آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


کیومرث مرزبان

طنز روز


نامه‌هایی به خدا


کیومرث مرزبان طنزنویس است، فیلم کوتاه کمدی بامزه‌ای هم به نام ملخ ساخته و از آن پس تخم فیلم‌های بعدش را همان ملخ خورده. یکی از ویژگی‌های نوشته‌های کیومرث مرزبان این است که هی |می‌گذارد توی متن‌هایش| و یک‌جوری است که آدم وسوسه می‌شود این| را بردارد و به‌جایش یک، بگذارد. او تصمیم دارد در حلزون نامه‌هایی به خدا بنویسد. او هم مثل خیلی‌ها که با خدا حرف می‌زنند، خیلی به این که پاسخی بشنود یا چه پاسخی بشنود، اهمیت نمی‌دهد، طبیعتاً ما فقط نامه‌های کیومرث را منتشر می‌کنیم و اگر این نامه‌ها پاسخی هم داشته باشد، معلوم نیست آن‌ها را منتشر کنیم. این هم اولین نامه او…

 

 

نامه‌ی اول به خدا

خدا جان سلام!
نمی‌دانم حال که دارم این نامه را می‌‎نویسم هستی یا نیستی؟ اصلاً تا به حال وجود داشته‌ای یا نه؟
همیشه بحث بر سرِ مرغ و تخم مرغ بود | می‌گفتند اگر مرغ را تخم مرغ بوجود آورده | پس تخم مرغ را چه کسی به وجود آورده؟
اگر دسته‌ی تبر با چوب درخت ساخته شده | پس اولین درخت چطوری بریده شده؟ مگر درخت را تبر نمی‌برد؟
البته این روزها دیگر تبر خیلی کارایی ندارد و بیشتر در پاسخ به سوالِ «چه خبر؟» مورد استفاده قرار می‌گیرد…

استیون هاوکینگ یک چیزهایی گفت | ولی من دقیق نفهمیدم چه گفت | اصلاً راستش را بخواهی من ترجیح می‌دهم که باشی | باید یک نفر باشد که بدبختی‌های‌مان را به گردنش بیندازیم…تا یک جایی می‌توانیم بدبختی‌های‌مان را گردنِ مسئولین و جبر جغرافیایی و آخوندها و اون خدا بیامرز و حمله‌ی اعراب و … بیندازیم…
طرف دنبال پارکینگ می‌گشت | گفت خدایا اگر یک جای پارک به من بدهی ازت ممنون می‌شوم | همان موقع یک جای پارک پیدا شد و گفت:«خدایا زحمت نکش…پیدا شد».
خب این موضوع البته زیاد ربطی به تو ندارد | اصولاً ملتِ قدرشناسی نیستیم | فقط دنبال یک نفر هستیم تا مشکلات را به گردنش بیندازیم و الطافش را نمی‌بینیم | البته آن‌چنان لطفی هم نکردند…ولی به هر حال…
خلاصه اینکه خدا جان | من فرض را بر این می‌گذارم که تو هستی | منتهی احساس می‌کنم کسی نیست که مشکلات را به تو بگویم…در واقع احساس می‌کنم ملائک کار خودشان را درست انجام نمی‌دهند…
اولین مسئله‌ای که باید خدمتت عرض کنم این است که ملائکت را عوض کن | یک تنوعی بده | جبرئیل که کلاً نیست | اسرافیل هم که فقط بلد است سور بزند | از میکائیل هم که فقط کالباس و سوسیس‌اش به ما رسید | عزرائیل هم مدام اشتباهی دارد عمل می‌کند | از یک طرف می‌آید جانِ آدمِ بزرگ و درست حسابی‌ای مثل کیارستمی را می‌گیرد و آن وقت جنتی راست راست راه می‌رود وFATF را می‌گوید:«FATFAFTAFAF»| طوری که انگار گربه روی کیبورد مغزش راه رفته…
می‌خواهم از این به بعد خودم دست به کار شوم برایت نامه بنویسم که اگر احیاناً درصدی دنیای دیگری وجود داشت نگی نگفتی | اینطوری حداقل وجدانم پیش خودم راحت است که به تو یک سری چیزها را گوشزد کردم…
ممکن است در این نامه‌ها با تو شوخی‌های زیادی بکنم | یک‌هو نیایم ببینم یک محله‌ای به خاطرِ شوخیِ من سیل آمده یا فلان‌جا خشکسالی شده | جنبه داشته باش | به هر حال خدایی گفتند…

مراقب خودت باش
تا نامه‌ی بعدی خودت نگهدارِ خودت…