آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


حمید شریف

طنز روز


دعوتنامه سرگشاده به علی آقا


 

علی آقا سلام! اجازه می‌خواهم به دلیل جو صمیمانه این نامه، همدیگر را همین طور دورهمی به اسم کوچک صدا کنیم. مدیون هستی اگر در پاسخ این نامه من را به اسم فامیل خطاب کنی. یا صفت ضد انقلابی چیزی به من ببندی. ببین علی جان چند تا نکته:

اول اینکه، نامه تسلیت شما در مورد همکار سابق و یار دیرین و همگام و همسنگر و همرزم و ( ادامه القاب در تریلی بعدی)، را خواندم. ولی آخر لامصب… حجه الاسلام؟! تمام این مملکت از صغیر و کبیر و وزیر وکیل گفته‌اند آیت الله، به تو که رسید شد حجه الاسلام؟! من اصلا به مراتب حوزوی شما کار ندارم. راستش را بخواهی در خانه‌مان همه‌تان را از دم آیت الله صدا می‌زنیم چون همگی نشانه بلایی هستید که خدا بر ما نازل کرد! ولی خب مرد مومن، لگد زدن به مرده هم حدی دارد. دفعه قبل هم سر فوت منتظری چنین کاری را کردی من زیرسبیلی رد کردم.

مرد حسابی یادت رفته خودت دسته سه روحانیت بازی می‌کردی، با پارتی بازی همین رفیق تازه گذشته، یک شبه آیت الله شدی! دور بعدش هم با قرعه استراحت روبرو شدی، مفتی مفتی با اراکی رحمه‌الله رفتید فینال و تو عظما شدی! این چه طرز تعریف کردن از یار و همرزم است؟ مثل اینکه یک افسر عالیرتبه جنگی کشته شود و ارشدش بگوید خیلی شجاع و دلیر و باهوش و بزرگ و قوی بود. نظیر این گروهبان قندلی را در هیچ جایی نمی‌توانم پیدا کنم! ملت چه فکری می‌کنند؟ تابلو نیست به نظرت؟

دوم اینکه: وزیر بهداشت اول گفت کوتاهی‌هایی صورت گرفته، بعد دبه کرد و گفت « ضد انقلاب غلط کرد. خود مرحوم علاقه وافری به فوت شدن داشت.» باشد قبول، ضدانقلاب غلط کرد. ولی یک لحظه، آن کیهان سگ مصب را بگذار زمین تو چشمهای من نگاه کن! چطور می‌شود که حسین شریعتمداری را سه بار فرمت کردید از اول نصب کردید. علی لاریجانی را سالی یک بار می‌فرستید لندن که به جز ریش و سبیلش همه جایش را عوض کند، اگر نه تا الان صد باره مرده بود. جنازه واعظ طبسی را نگه داشته بودید تحویل عزرائیل نمی‌دادید تا آخر سر نظافتچی بیمارستان که آمده بود جارو برقی را به برق بزند حاج آقا را اشتباهی از برق کشید…آن وقت آدم به این مهمی در عرض دو ساعت از جلسه کاری رفت خانه‌شان و بعد هم شتر مرد، حاجی خلاص؟!

سوم اینکه: ببین علی آقا، همراه این نامه یک عکس از روزگار جوانی‌ات می‌فرستم ولی چون حدس می‌زنم سردار وحید تبلت را دست تو نمی‌دهد همینجا بلند بلند برایت توضیح می‌دهم! احمد خمینی را می‌بینی سمت راست وایساده. سردار رکب خوردن انقلاب اسلامی! همین اسمش را یادآوری کنم کافی است. بغل دستش همین حجه الاسلامی است که دیشب فوت کرد. آن وسط هم که آقای به اصطلاح امام خمینی است. کنار دستش آقای اردبیلی است که زمانی قدرت لایزال بود، می‌گفتند صبحها ارده را با بیل می‌خورد. خب اینها چه شدند علی آقا؟ زورشان به عزرائیل رسید؟ نه! کی مانده لب حوض تو؟ از آدم‌های این عکس یکی میرحسین نازنین است که تو چند سال است در خانه‌شان را قفل کردی و عین غول توی «خیابان آرام» کلید را قورت داده‌ای. کلید روحانی هم که ماشالله به این در نخورد. آن یکی ریشهری است که به نظر من هیچ رقم روی رفاقت این آدم حساب نکن. چقدر این را با پول بیت‌المال فرستادی مکه؟ یک مرتبه دیدی یک دوربین آب پاش برای تو سوغاتی بیاورد؟ نیاورده دیگر. اگر آورده بود اینقدر به آب پاشی جوانها گیر نمی‌دادی، پلیس را بفرستی توی پارک کتکشان بزند! یکی هم آن پشت ایستاده به اسم ولایتی که سر جدت گول اسمش را نخور. این هیچ جایش ولایتی نیست. من را نگاه کن. این تخصص‌اش اسهال کودکان است. آخر آدم ساده تو می‌خواهی با یک متخصص اسهال و یک حاجی مفتخور به جنگ استکبار بروی؟ دنیا به تو نمی‌خندد؟ خودت به جهنم، به مملکت‌مان نمی‌خندد؟!

علی جان! من پیشنهاد می‌کنم چند صباح باقی مانده عمر کلا از سیاست بکش بیرون. عصرها بیا فیسبوک کمی لایک بخور. محبت کن. محبت ببین. من سخنرانی‌هایت را همیشه گوش می‌کنم. به نظرم تو استعداد طنزنویسی داری. بیا خودم دستت را در حلزون بند می‌کنم. همین خاطرات انقلاب را هم حکایت کنی کلی مایه گریه و خنده است. طنز مگر غیر از این است؟ ها؟ روی پیشنهادم فکر کن. خوب باشی علی آقا! منتظر جواب.

حمید – شهروند سابقا درجه دو