آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۲۸ فروردین ۱۳۹۶

نگاه ۶۰

رادیو و تلویزیون


زیر هجده سال ممنوع! | قسمت اول


گزارش اجرای عارف‌نامه شاهرخ مشکین قلم
ساعت هفت شب یکشنبه ۳۰ اکتبر ۲۰۱۶ در دانشگاه آمریکایی- یهودی لوس آنجلس (بل -ار) شاهد برگزاری اجرای عارف‌نامه سروده ایرج میرزا به کارگردانی شاهرخ مشکین قلم بودم. نخستین بار بود که یک اثر ایرانی با این هشدار برگزار می‌شد که نمایش برای افراد زیر ۱۸ سال ممنوع است. نمایش همراه بود با مقدمه‌ای از هما سرشار و جلسه پرسش و پاسخ با حضور دکتر فرهنگ هلاکویی پس از اجرای نمایش. بجز دو صندلی تمام ۴۷۵ صندلی سالن پر بود؛ بیژن خلیلی، فخری خوروش، پرویز صیاد، مکس امینی و پروین جوادی برگزار کننده برنامه در سالن حضور داشتند. در آغاز برنامه هما سرشار مقدمه‌ای جامع که راهنمای لازم و ضروری و مناسب برای
مخاطبان ایرانی-آمریکایی پیش از اجرا لازم و ضروری بود، ارائه کرد. در قسمت آینده این گزارش متن کامل گفتار خانم سرشار را می‌آورم.

 

 


نمایش طنزعارف‌نامه دو بازیگر داشت: شاهرخ مشکین قلم در نقش ایرج میرزا و نریمان حجتی در نقش عارف قزوینی. شاهرخ مشکین قلم در فروردین ۱۳۴۶ در خرمشهر به دنیا آمد. او بازیگرو رقصنده ملی تاتر فرانسه و عضو کمدی فرانسز است. عارف‌نامه دومین اجرای آثار ایرج میرزا پس از طراحی و اجرای منظومه “زهره و منوچهر” است. نریمان حجتی نوازنده و معلم تار و سه تار ساکن اتریش است. از او تا کنون کتابی با عنوان «بنیان‌های نظری موسیقی ایرانی» (تهران ١٣٧٥، نشرسمر) منتشر شده است. اخوان ثالث از نریمان حجتی در نشریه « یک هفته» نام برد که چند روزی او و شاملو را همراهی کرده بود و گزارش آن را در نشریه « ره‌آورد» انجمن هنرمندان و هنردوستان ایرانی مقیم اتریش آورده بود.
پرده کنار رفت و صحنه‌ای بزرگ پدیدار شد. صحنه به سه بخش تقسیم می‌شد؛ دیوارهای راست و چپ با زاویه و شکستگی خود را به عمق صحنه جایی که دیواری صاف و بلند بود می‌رساندند؛ چیزی شبیه پرده سینما. در سمت راست پارتیشنی بسیار شکیل و قدیمی با قابی از چوب قهوه‌ای روشن و نقاشی‌هایی از زنان قاجار در لباس‌های رنگین و حالت‌های مختلف لمیده و ایستاده و دف به‌دست به چشم می‌آمد. کنار پارتیشن رخت‌آویزی بود که عبای نقش اسلیمی و ترمه روی آن کار شده بود و آینه‌ای مایل به سمت تماشاچیان در کنار آن. جلوتر میز کاری بود نسبتا بزرگ؛ سمت چپ میز کتابها بر روی هم و سمت راست شمعدان بلند لاله و قلم‌دان و رومیزی بافت سنتی سفید رنگ. کنار میز کار سه میز کوچک با فاصله از یکدیگر با پایه‌های ظریف و استایل دکوراسیون ایتالیایی قرار گرفته بود که بر روی آنها گرامافون، تنگ شراب و چند مجسمه جا خوش کرده بود. روی زمین پیش پای تصویر رنگین زنان بر پارتیشن، چند شمع زرد روشن بود. همه این عناصر دایره‌ای گرم از اتاق کاری اشرافی را نشان می‌داد؛ اتاق کار ایرج میرزا. ایرج (شاهرخ مشکین قلم ) پشت میز نشسته بود؛ پوشیده در پیراهن و شلوار مخمل تیره و کلاهی مشکی با نشان شاهی.

 

 


ایرج میرزا در پاییز ۱۲۵۲ یا ۱۲۵۳ شمسی در تبریز به دنیا آمد. او از شاهزادگان قاجار و نتیجه فتحعلی شاه قاجار و یکی از پیشگامان نوآوری و تجدد در اواخر دوره قاجار و اوایل پهلوی به‌شمار می‌آمد. ارزشمندترین آثار او جنبه‌های انتقادی اجتماعی و تربیتی دارد. شعر او ساده و روان و در برگیرنده واژگان عامیانه است. ایرج بر خلاف ملک الشعرای بهار که از زاویه میهن پرستی به مشروطه نگاه می‌کرد، بیشتر به‌عنوان یک اشراف‌زاده که توده مردم را عاری از شعور سیاسی و درک اجتماعی می‌دانست، منتقد مشروطه‌خواهان و سیاست‌پیشگان بود و به دور از تعصب بی‌جا، به شیوه‌ای آزادمنشانه و روشن‌فکرانه دهان به انتقاد و بدگویی از محمدعلی شاه و احمد شاه گشود. یک پروفسور خاورشناس روس که در زمان حیات ایرج او را ملاقات کرده، می‌گوید: « مردی بود سیاه‌سوخته و لاغراندام و متوسط‌ القامه. در رفتار و گفتار شکیبا و بردبار. اشعار ایرج وقتی خودش آنها را می‌خواند، جان می‌گرفت…»
فضای سمت چپ صحنه برخلاف سمت راست سرد بود و بر روی دیوار درخت کاجی سبزرنگ نمایان. دو میز کوچک با اختلاف ارتفاع کم و رومیزی نباتی. تنگ سبز آب با پیاله‌اش بیشتر شربت را تداعی می‌کرد تا شراب. بر صندلی عارف( نریمان حجتی ) نشسته و تار به دست داشت و بر پشت صندلی عبایی انداخته شده بود. عارف موهایی کمی بلند و سبیل قیطانی داشت و شلوار آبی و پیرهن ساتن سبز کمرنگ پوشیده بود. چند شمع کوچک در شمعدان‌های سبز روی میز و زمین بود. اینجا باغ خونی است؛ جایی که عارف بی‌آنکه به دعوت ایرج توجه کند، در هنگام سفر به مشهد چند روزی در آن مستقر بود.
عارف قزوینی در یکم بهمن ۱۲۵۹ شمسی به دنیا آمد. او تصنیف‌هایی با موضوع سیاست، میهن‌پرستی و عشق ساخته است و با اشعار تاثیرگذارش به جنبش مشروطه کمک کرد. او از اولین برگزارکنندگان کنسرت در ایران بود که بواسطه صدای خوبش با شاهزادگان قاجار آشنا بود. لحن کلام عارف بی‌پروا و همواره با صراحت بود و آنچه فکر می‌کرد را در تصنیف‌هایش با بی‌باکی به‌کار می‌برد .در تشیع جنازه کلنل پسیان فریاد برآورد:
امروز رها ز قید هستی است
این سر که نشان حق پرستی است
کاین عاقبت وطن‌پرستی است
با دیده عبرتش ببینید
عارف روحیه بسیار حساسی داشت تا جایی‌که به علت خودکشی یکی از دوستانش به جنون مبتلا شد و در نهایت از شدت بیماری حنجره‌اش گرفت و از خواندن بازماند. وی در همدان بیمار، رنج‌دیده و مأیوس بود و از همه به‌جز اندک‌دوستانی یک‌دل و صمیمی کناره گرفت و انسان‌ها را شیطان و دروغگو می‌نامید. او از دشمنی اهل روزگار چنین شِکوه می‌کرد:
« آخر این چه بدبختی بود که دامن‌گیر من شده است. فرمانفرما با من بد، سلیمان میرزا بد، قوام السلطنه بد، تقی‌زاده هم بد، نصرت‌الدوله بد، ملک‌الشعرا بد، مرتجع و آزادی‌خواه هر دو دشمن، من از هر طرف هدف تیر کینه‌خواهی شده.» ایرج میرزا منظومه عارف‌نامه را در هجو وی سروده است.
مشکین قلم بسیار مسلط و باور پذیر نقش ایرج میرزا را ایفا می‌کرد؛ با وجود این‌که منظومه بلند عارف‌نامه ۵۱۵ بیت بود، ولی آن را بسیار روان و با صدای خوب و بیان قوی اجرا کرد؛ سکوت‌ها، حس بازی و لحن گفتار فکرشده و به‌جا بود. همانطور که از یک رقصنده انتظار می‌رفت انعطاف بدن و بازی، درست ومنطقی بود و همه در خدمت شخصیت‌پردازی نقش به‌کار رفته بود. مشکین قلم در دو سوم فضای صحنه حضوری فعال داشت و میزانس‌هایش همگی به بیان هر چه بیشتر نقش آمده بود.
در بخشی از نمایش با تصنیف زیبای “دل هوس سبزه و صحرا ندارد ” زنی رقصنده با چادر و روبنده در انتها و وسط صحنه کشف حجاب کرد؛ چادرش را کنار انداخت و با کرشمه و رقص آزادی‌اش را جشن گرفت.

 

 


از آنجایی‌که هیچوقت در تاریخ، عارف قزوینی جوابیه یا گله و شکایتی از نوشته هجوآمیزایرج میرزا نسبت به خودش ارائه نداد، به نظر می‌رسید کارگردان می‌خواست به‌گونه‌ای شخصیت با وقار و متین عارف را در مقابل ایرج قرار دهد، بنابر این دریک صحنه دو فضای متفاوت را نشان داد. ایرج با شور و حرارت و با لحنی حق به‌جانب به عارف می‌تازد و عارف با همان متانتی که در تاریخ از او به‌جا مانده است حرف‌هایش را در تصنیف‌هایش می‌سراید و می‌نوازد. تصنیف های خاطره انگیزی چون “از خون جوانان وطن”،”گریه ام را به مستی بهانه کردم”،”نمی دانم چه در پیمانه کردی” و……
نریمان حجتی صدای خوبی داشت و اگرچه یکی دوبار تحریرها و نت‌ها در جایشان درست ننشست ولی اجرای زنده تارش در کنار شعر ایرج همانی بود که به کار خلاقیت داده بود. این نقطه قوت کار مشکین قلم است. عارف‌نامه شاید از آن دسته اشعاردر ادبیات ایران به‌شمار می‌رود که برای متولدین پس از انقلاب چندان هم آشنا نیست، چراکه زبان‌اش به دور از واژه‌های نمادین و پر از ریا و تزویر و پوشیده از فرهنگی تو در تو و فرومایه است. در حقیقت عارف‌نامه ترکیبی است از طنز، کمدی سیاه و هجو.
آنجا که ایرج به تمسخر و تحقیر و عیب‌جویی از عارف برمی‌آید، تنها به جرم آن‌که دعوت وی را نپذیرفته، از فاجعه‌ای به نام بچه‌بازی حرف می‌زند؛ یا به نقد و شوخی با مساله حجاب، سیاست پیشگان و متقلبین مذهبی می‌پردازد. ایرج میرزا که به گفته‌ای مهربان‌ترین اشعار در تربیت کودکان و ستایش جایگاه مادر را سروده مثل “قلب مادر” و”داشت عباس‌قلی‌خان پسری “در جهت مقابل سراینده خشن‌ترین و هتاک‌ترین و هجوآمیزترین اشعار طنز ایران است. اما آنچه این کار را متفاوت می‌کرد اجرای وفادارانه مشکین قلم از متن ایرج میرزا بود که برای نخستین بار اتفاق افتاد. در سال ۱۳۶۱ شمسی پرویز کاردان نمایش‌نامه “محاکمه ایرج میرزا “نوشته صدرالدین الهی را بازی و کارگردانی کرد. این نمایش روحوضی که در لندن اجرا شد ازبیان الفاظ جنسی خودداری کرد. اما چالش کار مشکین قلم از آنجایی شروع شد که اشعار بیت‌های ۲۵ ام را هم رد کرده بود و واژه‌های جنسی را به زبان آورد:
به کون‌کن‌ها زدی کیر از زرنگی….
یا
تو طعم کس نمی‌دانی که چون است / والا تف کنی بر هر چه کون است

 


آیا به کار بردن این کلمات در اجرای عمومی درست است؟ حتا اگر جنبه طنز داشته باشد؟
لنی (۱۹۷۴) فیلم ۱۱۱ دقیقه ای ازندگینامه کمدین آمریکایی لنی بروس (۱۹۲۵-۱۹۶۶) است که باب فاسی آنرا به تصویر کشیده است. از نظر تاریخی لنی بروس هم دوره ایرج میرزاست و به دلیل به کار بردن الفاظ رکیک در استندآپ کمدی‌هایش در دادگاه آمریکا حضور پیدا کرد. او در دفاع از خود گفت: « کون و پستان از نظر من هیچ فرقی با اعضای دیگر بدن مثل دماغ ندارند.» امروزه در آمریکا کمدین‌های معروفی چون لویی سی‌کی به راحتی از الفاظ جنسی و آلت تناسلی در برنامه های‌شان نام می‌برند، بی‌آنکه مجبور باشند به دادگاهی جواب پس بدهند.
در این میان واکنش تماشاچیان بسیار جالب بود. همه منتظر یک برنامه شاد و خنده دار بودند؛ اول انگار کمی عجیب بود و مردم یکه خوردند. ولی از میانه اجرا تماشاچیان دل به نمایش دادند و سالن هر لحظه از خنده منفجر می‌شد. از مشکین قلم که خود تجربه زیادی در اجراهای مختلف دارد انتظار می‌رفت که جنبه جنسی نمایش را تا این حد اغراق شده و با اشارات مکرر به ناحیه پایین تنه‌اش نشان ندهد، چراکه متن اشعار به اندازه کافی بی‌پرده بود، گمان می‌کنم این رفتار موجب شد بقیه مفاهیم عمیق‌تر که در اشعار آمده بود کمرنگ‌تر به نظر برسد. مشکین قلم توانسته بود ایرج میرزا و تصویر عارف را نمایش دهد، و البته نه در آنجا که کار ایرج میرزا موجب هتاکی به عارف که دوستش بود و انسانی آزاده، شده بود، کمتر می توان شک کرد که برخی از برخوردهای ایرج در عارف‌نامه نه تنها بد و خارج از مرام انسانی‌ست که یک هنجارشکنی در همه وجه اشتباه به نظر می‌رسد. با این حال در مجموع همه چیز سرجای خود قرار داشت و مفهوم طنز اجتماعی فراتر از شکل کلمات جنسی منتقل می‌شد.
پس از پایان نمایش، گفتگو میان هماسرشار، مشکین قلم و فرهنگ هلاکویی درباره چگونگی کاربرد واژگان جنسی در فضای عمومی و مسائل مطرح در منظومه عارفنامه صورت گرفت، در بخش‌های بعدی آن گفتگوها را گزارش خواهم کرد. ( ادامه دارد)