آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۶

ابراهیم نبوی

ستون پنجم


برنی قالیباف و امام رضا رئیسی


 

در مناظره‌های سه گانه بین این شش نفر، اتفاقاتی افتاد که خیلی روشنگر و تفکر برانگیز بود. این شش نفر هر کدام کارهایی کردند که خوب بود و کارهایی هم کردند که اصلا خوب نبود، هر کدام برنامه‌ای داشتند که آدم گاهی فکر می‌کرد یعنی طرف آمده شکار یا می‌خواهد چیزی را به کسی بدهد؟ برادر من! اینجا که شکارگاه نیست، اینجا محل مناظره است. در همین راستا، نکاتی را درباره مشکلات این شش نفر به عرض امت شهیدپرور رسانده و بقیه عرض‌مان را درز می‌گیریم:
مشکل قالیباف: باقر قالیباف از طرح و برنامه انتخاباتی برنی سندرز نامزد نسبتا چپ و رفیق ترامپ و هیلاری کپی برداری کرده بود و انصافا بخش‌هایی از آن را به‌خوبی اجرا کرد. او موفق شد این نظریه۹۹ درصدی را با ۳ درصد کمتر جابیاندازد و هر دو دقیقه هفتصد و چهل بار از چهار درصد و ۹۶ درصد یاد کند. سعی کرد در نقشی بین زورو و ابوذر غفاری ظاهر شده و همان راهکارهای برنی سندرز را استفاده کند. برنامه قالیباف حرف نداشت، فقط یک اشکال داشت، افرادی که این برنامه را برای او انتخاب کرده بودند، حواس‌شان نبود که از روش کسی کپی برداری کردند که در انتخابات شکست خورده است. خب! مرد حساب! تو که می‌خواستی از برنامه کسی کپی برداری کنی، چرا از برنامه کسی که شکست خورده استفاده کردی، چرا از برنامه کسی که پیروز شده استفاده نکردی؟
مشکل رئیسی: مشکل رئیسی این بود که از همان اول گیر داده بود که چرا در مملکت در ده سال گذشته با فساد و اختلاس و رانت‌خواری مبارزه نشده و چرا به افرادی که ویژه‌خواری کردند، رسیدگی نشده؟ بدون اینکه توجه کند که در همه این ده سال خودش مسئول قوه قضائیه و بازرسی کل کشور بوده و اگر بنا بود کسی به این ماجراها رسیدگی کند، خودش باید این کار را می‌کرد.
مشکل جهانگیری: مشکل جهانگیری این بود که هم بلد بود چطور حرف بزند و هم بلد بود چطور حال بقیه را بگیرد و هم می‌توانست به راحتی توجه مخاطبان را جلب کند و اگر مبارزه انتخاباتی خوبی می‌کرد احتمالا رای مردم را هم به دست می‌آورد و شوخی شوخی رئیس جمهور می‌شد. ولی باید با همه دقت تلاش می‌کرد حال بقیه را نگیرد، توجه دیگران را جلب نکند و یک گوشه بایستد و کاری کند که روحانی ماستش را بخورد یا کاری کند که همه ماست‌ها را کیسه کنند و همان ماست کیسه‌ای را بدهد به روحانی که او نان و ماستش را بخورد.
مشکل میرسلیم: اگر جمله « چی‌کا می‌خوای بکنی؟» را از حرف‌های میرسلیم بیرون می‌کشید، کلا از یک ساعت زمان مناظره او، فقط ده دقیقه باقی می‌ماند. او پرسید: « شما برای مالیات چی‌کا می‌خوای بکنی؟»، « شما برنامه اقتصاد مقاومتی رو چی‌کا می‌خوای بکنی؟» « شما برای کاهش تورم چی‌کا می‌خوای بکنی؟»،« شما برای مبارزه با استکبار چی‌کا می‌خوای بکنی؟»،« شما برای رابطه با کره شمالی چی‌کا می‌خوای بکنی؟»،« شما برای کارگران زحمتکشی مثل من چی‌کا می‌خوای بکنی؟»،« شما برای سئوال کردن چی‌کا می‌خوای بکنی؟». مشکل اصلی‌اش این بود که از همه می‌خواست برنامه‌هایشان را ارائه کنند، ولی خودش به جای ارائه برنامه داشت همه‌اش سئوال می‌کرد. من فکر کنم اصولا این آدم نمی‌دانست که مجری برگزار کننده برنامه مناظره است که باید سئوال کند، یا داوطلب شرکت در انتخابات ریاست جمهوری.
مشکل هاشمی طبا: مشکل هاشمی طبا این بود که مثل یک معلم معصوم سرود سوم دبستان گیر کرده بود وسط یک مشت آدم پاچه ورمالیده مثل قالیباف که ساده ترین کار زندگی اش لوله کردن بوده و حمله گاز انبری و مثل رئیسی که سالها حکم بزن و ببند و بگیر و بکش صادر کرده یا مثل جهانگیری که رفته توی دهان قالیباف و سالم به پایگاه خودش بازگشته یا مثل روحانی که چهار سال وسط یک مشت آدم هار خودش و دولتش را حفظ کرده. این موجود معصوم باید مجری برنامه کودک می‌شد و به نظرم کلا اهل این محل نبود.
مشکل حسن روحانی: مشکل حسن روحانی این بود که باید به کسانی که چهار سال بودجه تخصیص داده بود که دولتش را نابود کنند توضیح می‌داد که چرا دولتم خوب کار نمی‌کند. و به کسانی که چهار سال بود جلوی کارهایش را گرفته بودند، توضیح می‌داد چه کسانی جلوی کارهایش را گرفته‌اند. البته یک مشکل مهم‌تر هم داشت و آن اینکه باید از دولتی دفاع می‌کرد که مجلس و قوه قضائیه و سپاه و صدا و سیما و بقیه نهادهایش می‌خواهند آن را از بین ببرند، ولی او باید با هزار حقه از حکومتی دفاع کند که دارد با همه نیرو خودش را از بین می‌برد.