آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


۲۶ اسفند ۱۳۹۵

شراگیم زند

طنز روز


حماسه تریپلکس!


 

دیده شدن و جلب توجه در دنیای مجازی راههای مختلفی دارد. ساده ترین و البته ابلهانه‌ترین راه آن استفاده از روش «مسخره کن و معروفم کن» و یا «فحشم بده و معروفم کن» است. البته این دو روش با یکدیگر تفاوت‌های زیادی دارند ولی معمولا بهترین جواب را کسانی می‌گیرند که از روش ترکیبی استفاده می‌کنند. یعنی آدمهای مسخره و در عین حال پفیوز که مخاطب را بر سر دوراهی فحش دادن و یا مسخره کردن قرار می‌دهند و معمولا از هر دو هم مقداری نصیب‌شان می‌شود.
می‌توان برای روشن شدن بحث مثال‌های مشخصی زد اما فرض ما این است که مخاطبین محترم حلزون به اندازه کافی در شبکه‌های اجتماعی مثل اینستاگرام و فیسبوک چرخیده‌اند و با خواندن همین سطور می‌توانند حداقل ده چهره آشنا و صاحب سبک با تعداد فالوئر بالا را در ذهن مجسم نمایند.
حمید بقایی و تیم انتخاباتی‌اش نیز مدتی‌ست برای در معرض دید قرار گرفتن و در کانون توجه بودن از تاکتیک مشابهی دارند استفاده می‌کنند. یعنی انجام کارهایی که توامان هم مسخره است و هم حرص درآر. اصولا ترکیب احمدی نژاد، بقایی و رحیم مشایی خود به خود فشار خون آدم را بالا می‌برد و وقتی که این سه نفر با هم در یک کادر شروع به شیرین کاری و شیرین زبانی می‌کنند واقعا صحنه های بدیعی خلق می‌شود که قلم از توصیف آن عاجز است.
نمونه اش کاشت نهال همراه با پیت حلبی در باغچه به مناسبت هفته درختکاری بود. ایده‌ای که بعید است به ذهن سازنده مجموعه کمدی سینمایی «سه کله پوک» هم رسیده باشد (فاز مسخره ماجرا). بعد در همان فضا و همان صحنه این سه نفر بعد از کاشت نهال می‌آیند در مورد حماسه صحبت می‌کنند و اینکه یکی در نهایت باید خودش را فدای ملت کند.
اشاره‌شان هم به آقای بقایی‌ست که قصد دارد ققنوس وار وارد کاخ ریاست جمهوری شود! یعنی قشنگ مخاطب را گوسفند فرض کرده‌اند (فاز حرص درآر ماجرا). در نهایت دوباره این صحنه به فاز مسخره‌بازی برمی‌گردد و اسفندیار رحیم مشایی می‌رود وسط باغچه می‌ایستد و دستهایش را باز می‌کند و ادای «درخت» در می‌آورد و اعلام می‌کند که یک درخت است!
در خود اینستاگرام هم بعید است کسانی که به مسخره‌بازی شهرتی دارند و پیشکسوت محسوب می‌شوند از این جنگولک بازی‌ها از خودشان در بیاورند. هرچه که بود در نهایت این پرفورمنس ترکیبی حماقت و وقاحت، به طور وسیع در فضای مجازی دست به دست شد و جلب توجه نمود. یعنی محسن رضایی یا هر کاندیدای دیگری بخواهد در «جلب توجه» با تیم احمدی نژاد رقابت کند و بخواهد در این سطح در کانون توجه قرار بگیرد احتمالا فقط باید مقابل دوربین بکشد پائین!
با توجه به چیزهایی که دیدیم پیش بینی می‌شود در روزهای آتی نیز شاهد اجرای ژانگولرهایی از این دست از سوی این تیم سه نفره باشیم:
– اسفندیار رحیم مشایی می‌رود روی پشت بام و بغ بغو می‌کند و رو به دوربین می‌گوید که یک پرنده آزاد و رهاست. آن سو تر بقایی و احمدی نژاد ایستاده‌اند و برایش دانه می‌پاشند و از آن سوت‌های مخصوص کفتربازها می‌زنند. رحیم مشایی بالهایش را تکان می‌دهد و به بغ بغو ادامه می‌دهد…

– احمدی نژاد، بقایی و رحیم مشایی دست‌های همدیگر را گرفته‌اند و حلقه کوچکی درست کرده‌اند… همزمان شروع به چرخیدن و خواندن شعر “ما گلهای خندانیم فرزندان ایرانیم” می‌کنند. بعد از کمی چرخش سرشان گیج می‌رود و در حالی که صدای شادی و خنده‌شان فضا را پر کرده زمین می‌خورند. در آخر سکانس ناگهان همه ساکت می‌شوند و مشایی رو به دوربین کرده و می‌گوید برای بازگرداندن شادی به دلها نیاز به حماسه است. احمدی نژاد اضافه می‌کند در هر حماسه‌ای لازم است یک نفر فدا شود. هر دو نفر به بقایی نگاه می‌کنند و اشک از گوشه چشم‌شان سرازیر می‌شود.

– سه نفری با بیل چاله‌ی بزرگی بر روی زمین می‌کنند. اسفندیار رحیم مشایی وارد چاله می‌شود و همانجا وسط گودال چمباتمه زده و می‌نشیند و اعلام می‌کند که یک «بذر» است. سپس از بقایی و احمدی نژاد می‌خواهد که با بیل روی او خاک بریزند و سپس به او آب بدهند تا بتواند در خاک سرزمین باستانی ایران ریشه بدواند. بقایی و احمدی نژاد هم این کار را می‌کنند و متاسفانه مشایی دفن می‌شود. در این اپیزود «حماسه» با فدا شدن یک نفر کامل می‌شود!