آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۳۰ فروردین ۱۳۹۶

کیومرث مرزبان

طنز روز


نامه‌هایی به خدا | بیست و پنجم | قدرت


 

خدا جون سلام،
حالت چطور است؟ خدایا انتخابات ایران را دنبال می‌کنی؟ نظرت به چه کسی نزدیک‌تر است؟
خدایا راستش برای انتخابات به بنده هم تکلیف شد… می‌شود نظرت به من نزدیک شود؟
خدایا… راستش در همین چند روز که اعلام کاندیداتوری کردم خودم را گم کرده‌ام… الان همش به مردم وعده‌های خوب می‌دهم…می‌ترسم یک‌هو شوخی شوخی رییس جمهور شوم و قدرت کورم کند و بزنم زیر کاسه کوزه‌ی همه چیز…
قدرت چیز عجیبی‌ست…مگر همین خامنه‌ای خودمان نبود؟ اهل شعر و شاعری بود…اهل حال بود…رفیق اخوان بود…پیپ می‌کشید…سیگار هم می‌کشید…آدامس می‌خورد…سینما می‌رفت…
برو کتابِ آقای هوشنگ اسدی را بخوان و ببین عجب آدمِ باحالی بود… نقل شده وقتی که داشت از زندان آزاد می‌شد گفت:”در حکومت اسلامی خون از دماغ کسی نخواهد ریخت”.
خدایا…همین آدم بعد به قدرت رسید و از همه جای‌مان خون ریخت…
اصلاً خامنه‌‍ای را ولش کن…مگر همین ناپلئون بناپارت نبود؟ خیلی آدم حسابی بود…در حدی که بتهوون سمفونی تقدیمش کرد…بعد قدرت جوگیرش کرد و خون و خون ریزی راه انداخت و بتهوون پس از شنیدنِ خبرِ خون و خون ریزی صفحه را پاره کرد و گفت:”تو هم یک آدم معمولی بیش نبودی”.
همین قذافی… مردِ خوب…انقلابی… اما این اواخر شبیه آدم بدهای فیلم‌های بند تمبونی شده بود | این فیلم‌هایی که بدمن‌هایش آنقدر بد هستند که غیر قابل باورند…
یک‌وقت‌هایی با خودم می‌گویم که چه خوب شد چه‌گوآرا مُرد…چه خوب شد که میرحسین در حصر است… شاید آن‌ها هم بعد از به قدرت رسیدن تمام تصاویر خوب ما را به گُه می‌کشیدند…
اصلاً خودِ تو… هر چه قدرتت بیشتر شد این دنیا وضعش بدتر شد…
خلاصه که خدا جان | به آدم‌ها جنبه‌ی قدرت بده… قبل از همه از خودت شروع کن…اصلاً یک انتخاباتِ خدا راه بینداز…منتها نه مثلِ ترکیه که بپرسی دیکتاتوری می‌خواهید یا نه؟ و بعد با کلی تبلیغات و تقلب به قدرت برسی…
خدایا… من را هم رییس جمهور کن…قول می‌دهم در کابینه ام پست و مقام خوبی برایت در نظر بگیرم… اصلاً معاون اولی را می‌دهم به تو؟ نظرت چیست؟ وزارت نفت هم توش پول خوبی هست…
به پیشنهادم فکر کن…اگر نظرت مثبت بود میس بنداز…
تا نامه‌ی بعدی خودت نگهدار خودت و هر چه که هست…