آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب


کیومرث مرزبان

طنز روز


نامه‌هایی به خدا | چهارم | هرچی که هست


 

“…یر تو این المپیک و هر چی که هست.” خدایا این جمله را تا به حال شنیده‌ای؟ ورزش را دنبال می‌کنی؟ اتفاقاً به شخصیتت می‌آید از این‌هایی باشی که غذای مورد علاقه‌شان آش است و ورزش محبوب‌شان کشتی و فوتبال هم فقط بازی‌های ملی را نگاه می‌کنند…
خلاصه آن جمله‌ی تاریخی را سعید عبدولی گفت | روی تشک کشتی | وقتی برای بار چندم حقش را خوردند مشت کوبید روی تشک و این جمله را گفت…
این جملش دو بخش دارد…بخش اول “..یر تو این المپیک است” و بخش دوم “هر چی که هست”.
جمله‌ی اول مهم است | منتها نه به اندازه‌ی جمله‌ی دوم | او اول آمد به المپیک فحش بدهد | بعد دید مشکل فقط از المپیک نیست | یک لحظه از همه چیز خسته شد | یک لحظه از همه چیز برید | یک لحظه دنیا را پوچ دید | یک لحظه تمامِ تلاش‌ها را نافرجام دید و آن جا بود که گفت :”هر چی که هست”…
این جمله تلخ است…نه؟ ولی شاید باورت نشود… ما ملت بارها به این مرحله رسیده‌ایم… بارها به مرحله‌ی “هر چی که هست” رسیده‌ایم…
طرف با کلی استعداد و نبوغ بیکار است و بعد یک آدمِ ابله با رانت و پارتی‌بازی دارد کار می‌کند…
خدایا… بهرام بیضایی از جمهوری اسلامی سال‌ها بزرگ‌تر است… یا مثلاً شجریان … یا علیزاده…بعد یک مسئولی که به زور بلد است خودش را بشوید می‌نشیند روی صندلی و به آن‌ها اجازه می‌دهد که باشند یا نباشند یا کار بکنند یا نکنند…
آدم حسابی‌ای مثل نورالدین زرین‌کلک …کسی که دنیا برایش خم و راست می‌شود را باید یک مدیر دانشگاهِ جوجه قضاوت کند… خدایا … ما را کشورمان راه نمی‌دهند… بیشتر از این؟ کشورمان است… ولی یک سری گوزِ دمِ صبح این قدرت را دارند که به ما اجازه‌ی بازگشت ندهند…
اصلاً از همه‌ی این‌ها بگذر… فقر دارد در مملکت بیداد می‌کند… طرف را بخاطرِ پنجاه هزار تومان پول دزدی می‌گیرند و پدرش را در می آوردند… آن وقت محمود احمدی نژاد راست‌راست راه می‌رود و می‌رود در دانشگاه‌ها سخنرانی می‌کند…
همینطوری فقر در مملکت بیداد می‌کرد… تحریم هم که آمد دیگر نورعلی‌نور شد… آن‌وقت این وسط یک عده نامه می‌دهند به ترامپ که آن یک چُسه تحریمی که برداشته شد را بازگردان و بیشترش کن اگر توانستی… یک عده ایرانی …باورت می‌شود؟ خودشان خارج زندگی می‌کنند | دلار در می‌آورند و صفا می‌کنند و بعد که شکم‌شان سیر شد برای معیشتِ مردمِ داخلِ ایران تصمیم می‌گیرند…
بعد هم که اعتراض می‌کنیم می‌گویند شما دموکراسی حالی‌تان نیست و ما هم منظورمان از تحریم | تحریمِ مردم نیست… منظورمان تحریم حکومت است… خب چند سال پیش هم حکومت تحریم شد و ملتِ بدبخت از بی‌دارویی جان می‌دادند… ای سگ بریند روی آن دموکراسی‌تان…
خب…خدایا ..حالا..تو خودت این چیزها را می‌شنوی… نمی‌گویی توی این دنیا و هر چی که هست؟ شاید هم گفته‌ای و برای همین خبری ازت نیست… شاید یک جای کار یک‌هو فهمیدی چه گندی زده‌ای… ناگهان دیدی کنترلش از دستت خارج شده‌است و بعد یک مشت کوباندی روی دم و دستگاه و گفته‌ای “هر چی که هست”…
خدایا … بین آن همه دم و دستگاه دکمه‌ی غلط کردم نداری؟ واللا یک کلیکِ ساده روی آن همه چیز را حل می‌کند…
ما همچنان می‌سوزیم و می‌سازیم…مهم تر از سوختن این است که می‌سازیم… هزاران بار به نقطه‌ی ” هر چی که هست” می‌رسیم و باز بلند می‌شویم و می‌سازیم… ولی این رسمِ خدایی نیست… برو در اتاقت در را ببند و کمی به بی‌مسئولیتی‌هایت فکر کن… مرسی…اه
خودت نگهدارِ خودت