس به وزارت کشور رفته و ثبت نام نمود.
نقل است چون خواست رئیس جمهور شود، اقوال عالی بگفت. گفت: « من طرفدار توافق با آمریکا هستم، ولی نباید صورت می‌گرفت.»، و گفت: « من می‌دانم چه می‌گویم، برعکس چیزی که همه فکر می‌کنند.»، و فرمود: « عده‌ای روی من تعصب دارند و من نمی‌دانم برای چی، چون من کاری نکردم که…»، و گفت: « خوشبختانه بعد از وزارت ارشاد در بیست سال گذشته ناگزیر نبودم فیلم تماشا کنم.»، و گفت: « ما علیه آمریکا با چین و کره شمالی و ونزوئلا و هر بدبخت دیگری همکاری خواهیم کرد.»، و خیلی فرمود: « من سعی می‌کنم بعد از اینکه رئیس جمهور شدم دولت تشکیل بدهم، چون چاره دیگری ندارم.» و گفت: « از نظر من زنان هم حق زندگی دارند، حتی اگر همچنان زن باشند.»، و فرمود: « من اجازه می‌دهم نشریات و مطبوعات منتشر شوند.» و گویند این سخن وی را با آب طلا نوشتند که « من مهندس انقلابی‌ بودم و هستم.» و دیگر هیچ چیز نگفت.
نقل است که در مناجات گفتی: « الهی مرا لسان فارسی آموختی شکر نکردم، مرا به پاسداری فرهنگ گماشتی، شکر نکردم. مرا به طرفه‌العینی به علم هندسه مجهز نمودی، شکر نکردم. مرا لسان افرنسیه بیاموختی شکر نکردم، مرا کاندیدای ریاست جمهوری نمودی شکر نکردم، اینک شکر می‌نمایم که در غوص و قورباغه و کرال و پروانه هیچکس به مثل ما در تمام فامیل نبودی.» و پیوسته خدا را شکر کرده همی گفت: «الهی از تو چه آید جز کرم!» و زیرنویس فرمود: « این کرم از خود درخت بود.»
و چون وفاتش نزدیک آمد، سخت بخندید و همین یکبار بود که او خندیده بود، رضی الله عنه.

 

 
این چند بیت را شاعر در نعت وی بگفت
میر ما در عمق دریا ماهی است
دائما سوی بیابان راهی است
هفته‌ای شش روز دریا می‌رود
جمعه‌ها از کوه بالا می‌رود
سینما را بوق داند میر ما
اندکی بنشین به روی… صندلی
قافیه اینجا نباشد چون دخیل
دست ما کوتاه و خرما بر نخیل