آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


حمید شریف

طنز روز


فرهنگ شریف | دو | فیسبوک، استتوس


 

فیسبوک: کتاب صورتکها، محلی مجازی که هرکس در آن نقاب یا نقاب‌هایی بر چهره زند و خود را به دیگران عرضه کند و چون خسته شود نقاب را برای مدت کوتاه (ر.ک. لاگ آوت) و یا طولانی (ر.ک. دی اکتیویت) بردارد تا بتواند عین آدم نفس بکشد، غذا بخورد و خود را به دستشویی و حمام معرفی کند.
بازار مکاره اینترنتی. تالاری به پهنای جهان، که هرکس گوشه‌ای از آن بساط کند و به مکر و حیله نظر دیگران را جلب کند. و از آن جمله حیل است: داد و فریاد کردن، غمزه و عشوه ریختن، بلند بلند خندیدن و گرییدن، زنجموره کردن و چسناله فرهنگی، واویلاخوانی اجتماعی، واویلاخوانی سیاسی، عکس پراکنی، قر دادن و رقصیدن، گند زدن به رقص و خوشی مردم، اخراج موسیقی از بدن، خارج خواندن، درس خارج خواندن، در خارج درس خواندن، فحاشی به سیاستمداران، فحاشی به طرفداران سیاست، فحاشی به مخالفان سیاست، فحاشی به چپ‌ها و راست‌ها و میانه‌ها، موعظه کردن به در و دیوار، موعظه کردن به اشیاء و آدمیان، موعظه کردن به حیوانات برّی و بحری. ( در بازار قم، پیرمردی دیدم به پستویی تاریک نشسته آفتابه‌ای مسین در پیش نهاده، چکش بر آن می‌کوفت. به قصد مزاح پرسیدم: عمو! فیسبوک چه باشد؟ سر بلند کرد و گفت: جایی است که هرکس می‌اندیشد آن فعل که می‌کند از خوردن و پس دادن و خوابیدن و برخاستن و مالش و سایش فقط از او ساخته است و دیگران از آن عاجزند. پس خنده‌ای کرد و گفت: عنتر! من اینجا تا بوق سگ چکش بر آفتابه می‌زنم و هر نقطه از آفتابه را صدایی است و تونالیته‌ای متفاوت. اگر با چکشم از هر جای این آفتابه بپرسم جهان چه باشد؟ به صدای خود، پاسخ دهد. حقیقت فیسبوک نیز همین است! حالا تا لوله این آفتابه را در سوراخ دماغت نکرده ام برو! ( فیسبوخ‌نامه سمرقندی، باب فیلسوفان آفتابه ساز)

استتوس: وضعیت، حال، فاز آدم. آنچه در سر یا سایر اعضا می‌گذرد و می‌شود به زبان آورد یا به تصویر کشید. ( درویشی هر شب بر ایوان پیج خود ظاهر می‌شد و تمام رهگذران را به باد فحش می‌گرفت، علت را پرسیدند. گفت رگ بصل‌النخاعم به رگ معده متصل است و هرچه در دل می‌گذرد با صداقت به دهن می‌آورم. بد می‌کنم؟ نفله! صاحبدلی گفت: نه نه، ولی همین صداقتت منو کشته! ( فیسبوخ‌نامه سمرقندی، باب صدق و صفا) برخی مفسران گفته‌اند: «استتوس، جمله یا عبارتی است که شخص، با آن حالت بدن یا ذهن را بیان می‌دارد، یا وضعیت مادی و معنوی خود را در چشم دیگران فرو می‌کند.» و این رایی باطل است. چه استتوس فقط فرو کردن در چشم دیگران نیست، گاه فرو کردن جمله‌ای است در سوراخ گوش دیگران، یا فرو کردن نوایی در سوراخ اسپیکر! یا دیگر سوراخها، علی الرّسم فی امثالها. در وقایع و فجایع عمومی، استتوس را به جماعت گذارند که ثوابش بیشتر است گاه این جماعت، جمعیت یک شهر است یا کشور یا مثلا گونه خاصی از انسانها. ( روز سیّم از شهر ربیع‌الثانی بر دروازه ری شدیم، خیلی عظیم بر کوی و برزن شده، هریک به هیبت و حالتی. جمعی خوابیده بر کف زمین، جمعی هروله کنان، عده‌ای دست افشان و پا کوبان و جماعتی دیگر نشسته بر لب دیوار یا آویزان از دار و درخت. هرکس را که دیدم دستاری بر سر داشت که با حروف درشت بر آن نوشته بود: اصغر برد! و در هر حالت که بود وقتی به دیگر کس می‌رسید با اشاره ای به دستار خود، بلند می‌گفت اصغر برد! و طرف مقابل هم همین می‌کرد. و آنقدر این جمله را تکرار می‌کردند تا کف بر لب می‌آوردند. و سه روز و سه شب به همان وضع ذکر می‌خواندند تا جملگی به حال خلسه رفتند. از تور لیدر پرسیدم این ذکر چه باشد و اینها چه غلطی می‌کنند؟ گفت: کارگردانی از دیار اینها جایزه‌ای جهانی برده است و هرکس به قدر وسع خود در انتشار خبر می‌کوشد و استتوس می‌گذارد تا شهید شود. ( سفرنامه ابولفضول بیهقی سر آرژانتین – سال‌های بی برقی و طاعون)